زين العابدين شيروانى
19
بستان السياحه ( فارسي )
هريك لغت مخصوص دارند و سكّان يمن و عمان و حضرموت و حجاز و يثرب و صعيد و بربر و بعض مردم جزاير آن كشور بلسان عربى تكلّم نمايند و بعضى از اهالى آنجا به زبان قبطى و عبرى و تكرورى و تلنكى و فارسى سخن كويند هواى آنجا بهغايت حار و آب اكثر بلادش ناسازكار و ميوهء كرمسيرى در بعض اماكن آنجا بسيار و عقاقير و نخل و نيشكر و نيل و حبوب و غلّاتش بيشمار و معادن احجار نفيسه و فلزّات عزيزه نيز فراوان و فواكه سرد سيرى و برف و يخ در آن كشور در غايت قلّت و بيشه و جنكل در آنجا در نهايت كثرتست و در بعض اماكن آنجا در موسم تابستان باران بارد و در ملك صعيد و مصر در هيچ موسم برف و باران نبارد و ادويه حارّه و نحاس و زمرّد و طلا و قلع و زيبق و سندروس و امثالهم در آنجا فراوانست و جانوران مهيب و مرغان غريب و درندكان عجيب بىپايان حضرت خاتم النّبيّين و سيّد الوصيّين و ائمهء طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين و تمام صحابهء كزين و اكثر تابعين از ان اقليم بودهاند و وجود ذىجود ايشان از آن مكان ظهور نموده ذكر شيخ ابو الفتوح چون ملاقات آن دانشور در اين كشور واقع شده لهذا در ضمن آن شمّه از احوال خجستهمآل آن سرحلقهء كمال اهل كفتن مناسب است آن بزركوار از نوادر ازكياء ايّام و اكابر حكماى شيرينكلام بود و در مراتب عرفان و مطالب ايقان وحيد زمان مىنمود سياحت بسيار و سفر بيشمار كرده و روزكار چند با ملوك ارجمند بسر برده با زمرهء عرفا و حكماء و فرقهء علماء و امراء مجالست و معاشرت بسيار كرده بود فقير را به خدمت آن جناب اعتقاد تمام و اعتماد لا كلام بود بزعم فقير حكيم عرفا و عارف حكماء بود چه كه ذوق حكمت بر طبع كراميش غالب و شنيدن كلمات حكما را بسيار راغب بود روزى فقير از آن حكمت مصير سؤال نمود كه در خصوص ملوك و سلاطين چه مىفرمائيد و در باب حكومت و سلطنت چه بيان مىنمائيد فرمود كه بر ضمير ارباب هوش پوشيده نيست كه واسطه و سبب نظام عالم و انتظام امور بنىآدم به مقتضاى مشيّت الهى و ارادت غير متناهى ملوك نامدار و سلاطين صاحب اقتدار شدهاند تا به وساطت رياست و سياست ايشان آتش ظلم و جور اهل بغى و طغيان منتفى كردد و ظلم ظالمان و جور متغلّبان از سر كافّه ناس مندفع شود بنابراين حكومت و سلطنت وسيلهء اصلاح امور عالم و انتظام مهام طوايف امم است به فحواى آيه كريمه تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ از ابتداى هبوط حضرت آدم تا اين دم ما بين طوايف امم عادت خداوند جهانآفرين مقتضى چنين بوده كه نوع بشر در حين تمدّن و اجتماع محتاج باشند به سايسى و مدبّرى و در اكثر اوقات مراتب اعمار و اطوار سايس و مدبّر دولت مناسب اطوار ايشان بود در نشو و نما و مدّت عمر و غيره و آيه شريفه وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً بر اين معنى ايمائى دارد و چون افراد انسان در اغلب اوقات الّا ما قلّ از عمر طبيعى كه صد و بيست سال باشد تجاوز نكند زياده همچنين اجتماعات در دول از اين مقدار نكذرد و بعضى كه از آن مقدار تجاوز كند مانند بعضى از افراد معمّرين كه بودهاند و هستند شاذ و نادر است و اين بسبب قوت و ضعف در تاليف و تركيب بود و اعتبارى در آن چندان نيست چون انسان را سه حالت از بدايت عمر تا نهايت رحلت هست اوّل نموّ و ترقّى دويّم حالت وقوف بىزياده و نقصان در بدن سيّم حالت انحطاط و تنزّل و كذلك دولت و سلطنت را اين سه حالت موجود است و مغايرت هريك از اين حالات باعتبار تغاير اوقات با حالتى ديكر طاهر است و بر اهل خرد معلوم است كه هر فرد ايشان را از هنكام ولادت تا حدّ تميز كه ان صباوتست مربّى و سايس مانند والدين او من يقوم مقامهما واجب و لازم است همچنين در به دو ظهور هر دولتى محتاجست به مربّى از رئيس دانا و صاحب عزم و توانا و تعصّب مردان كاردان و قبايل و معاونت ايشان و چون هر فردى از افراد انسان به قدر عقل و راى كه دارد تدبير اساس معاش خود مىنمايد كذلك هر پادشاهى و صاحبدولتى ناچار است كه او را قانون عدل و احسان و حسن سلوك با رعايا و جلب قلوب برايا و اعوان و انصار بوده باشد تا بسبب انها تعمير بلاد و تكثير عباد و تحصيل اموال و تكميل خزاين شود و امور مملكت و عرصهء ولايت منتظم كردد چنانچه انسان در حالت نموّ روز به روز و هفتهبههفته و ماهبهماه در ترقّى و ترفّع و نشو و نماست همچنين هر دولتى و سلطنتى در به دو ظهور از كوشش پادشاه و مدبّران ذىجاه و سپهداران شجاعتپناه در تزايد و تضاعف