زين العابدين شيروانى
20
بستان السياحه ( فارسي )
و ترقّى مىباشد تا حدّ وقوف و ايضا چون انسان هركاه به مرتبه كمال رسد چند كاه بر يك منوال توقّف نمايد و در جسم و بدن او ترقّى نمىباشد كذلك اواسط هر دولتى مدّتى بر يك حال و قرار مىكذرد كه از تدبير زيادتى ولايت و وسعت مملكت و حسن سلوك و جلب قلوب غافل و از قهر اعدا و تربيت احبّا و از رعايت رعايا و احوال برايا يكباره ذاهلند امّا بموجب خبر خير الامور اوسطها هر پادشاهى كه عدل و داد و اجراى حقوق عبّاد نمايد و ابواب رأفت و شفقت بر روى عموم بندكان خدا كشايد بر طبق آيهء كريمه وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ايزد متعال آن پادشاه را توفيق و طول عمر كرامت كند و مملكت او را معمور و دشمنان او را مقهور و رعاياى او را مسرور كرداند و هر مملكتى و رعيتى كه مادّهء ايشان قابل چنين پادشاهى باشد عنايت الهى شامل حال ايشان كشته توفيق چنين شهريارى مىيابند و چون فرد انسانى هركاه از حالت سنّ وقوف كذشته به سرحدّ انحطاط برسد عمل قوى و احساس حواس او ناقص مىكردد و حالت ضعف و پيرى بر او غالب مىشود همچنين هر دولتى كه انصار و اعوان و اجتماعات او رو بتنزّل باشد لهذا از حالت وقوف و توسّط به حالت انحطاط تنزّل نمايد و ابواب ضعف و فتور موفور بر وى شوكت آن دولت بكشايد مانند انسان كه منشاء قوّت ظاهرى و باطنى او از حرارت عزيزيست و چون شيخى و پيرى بر او ظاهر كردد البتّه آن حرارت نقصان مىپذيرد و قوى از جذب غذا بجهة تربيت بدن ناقص مىشود و در آن قوى فتور و اختلال كلّى بهم مىرسد همچنين انحطاط دولت و تنزّل سلطنت بعلّت نقص كيفيّت احوال وزراء و امراء و وكلاء و امناء و قصور راى و سوء تدبير و كثرت طمع ايشان باعث اختلال حال انصار و اعوان و لشكريانست مانند حواس انسانى كه حرارت غريزى از او كم شده فتور موفور و علل نامحصور در آن دولت بظهور مىرسد و چنانچه در انسان سفيدى موى و چين در روى علامت انحطاط است علامت انحطاط دولت و تنزّل سلطنت مايل بودن ايشانست بزيب و زينت در ملابس و مساكن و مناكح و غيرهم و اموالى كه جهة نظام لشكر و انتظام كشور و تدبير دولت و تنظيم مملكت واجب و لازم است بر اين لاطايل از تقطيع در لباس و ترفّع اساس و بظنّ و قياس صرف نمايند و بلهو و لعب و عيش و طرب و فسق و فجور خرج كنند و اين معنى از اقوى علامت ضعف دولت و تنزّل سلطنت است چنانچه مكرّر ديده و مشاهده كرديده و مىكردد در كتب تواريخ مسطور است كه اكثر اوقات كه دولت و سلطنت از حد وقوف تجاوز مىكند اصحاب آن دولت در زينت تن و رفاهيت بدن و كامرانى و خوشكذرانى كوشند و از رعيّتپرورى و عدالتكسترى و از مهام مملكت و نظام رعيّت چشم پوشند و وضع دولت و قانون سلطنت را مهجور نمايند و وزراى دولت و امناى حضرت در توسيع دايره اعتبار و رفعت مقدار پردازند و صلاح صاحبدولت و خداوند سلطنت را بالكلّيّه از خاطر محو سازند و احوال اواسط النّاس ايشان بل دونان خدمتكاران و ملازمان در ملبس و مسكن مانند ملبس و مسكن ملوك شوند و راحت و تنپرورى را شعار خود نمايند و ابواب غفلت و عيش و عشرت بر روى خويش كشايند درين حال از احوال رعايا غافل و از دفع اعدا ذاهل كردند زيرا كه هر شخصى كه عادت براحت و كامرانى كند و بر تنآسائى و سايهپرورى ميل نمايد البته آنكس حضر را بر سفر و اقامت را بر حركت ترجيح دهد چه در سفر زحمت و مشقت موجود و عيش و راحت مفقود است ازاينجهت از حفظ و حراست مملكت و رعايت رعيّت بازمانند و هركاه منهيان و خبركيران از جائى و سرحدّى خبرى برسانند حمل بر كذب و بهتان و يا تاويلات پريشان كنند و يا كلمات بىاصل و غرضآميز به خدمت صاحبدولت كفتن كيرند و اين غفلت و راحت باعث زوال دولت و انقراض سلطنت كردد اكرچه بمضمون آيهء شريفه لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ دلالت بر آن دارد كه هر بدايتى را نهايتى مقدّر و هر آغازى را انجامى مقرّر است امّا بمفاد آيهء يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ دلالت مىكند كه قضاى معلّق نيز هست شعر كرچه كس بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدرها بلكه لازم نيست كه در حين انحطاط دولت البتّه زائل كردد بجهة آنكه انسان در حالت ثلاثه در ابتداى انحطاط بلكه قبل از آن هركاه بدن را تربيت ننمايند و تا حدّ سن طبيعى تدبير آن نكند بلكه تناول سمّ قاتل نمايد هرچند هنكام