زين العابدين شيروانى

18

بستان السياحه ( فارسي )

دولت و شادكامى غنوده و راح راحت از ساغر مراد كشيده و كل مدّعا از باغ تمنّا چيده اكر بد كفته خوب شنيده و اكر قدح نموده مدح ديده مصرع ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا نمىبينى و مشاهده نمىكنى كه اكثر اوقات اولاد ملوك و حكام و فرزندان علماء و مجتهدان و مشايخ‌زادكان و امثال ايشان كودن و غبى و از معرفت خالى و از جهل پر مىباشند و از كسوت مردمى عور و از عالم دانش دور و بلهو و لعب و عيش و طرب مسرورند نظم قلندران طريقت به نيم‌جو نخرند * قباى اطلس آن‌كس كه از هنر عاريست اى نوبادهء بوستان غيب و نورسيدهء عالم لا ريب اى قرّة العين پدر چون خالق اكبر ترا زندكانى عطا كند و بكمال رشد و تميز رساند از دركاه بنده‌نواز او سبحانه و تعالى درخواست كن كه اين نصايح را به عمل آرى و از اين مواعظ فرونكذارى كه در ضمن هر نصيحتى كنجى شايكان و در تحت هر موعظتى خزينه را يكانست تو نه پندارى كه اين سخنان را ابو الخير نوبى كفته و اين در معانى را بمثقب فكرت وى سفته كلام دانا را كوش كن و سخن جاهلان فراموش كن دانائى فرموده است كه چون حكيمى در ملكى و شهرى وارد شود و بكرد حكمت او كسى نكردد و دانش آن دانشمند را كسى در نظر نياورد و به چشم حقارت بدان حكيم بنكرد آن حكيم را مىرسد كه دانش و حكمت خويش را از زبان حكماى سلف و دانايان خلف رواج دهد و يا بر شخصى منسوب كرداند كه وى غايب و در بلاد بعيده باشد تا آنكه دانش آندانا و حكمت آن حكيم رواج پذيرد و در قلوب مردم قرار كيرد زيرا كه اكثر ناس غايب پسندند و سخن از كذشته كويند و نيز در هر زمان ارباب حسد فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ بوده و هستند و شخصى كه وجود او از حسد خالى باشد نادر و چون كبريت احمر خواهد بود چنانچه اكر ابناى زمان بر كسى نعمتى و يا فضيلتى مشاهده كنند هرآينه در زوال نعمت آن‌كس سعيها نمايند و در پريشانى وى جمعيت سازند تا وجود آن عزيز الوجود را از جهان براندازند اين مطلب مكرّر ديده و مشاهده كرديده است و ديكر اكر جوانمردى خواهد سفره عام جهة اطعام جمله انام بكسترد بموجب آيهء شريفه يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ اهل روزكار بنا بر حسدى كه در نهاد خويش دارند و همواره طريق فساد و پريشانى عباد مىسپارند به عداوت آن جوانمرد كمر بندند و در دفع او جدوجهد كنند و در ضايع كردن آن كريم جهان تدبيرها نمايند بناء على هذا آن جوانمرد را رواست كه از روى فتوّت و جوانمردى نان كندم خويش را در سفره سفلكان جوفروش بر فقيران و محتاجان اطعام كند و از راه كرم آن كريم جهان زمرهء مساكين و ضعفا را اكرام نمايد در اين سخن هم شكى و ريبى نيست چنانچه در عالم سياحت اين‌كونه اشخاص مشاهده شده است مثنوى خوش‌تر آن باشد كه سرّ دلبران * كفته آيد در حديث ديكران كفتمش پوشيده بهتر سرّ يار * خود تو در ضمن حكايت كوش دار و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين اقليم دويّم ابتداى آن از مشرق بر وسط بلاد چين و دكن و كجرات و سند و بلوچستان كذشته و بحر فارس را قطع نموده و بر بلاد عمان و حضرموت و يمن و حجاز و يثرب عبور كرده و بحر قلزم را قطع نموده از وسط ديار صعيد و افريقيّه و بربر و حبوب قيروان كذشته بساحل بحر اعظم منتهى مىشود اين اقليم بكوكب مشترى منسوب است و در آن سيصد و شصت مدينهء معموره و چندين هزار قصبه مشهوره و هفده كوه بزرك و سى نهر سترك نوشته‌اند و لون مردم اين كشور ميان سمره و سواد و اكثر ايشان ظلمت نهادند و بيشتر ضعيف و لاغراندام و غالب اولاد حام و ديكر يافت و ديكر سامند و درازترين ايّام آنجا سيزده ساعت و نيم است اكثر مردم آن كشور مشرك و كافرند قومى تناسخى و كروهى حلولى و فرقه اتّحادى و زمرهء مباحىمذهب و جمعى آفتاب‌پرست و بعضى بت‌پرست و برخى مشترىپرست و ديكر آتش‌پرستند و طايفه ديكر كه ساكنان بعضى از جزاير ان اقليم‌اند لا مذهب و مردم‌خوارند و بعد از ايشان اهل سنّت و جماعت در آن كشور بسيار و بعد نصارى آنكاه زيدىمذهب و بعد طايفهء خوارج و ديكر جماعت يهود و ديكر قبطى و شيعه اماميّه نيز در آن كشور بيشمارند و ايضا اسماعيليّه و صاحبان مذاهب ديكر در آنجا نيز بسيارند و ارباب السّنه مختلفه و اصحاب لغات متفرقه در آن كشور بىحد و مرتد من جمله اهالى چين و ماچين و دكن و كجرات و سند و بلوچ و اكثر سكنهء آنجا