زين العابدين شيروانى
461
بستان السياحه ( فارسي )
موسى كويند و به خيال بره كوسفندى را اسماعيل خوانند و بتصوّر خلالى نجّارى را نوح لقب كنند و اكر فى المثل يزيد است كويند پسر خال المؤمنين ( ع ) است و اكر پسر ابو سفيان است كويند خليفه ربّ العالمين است و همچنين است ساير اطوار ايشان و كردار ابناى زمان و اكر طالع موافقت نكند و شاهد بخت بركردد و جمال اقبال روى ننمايد مصراع مىرسد كار به جائى كه خدا ننمايد خلق روزكار جمله از وى بركردند و كناره جويند و اعراض نمايند و افعال حسنهء او را سيّئه دانند و هر كار كند مردمان بر او زبان اعتراض كشايند و بر هر شغل كه اقدام نمايد موجب طعن و مذمّت مردم شود اكر كسى اظهار جرات و شجاعت كند حمل بر تهوّر و ديوانكى كنند و اكر جود و سخاوت ورزد او را سفيه و مسرف كويند و اكر در حلم و صبر كوشد كويند مرد بىغيرت و حميّت است و اكر بوقار و تمكين كرايد نزد مردم كرانجان و كاهل نمايد و اكر به فصاحت و بلاغت زبان كشايد نامش به هرزه درائى و پركوئى برآيد و اكر به مأمن سكون و خاموشى كريزد او را جماد و نقش كرمابه خوانند و اكر خلوت و عزلت كزيند مجنون و ديوانهاش دانند و اكر به خندهروئى و بشاشت پيش آيد از قبيل هزال و مسخره نمايد و اكر در خوردن و پوشيدن تكلّف كند خودپرست و تنپرورش دانند و اكر با ژنده و لقمه سازد مفلوك و مخذولش خوانند و اكر در يك مكان ساكن و برقرار باشد خام و سايهپرورش كويند و اكر عزيمت سفر كند سركشته و بختبركشته باشد و اكر در مجرّدى و مفردى كذراند تارك سنّت است و اكر كدخدا كردد بدنفس و بندهء شهوتست الحاصل مردى كه بىسيم و زر است نزد اهل دنيا از همه خوارتر است و شخصى كه درم و دينار ندارد پيش ابناى زمان اعتبار ندارد مرد مفلس فى المثل اكر آدم صفى است كويند او را آدميّت نيست و اكر نوح ( ع ) نبى است كويند شخص درودكريست و اكر خليل الرّحمن است كويند دربهدر و كداست و اكر داود ( ع ) است مرد بدصداست و اكر سليمانست ( ع ) شخصى بادپيماست اكر يوسف ( ع ) صديق است غلام عبريست اكر بوزر جمهر است پسر كبريست و اكر موسى ( ع ) است شبان دربهدر است و اكر عيسى ( ع ) است پسر بىپدر است و اكر خضر ( ع ) است مرد دشتى است و اكر الياس ( ع ) است ملّاح كشتى است اكر يحيى ( ع ) است زاهد پشمينهپوش است و اكر زكريّا ( ع ) است كندمنما و جوفروش است و اكر صالح ( ع ) است ناقهچران است اكر رسول ( ص ) عربى است كويند عرب بيابانى است اكر ادريس ( ع ) است كويند خياط آمد و اكر يعقوبست ( ع ) كويند اين كور عاجز از كجا آمد و اكر ارسطو است كويند مرد بيدين است و اكر ابو نصر است ترك صحرانشين است و اكر ذو القرنين است شاخدارش دانند اكر مرد علويست كويند شخص امويست اكر سلمانست كويند زنبيلبافست اكر ابو ذر است كويند دروغزن است الحاصل در هر حال نزد اهل روزكار خوار و بىمقدار و هرجا ذليل و بىاعتبار است قطعه كر يهودى قراضهء دارد * خواجهء نامدار و فرزانه است هركه دين دارد و ندارد آن * كر همه بو على است ديوانه است بعد از اين تقريرات فرموده كه لئيمترين دوستان آنست كه در حالت شدّت و نكبت جانب دوست فروكذارد و بدترين بلاد و ديار آنست كه در وى فقيرى و بينوائى آرام نكيرد و ظالمترين ملوك آنست كه عذر فقيران و عاجزان را نپذيرد و ردترين زنان آنست كه با شوهر خود سازكار نباشد و ضايعترين مال آنست كه در آن نه خير دنيا و نه خير دين باشد و ناخوشترين صحبتها و الفتها آنست كه مصاحبان را دل بهم راست نيايد و جاهلترين مردم آنست كه خير و شرّ و نفع و ضرر خود را تميز ننمايد و شريرترين خلق آنست كه بر بندكان خداى اذيّت و آزار رساند بيت اهل دنيا از كهين و از مهين * لعنة اللّه عليهم اجمعين و بعد از آن اين دعا بخواند اللّهمّ ارنا الحقّ حقّا و ارزقنا اتّباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه فقير پرسيد كه دعاى شما در اين مقام چه مناسبت داشت در جواب فرمود كه به حكم خبر يموت النّاس على ما عاش فيه و يحشر على ما مات عليه اكر بر باطل معاش شود عاقبت كار تباه كردد و اكر لطف حقتعالى شامل حال شود و حق بجاى خود و باطل در مقام خويش شناخته كردد و هرآينه طالب بمطلوب رسد و دل آرام كيرد و صلّى اللّه على محمّد و آله ذكر كرمان شاهان از بلاد قديمهء كردستانست از اقليم رابع و طرف جنوبش فىالجمله واسع است