زين العابدين شيروانى

445

بستان السياحه ( فارسي )

اوست در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعهء او كشاده است و طرف مغربش كوه مسافت يك فرسخ دور و اطراف آن شهر به‌غايت معمور است سلطان قليج ارسلان سلجوقى در آنجا قلعهء محكم از سنك تراشيده ساخت و در آن قلعه جهة نشيمن خود ايوانى عظيم و عمارات خوب طرح انداخت بعد از مدّتى فىالجمله باركان آن عمارت اختلال راه يافت و سلطان علاء الدّين كيقباد بر تجديد آن شتافت و باروئى از سنك تراشيده بر آن كشيده و دور آن را ده هزار كام مقرّر كردانيد و خندق عميق كند و عمارات نيكو احداث كرد و در استحكام آن لوازم اهتمام بجا آورد مساجد رفيعه و مدارس منيعه و خوانق دلكشا و عمارات فرح‌افزا در آن ديار بسيار است كه هريك از آنها يادكار سلاطين كردون اقتدار است و سمت غربى آن مايل بجنوب مسافت نيم فرسخ يا زياده از شهر دور باغات موفور و بساتين نامحصور است دور آن باغات قريب به چهار فرسخ باشد و موسوم است آن باغات بمرام الحق جائى فردوس مشام است و رود عظيم در مرام جارى و بر جميع باغات آن ساريست و در همهء باغات آن عمارات دلكشا و چمن بهجت‌فزاست مردم شهر مدّت شش ماه در مرام به مقضى المرام و خوشدلى بسر برند و شش ماه ديكر به شهر اندرند اكثر فواكه سردسيريش ممتاز و حبوب و غلّاتش بامتياز است خلقش عموما صاحب ذهن و ذكا و خداوندان صدق و صفا همكى ترك‌زبان و به غرباء مهربان و مهمان‌نواز و با فقراء دمساز و درويش‌منش و حكيم روشند كويند شش هزار خانه در طريقه مولويند شيعه از ملوك سلاجقه قرب دويست و شصت سال در غايت جاه و جلال آنجا را دار الملك نموده‌اند و در رعايت علماء و تربيت حكماء و خدمت عرفاء و محبّت عقلاء سعى بليغ مىفرمودند چنان كه در زمان علاء الدّين كيقباد مشايخى كه در آن ديار بوده‌اند از آن جمله شيخ بهاء الدّين و پسر او جلال الدّين و شيخ حسام الدّين چلبى و مولانا شمس الدّين تبريزى و مولانا محى الدّين اعرابى و شيخ صدر الدّين و شيخ صلاح الدّين زركوب و شيخ شهاب الدّين سهروردى و شيخ نجم الدّين صاحب كتاب مرصاد العباد و شيخ مؤيّد الدّين جندى و شيخ سراج الدّين قيصرى شارح فتوحات و شيخ فخر الدّين عراقى و شيخ بسغوى صاحب تفسير از علماء عامّه و امثالهم قريب به هفتاد نفر از اعاظم عرفاء كه اكثر ايشان صاحب تصانيف كثيره در يك عصر و در همان ديار اكثر روزكار جمع بودند و سلطان علاء الدّين و امراء و اركان دولت او كمال اخلاص و ارادت نسبت به آن بزركان اظهار مىنمودند و دقيقه از دقايق ارادت و خدمت مهمل و معطّل نمىكذاشتند و لواى مفاخرت بوجود آن بزركان بر سپهر برين مىافراشتند لاجرم شهر قونيه را دار المعرفه و دار الارشاد و دار الموحّدين مىكفتند الحق كنجايش داشت كه بدين‌كونه تعريف كنند قبور اكثر آن بزركان و قبر افلاطون نيز در آن ديار است چون به اعتقاد اهل روم شهر قونيه از ملك يونان و هم قبر افلاطون در آن مكانست لهذا اكر فصلى از مذهب حكماء در اين مقام كفته شود مناسب خواهد بود در بيان مذهب حكماء و شطرى از عقايد ايشان على سبيل الاجمال پوشيده نماند كه در جميع طوايف امم و فرق بنىآدم حكماء بودند و خواهند بود و از هر اقليم و ديار ظهور نموده‌اند و خواهند نمود اين طايفه در يونان فيلسوف و در عرب حكيم و در عجم زيرك و در هند برهمن و بده كويند ايشان دو فرقه‌اند يكى اهل اشراق و ديكر مشائيند و اهل اشراق ارباب مجاهده و رياضت و مكاشفه‌اند و اهل مشائى اصحاب نظر و استدلال‌اند كويند تا زمان افلاطون حكماء يونان و ساير بلدهء آن اشراقى بودند بعد از آن ارسطو طريق نظر و استدلال پيش كرفت و براهين عقليّه را بجد پذيرفت ارسطو و پيروان او را مشائى كفتند و هر دو فرقه از براهين عقل بيرون نروند و آنچه خلاف عقل باشد قبول نكنند هر دو فرقه قايل شده‌اند كه واجب الوجود را بكنه نتوان شناخت و كمند ادراك به كنكرهء احاطه‌اش نتوان انداخت و نيز كويند كه وجود و وحدت با همه صفات عين ذات اوست و جميع موجودات اضافه به اوست يعنى صانع عالم علّت اوّل است و عالم معلول اوست مانند قرص آفتاب و نور او هر دو با هم باشند و اوّل چيزى كه از علّت اولى پديد آمد و ظاهر شد عقل بود كه اوّل ما خلق اللّه العقل و عقل