زين العابدين شيروانى
460
بستان السياحه ( فارسي )
بعد از انقضاى دولت آنها بنى عبّاس در حيطهء تصرّف درآوردند و در اثناء دولت بنى عبّاس طايفهء صفّاريّه از اولياء ايشان استرداد نمودند و ملوك سامانيان از صفّاريان انتزاع و سلاطين غزنويّه از سامانيان بكرفتند و بعد بدست ملوك سلجوقيه افتاد آنكاه بتصرّف خوارزمشاهيان درآمد پس از آن ملوك قراختائيان بدانجا استيلا يافتند و از جوانب خوانين چنكيزيّه رشتهء سلطنت تافتند و چون زمان حكومت ايشان دركذشت كوكب اقبال آل مظفّر طالع كشت و امير تيمور از آل مظفّر استرداد كرد و ملوك تراكمه از تصرّف آل تيمور بيرون آوردند و شاهان صفويّه آنجا را از وجود تراكمه مصفّا ساختند و جماعت افغان در آخر دولت صفويّه بدان ملك مستولى شدند و خاندان قديم را برانداختند و نادر شاه از آن جماعت بازكرفت و چون دولت نادرى دركذشت چند كاه آن ديار ملوكالطّوايف كشت آخرالامر ملوك زنديّه در حيطهء تسخير درآوردند و اولياى دولت قاجاريّه از آن فرقه استرداد كردند اكنون در تصرّف اولياء دولت قاجاريّه است و طوايف مختلفه در آنجا بسيار است قديم الزّمان مردم آن مكان مانند اهل ايران زردشتى بودند و بعد از ظهور ملّت بيضا اسلام قبول نمودند و طريق مذهب ابو حنيفه مىپيمودند تا آنكه مروّج مذهب اثنا عشر شاه اسماعيل بن سلطان حيدر خروج كرده و مردم را به زور شمشير صوفيان صفوتنشان در حوزهء مذهب حقّه درآورد اكنون در آن ولايت صاحبان پنج مذهب موجودند اوّل فرقه شيعه اماميّه اين فرقه سواد اعظمند دويّم اهل سنّت و جماعت ايشان بسيار كمند سيّم طايفه اسماعيلى چهارم علىاللّهى پنجم زردشتى راقم كويد روزكارى در آن ديار بوده و با اشراف و اعيان و با خورد و كلان آنجا معاشرت نموده و با سكّان آن ديار طريق مجالست و مصادقت پيموده است كه اكر تفصيل دهد به طول انجامد لاجرم بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر مولانا محى الدّين عارف معارف دين و عارج معارج يقين و سيّاح ديار دانش و سبّاح بحار بينش بود و اكثر بلاد ايران و عربستان ديده و بصحبت علماء و حكماء و عرفاء رسيده و به حقيقت احوال عالم و اوضاع طوايف امم بينا كرديده آخرالامر خلوت كزيده و آرميده بود و با فقير غايت لطف و محبّت داشت و از اصناف الطاف نسبت براقم فرونمىكذاشت روزى فقير استدعا نمود كه اكر از روى مكرمت كلمهء چند نصيحت فرمائى كمال لطف باشد در جواب فرمود حضرت بارىتعالى اذن داعيهء كرامت كند و كوش شنوا عنايت فرمايد و چشم بينا كرامت نمايد كه تا هرچه شنود پند كيرد و آنچه مشاهده كند عبرت پذيرد و يقين داند كه دوستى ابناى زمان را اعتبارى نباشد و مهر ابناى زمان مانند قرب سلطان و جمال خوبان و ارادت عاميان و آواز كودكان و وفاى زنان باشد خرّم كسى كه مهر و كين اهل روزكار پيش او معتبر نباشد و همهء عالم و عالميان را چون نقش بر آب و خيالى در خواب داند و خويش را از كشمكش جهان و اهل آن براند اى عزيز اهل دنيا طرفه بىتميزند و عجب كوتهانديش باشند من انباى زمان را ديده و به حقيقت حال ايشان رسيدهام و روزكار بسيار با اهل دنيا به سر برده و ليالى و ايّام با ايشان برآوردهام چون روزكار با كسى مساعدت كند و اسباب و جمعيّت فراهم آيد و شاهد بخت روى نمايد ابناى زمان به صورتهاى مختلفه از هر طرف صف كشيده اظهار اخلاص و و ارادت نمايند و زبان تملّق و مداهنه كشايند اكر مرتكب اعمال قبيحه شود تمجيد كنند و اكر كفر و ردّه كويد تاويلات خوب نمايند و حركات شنيعه او را نيك شمارند و اقوال زشت او را خوب پندارند و آن نادان دنيا و دين را على بن يقطين دانند و نسب علّافزاده را بر رسول هاشمى رسانند و هركه صاحب سيم و زر است نزد اهل دنيا معتبر و جاى او از همه بالاتر است اكر غلام سياه مالك سرخ و سفيد است كويند كه ديدار او مبارك و سعيد است اكر يهودى دينار و درم دارد هركس او را عزيز و محترم دارد و اكر نصرانى صاحب زر و سيم است نزد اهل دنيا واجب التّعظيم است و اكر مجوسى خداوند درهم و دينار است پيش خلق معتبر و جليل المقدار است و اكر جاهلى مالك ملك و مال است نزد ابناء زمان صاحب فضل و كمالست و اكر احمقى دولت و جاه دارد نزد عوام قرب إله دارد و اكر ملحدى را مال و متاعست پيش مردم جهان مكرّم و مطاع است و اكر زنديقى كاخ و ايوان دارد وى صدّيق است و علم عرفان دارد اى درويش اهل دنيا بطمع كوساله كاوى را