زين العابدين شيروانى
459
بستان السياحه ( فارسي )
طلبيد و چون ايشان بموجب فرمان بدان ولايت رسيدند كه اكنون مسكن كردان است جماعتى از ديوان و جنّيان با ايشان فساد كردند و ازالهء بكارت ايشان نمودند و چون اين خبر بسمع حضرت سليمان ( ع ) رسيد آن دختران را بديوان بخشيد بنابراين طايفه كردان از نسل ديوانند به همه اقوال جماعت كردان نسب عالى ندارند و الحق عموما ديوكردار و جنّرفتارند طوايف كرد چهار است و لغات ايشان مغاير يكديكر است اوّل كرماج دويّم لر سيّم كلهر چهارم كوران و هريك از اين چهار طايفه مشتمل بر طوايف بسيار و عشاير بيشمارند طايفه زند و لك و به لباس و دنبلى و لولو و فيلى و بختيارى و ممسنى از طوايف كردند و هريك از آن قبيله منشعب به چندين قبايل و عشايرند قديم الايّام مسكن و مقام آن طايفه معيّن و محدود بود و عنقريب راقم ذكر خواهد نمود اكنون در بلاد ارمنيّه كبرى و صغرى و دياربكر و شام و عراق عجم و خوزستان و خراسان و آذربايجان و زابل و كابل سكونت دارند عموما خونريز و فتنهانكيز و جلب و شورطلب و دزد و راهزن و جماعتى اشرار و بدكار و تبهروزكارند و از معارف انسانى دور و از معالم مردمى مهجور و از كسوت معرفت عورند امّا طايفه شجاع و دلير و در مهماننوازى دلپذير و در غيرت و حميّت بىنظيرند و خوبصورت و سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال مجملا برخوردارند راقم كويد كه مدّتها با جماعت كرد بوده و مملكت ايشان را مشاهده نموده و اكابر و ملوك و اهل سلوك ايشان را ديده و بصحبت اعالى و ادانى و افاضل آن قوم رسيده ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال و خداوندان جاه و جلال از ميان ايشان بسيار ظهور نموده منجمله ملوك ايّوبيّه كه در بلاد مصر و شام پادشاه بودند و ملوك زنديّه كه در ايران حكومت نمودند و از فرقه عرفاء شيخ ابراهيم و شيخ على از آن جماعت ظهور كردهاند و احوال ايشان در كتب تواريخ مسطور و در افواه و السنة مذكور است اكثر طايفه كردان كه در ملك ارمن و ربيعه سكونت دارند مريد شيخ عدىّاند و او از خلفاى بنى اميّه بود و قبرش در كوه لاش من اعمال موصل است و آن جماعت را كرد يزيدى كويند و طايفهء كرماج و به لباس و جافت و اكثر مكرى سنّى و شافعىمذهبند و طايفه كوران و جماعتى از فيلى و ناتكلى و جليلوند علىاللّهيند و اكثر طايفهء بختيارى و فيلى و به لباس و كلهر و زند شيعهء اماميّهاند كويند شهباز خان كلهر اين بيت را كفته بيت سك كلهر به از اكابر لر * با وجودى كه سك به از كلهر ذكر كردستان ولايتى است معروف و به خوبى آب و هوا موصوف و مشتمل است بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى معموره و قراى مشهوره و جبال راسيه و تلال عاليه و مراتع بسيار و چمنهاى بيشمار اكثر بلادش از اقليم چهارم و قليلى از سيّم و محدود است از مشرق بولايت عراق عجم و از مغرب بعراق عرب و ربيعه و از شمال بملك ارمن و آذربايجان و از جنوب بملك خوزستان و جبال و تلال آن مكان زياده از صحارى و بيابانست عموما مردمش كرد و شيعهء اماميّه و ديكر اهل سنّت و جماعت و ديكر علىاللّهى و ديكر يزيديند و قليلى طايفه ترك و تاجيك و عرب در آن ولايت سكونت دارند و اقل قليل عيسوى و يهودى خراج كذارند راقم كويد كه مكرّر ولايت كردستان را مشاهده كرده و با اهالى آن ديار صحبت نموده است بعضى از بلادش بطريق معهود ذكر شده و بعد از اين نيز مذكور خواهد شد ذكر كرمان ملكى است مشهور و دياريست مذكور محتويست بر بلاد قديمه و نواحى عظيمه و مواضع آباد و مزارع خرّم بنياد و كوهستان دلكشا و بيابان عبرتافزا اكثر آن از اقليم سيّم و بعضى از چهارم هواى اكثر بلادش سازكار و بيشتر آبش از قناة و خوشكوار محدود است از مشرق بصحراى لوط و سيستان و از مغرب بولايت عراق و از جنوب به شبانكاره و بلاد لار و از شمال بديار خراسان و مفازه و قاين و مشتمل است بر هجده بلوك معمور و بلوكاتش از يكدكر دور جناب سيّد نعمة اللّه ولى در وصف كرمان فرموده كرمان دل عالم است و ما اهل دليم و اكثر آنها در اين كتاب مذكور است باعث آبادى آن ديار ملوك كيان بودهاند بعضى كويند در به دو حال كشتاسب آباد نموده و همواره يكى از اولياء ملوك عجم در آنجا حكومت مىكرده تا آنكه آفتاب دولت اسلام بر كشور ايران پرتو انداخت و در زمان عمر بن خطّاب سنهء بيست و دو هجرى عاصم بن عامر آنجا را مفتوح ساخت و بعد از انقراض زمان خلافت كروه بنى اميّه آن ملك را مسخّر كردند