زين العابدين شيروانى

453

بستان السياحه ( فارسي )

انديشه‌هاى زشت * كردند تا هلاك سياوش از آن بزاد زير سفال سفله درخشنده كوهرش * پنهان نشد كه داشت ز تخم شهان نژاد كيخسرو وجود ز تزويج عقل و نفس * موجود كشت و بال بزركى همىكشاد كيو طلب بيامد و شهزاده بركرفت * از تور تن ببرده به ايران جان چو باد ز آنجاش بازبرد بزابلستان دل * دادش به زال علم كه او بود اوستاد سيمرغ قاف قدرتش از دست زال علم * بستد بلطف و چشم جهان‌بينش بر كشاد و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر قواله بر وزن نواله قصبه‌ايست از قصبات روم ايلى قرب دو سه هزار خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست كويند آن قصبه از بلاد يونانست محمّد على پاشا والى مصر در آنجا تولّد نموده راقم نديده ذكر قوقه قريه‌ايست بزرك قرب سيصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست و آن قريه در دو فرسخى كلپايكان اتّفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است آبش كرم و هوايش خرّم و باغاتش فراوان و غلّاتش فىالجمله ارزانست مكرّر مشاهده شده مردمش شيعىمذهب و بدمشربند ذكر قهستان لفظ قهستان معرّب كوهستانست امّا نام چند ولايت مخصوص است يكى از بلوك سيرجان و از توابع كرمانست جاى خوش‌آب‌وهواست و چند قريه خورد در آنجاست مكرّر ديده شده است و ديكر قهستان قم كه شيخ نظامى از آنجا بوده چنانچه فرموده است بيت چو در كرچه در شهر كنجه كمم * ولى از قهستان شهر قمم و ديكر قهستان خراسانست و آن مشتمل است بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى دلكشا و قراى بهجت‌فزا اكثر آنها از اقليم سيّم و بعضى از چهارم آبش از قنوات و هواى اكثر بلادش مسرّت آياتست بعضى حارّ و ناسازكار است و محدود است بولايت هرات و سيستان و خراسان و بيابان لوط كويند قهستان نه از كشور خراسانست بلكه از مضافات آنست و شانزده ولايت دارد من‌جمله ترشيز و دشت بياض و برجند و زيركوه و قاين و طبس سينا از بلاد آنجاست مردمش اكثر شيعىمذهب و حكّامش قوم عربند و حنفىمذهب نيز فراوان دارد و ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا ظهور نموده من‌جمله سيّد محمّد نوربخش مريد خواجه اسحاق ختلانى صاحب تصانيف كثيره در زمان شاهرخ ميرزا بن امير تيمور از آنجا بوده ذكر قهپايه بمعنى كهپايه امّا مخصوص نام ناحيه‌ايست از نواحى اصفهان مزارع فراوان و مواضع بهجت‌نشان دارد دريغا كه آدم ندارد مكرّر ديده و مشاهده كرديده است عموما شيعىمذهب و جبلىمشربند ذكر قهرود از نامش توان معلوم نمود كه قريه‌ايست در كوهسار واقع و اطرافش كرفته و طرف مشرقش اندك واسع است آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار موسم زمستان برودت هوايش بسيار است فواكه سردسيريش فراوان و اقسام ميوه‌اش ارزانست زراعت آنجا بسيار كم است قرب پانصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست از كاشان يك مرحله دور و مردمش از فسق و فجور مهجورند همكى شيعىمذهبند ذكر قهفرّخ بمعنى كهفرّخ است و آن قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است قرب سيصد باب خانه در اوست و آب و هوايش نيكوست و از قراى چهارمحال اصفهان و از مضافات آن و همسايه لرستانست از جماعت بختيارى راقم چند يوم در آن قريه بوده و اهل آنجا را مشاهده نموده عارف معارف دين و عارج معارج يقين صاحب فضائل انسانى و كمالات نفسانى الواثق بلطف الخفى و الجلى درويش ثابت على از آن قريه ظهور نموده قبل ازين ذكر خير آن فرزند مكرّم در موقع خود شده است ذكر قهاب بلوكى است مسرّت‌مآب از بلوكات اصفهان قرب سى پاره قريه در آنست مكرّر ديده شده است ذكر قيدار اسم فرزند ارجمند حضرت اسماعيل ( ع ) است كويند آن بزركوار در آن قريه مدفونست لهذا آن ده بنام آن جناب مشهور است راقم كويد كه قريه قيدار محلّى بهجت آثار است و در يك‌منزلى بلدهء زنجان واقع شده و چشمهء بزرك در قرب آن قريه است خالى از غرايب نيست تخمينا صد خانه در اوست همكى ترك زبان مكرّر مشاهده شده ذكر قيصريّه بعضى او را قيساريّه بسين مع الالف نويسند كويا غلط باشد از بلاد مشهورهء روم و اعظم ديار اناطولى است از اقليم پنجم طولش از جزاير خالدات سط مح و عرضش از خطّ استوى لط ل در پاى كوه ارجاسب