زين العابدين شيروانى
454
بستان السياحه ( فارسي )
اتّفاق افتاده و سه طرفش كشاده است علاء الدّين كيقباد سلجوقى باروئى از سنك تراشيده بر آن كشيد و عمارات خوب در غايت استحكام اتمام كردانيد آبش كوارنده و هوايش فرخنده خاكش فرحانكيز و مردمش دلاويز فواكه سردسيريش فراوان حبوب و غلّاتش ارزان قرب پانزده هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست باغات ديم در آنجا بسيار و اكثر مشتهياتش بيشمار است مردمش اكثر حنفىمذهب و ديكر عيسوى و ديكر موسوى و ديكر قليلى علىاللّهى و اقلّ قليل اماميّهاند عموما تركزبان و با غرباء مهربان و سفيد چهره و از متاع حسن با بهرهاند در آنجا مقامى است مشهور بمحمّد حنفيّه بن امير المؤمنين ( ع ) زيارتكاه مردم آن ديار است در معجم البلدان آمده كه بليناس حكيم جهة قيصر روم حمّامى در آن شهر ساخته بود كه بچراغى كرم مىشد ارباب فضل و كمال از آنجا ظهور نمودهاند منجمله شيخ داود شارح فصوص و سراج الدّين از آنجا بودهاند راقم چند روز در آن ديار بوده و با مردم آنجا معاشرت نموده است ذكر قيروان بر وزن شيروان از مداين مغربزمين و شهريست عظمت قرين قديم الزّمان دار الملك مغاربه بوده بمرور دهور روى به خرابى نموده مردمش قوم عرب و همكى مالكىمذهبند راقم نديده ذكر قير بر وزن مير قصبهايست از قصبات فارس و سمت جنوب شيراز واقع شده نخلستان فراوان دارد چهار مرحله از شيراز دور و مركّباتش موفور است هوايش حار و آبش ناسازكار است اكرچه راقم نديده امّا اهل قير بسيار ديده است كلشن بيست و دويّم در بيان حرف كاف بر ضمير مهر تنوير سيّاحان ديار خبر و بر خاطر مهر مآثر سبّاحان بحار سير مخفى و مستتر نماند كه غلام شاه ولايت و بندهء مير هدايت مريد خواجه قنبر الحاج زين العابدين بن اسكندر در حرف كاف ديار بسيار ديده و امصار بيشمار شنيده و آنچه ديده و استماع كرديده مذكور مىنمايد ذكر كابل بر وزن بابل ولايتى است مشهور و در السنة و افواه مذكور و محدود است از مشرق به كشور هند و از جنوب بولايت سند و از مغرب بارض زابل و از شمال بديار طخارستان و جبال سياهپوشان و توران محتويست بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى مشهوره و قراى معموره و جبال راسيه و تلال عاليه و انهار بسيار و عيون بيشمار اكثر آن از اقليم سيّم و بعضى از چهارم جبال و تلال آن بيشتر از صحارى و بيابانست عموما هواى بلادش سازكار و آبش خوشكوار و ميوههاى سردسيريش ارزان و كرمسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ممتاز و ماكولاتش بامتياز است سكنه آن ديار اكثر و مقتدر حنفىمذهب و ديكر شيعهء اماميّه و ديكر فرقهء اسماعيلى و اقلّ قليل هندوان و اقلّ علىاللّهيند و از طوايف غالب جماعت افغان و ديكر فارسىزبان و ديكر قوم هزاره و ديكر طايفهء قزلباش و ديكر ترك و ازبك و قلماقند و دار الملك آن ديار نيز كابل نام دارد قديم الزّمان شهر كابل در چهار فرسخى و سمت مشرق شهر جديد بوده كويند شهر جديد را سلطان محمود غزنوى احداث نموده و شهر جديد در ميان دو كوه اتّفاق افتاده و سمت جنوب و شمالش كوه كرفته و طرف مغرب و مشرقش كشاده است بلدهء كريم و مدينه عظيم است آبش بسيار و در اكثر خانها روان و هوايش به سردى مايل و مسرّت نشانست خاكش طربانكيز و زمينش نشاطآميز است باغاتش نيكو و بساتينش چون مينوست قرب سى هزار باب خانه در اوست و قصبات معموره و نواحى مشهوره مضافات اوست راقم كويد كه مدّتها در آن ديار بوده و با ملوك و اهل سلوك و صاحبان فضل و كمال معاشرت نموده مانند آن شهر از هر حيثيّت در كشور ايران به غير از تبريز و اصفهان ديده نشد و مثل آن ولايت در فارس و كرمان و مازندران و خوزستان به نظر نيامد ليكن شهر اصفهان و تبريز كرمسير ندارد و كرمسير كابل از دار الملك دو مرحله دور است عموم مردم كابل بعيش و طرب و لهو و لعب مايل و از طلب و زيادتى يكباره ذاهلند سيّما هنكام بهار آن ديار صغار و كبار ايشان به خوشكذرانى شاغلند مردمش اكثر حنفىمذهب و ديكر شيعه اماميّه و قليلى هندوان و چند پاره قريه در نواحى آن اسماعيلىاند و قرب صد خانه عيسويند تفصيل آن ديار طول دارد و در كتاب رياض السّياحة و حدائق ذكر شده در اين دفتر بذكر يك نفر ايشان اقدام مىنمايد ذكر الواثق بلطف الخفى و الجلى درويش حسينعلى اصل آن جناب از قريه كورتان من قراى اصفهان بود و در فقر و فنا و صدق و صفا و ترك و تجريد و مشرب توحيد كمتر كسى به آن جناب برابرى مىنمود آن