زين العابدين شيروانى
438
بستان السياحه ( فارسي )
بر تجديد عمارات منحصر بود و چون سليمان بن عبد الملك مروان باكل و شرب و نكاح حريص بود و اوقات خود را بر آنها صرف مىنمود لهذا عموم ناس سخن از اكل و شرب و جماع كفتندى و كلام شراب و طعام و نكاح شنفتندى و در ايّام عمر بن عبد العزيز هركه به ديكرى رسيدى از وى پرسيدى كه شب كذشته چند ركعت نماز كردى و چه مقدار عبادت بجا آوردى در جواب كفتى كه چندين ركعت نماز خواندهام و بندكى حق را بجا رسانيدهام زيرا كه عمر بن عبد العزيز بر طاعات و عبادات راغب و بر خيرات و حسنات طالب بود بنابراين در ميان خلق غير از كلام فرائض و نوافل نبود لاجرم معنى النّاس على دين ملوكهم درست آمد آن امير معرفت مصير بعد از استماع كلام فقير فرمود كه اين خوب شد امّا اكر بهتر از اين معنى بخاطر رسد بيان كن راقم كفت مىشايد كه مراد از ملوك سلاطين معنوى و خسروان باطنى باشند چنان كه بزركى فرموده بيت شاهان بىكلاه و اميران بىسپاه * ميدان كز احترام سلاطين كشورند شاهان دلقپوش كه كاه حمايتى * زير كليمشان جم و خاقان قيصرند اكر معنى چنين نباشد لازم مىآيد كه مردم بر دين روس و مجوس باشند زيرا كه در ملل مختلفه و اديان متفرّقه ملوك مىباشند پس اشخاصى كه رعيّت ايشانند بر دين آنها بكردند و رعاياى ايشان روس و مجوس شوند اين كلام واهى و ناشى از كمراهى است ديكرباره پرسيد كه ملوك كشور حقيقت كدام اشخاص و از كدام فرقهء باشند فقير عرض نمود كه ايشان سه فرقهاند اوّل زمرهء انبياء و رسل كه رهنمايان جزو و كلّند و بر جميع ناس واجب و و لازمست كه بر دين و عادت ايشان بكردند و فرقهء انبياء و مرسلين را مطيع و منقاد شوند دويّم فرقهء اوصياء و خلفاء ايشانند كه در سيرت و صفت مانند پيغمبرانند سيّم اكر دو فرقهء موجود حاضر نباشند اشخاصى را اطاعت كنند كه در اقوال و افعال و احوال مالى و شبيه ايشانند و بمصداق العلماء ورثة الانبياء و به فحواى علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل بر سيرت و صفت پيغمبرانند و عاملان شريعت و طريقت و عارفان معارف دين و عارجان معارج يقينند و مالكان ممالك حكمت و عفّت و و شجاعت و عدالتند و در معالم اصول و فروع اسلام و ايمان اهل عيان و در عوالم ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت سيّاحانند و در هر دور و زمان اولياء اللّه بودهاند و هستند و خواهند بود و مدار عالم بوجود ايشان است و ايشان اقسامند از از اقطاب و اوتاد و افراد و بدلاء و نجباء و نقباء چنان كه از عبد اللّه بن مسعود رض مرويست كه انّه قال قال رسول اللّه ( ص ) للّه فى الارض ثلث مائة شخص قلوبهم على قلب آدم ( ع ) و له اربعون قلوبهم على قلب موسى ( ع ) و له سبعة قلوبهم على قلب ابراهيم ( ع ) و له اربعة قلوبهم على قلب جبرائيل ( ع ) فاذا مات الواحد بدّل اللّه مكانه من الثّلاثة و اذا مات واحد من الثّلاثة بدّل اللّه مكانه من الأربعة فاذا مات واحد من الأربعة بدّل اللّه مكانه من السّبعة و اذا مات واحد من الأربعين و اذا مات واحد من الأربعين بدّل اللّه مكانه من ثلث مائة و اذا مات واحد من ثلث مائة بدّل اللّه مكانه من العامّة يدفع اللّه البلاء عن الأمّة ببركتهم و آن واحد كه بر دل اسرافيلست قطب الاقطاب و غوث اعظم است و اعلى از جميع اولياء اللّه مرتبهء اوست و مظهر باطن نبوّت و حضرت رسالت است و افراد سهتنانند كه بتجلّى فرديّت بواسطهء حسن متابعت ختم محمّدى ( ص ) متحقق شدهاند و از غايت كمال خارج از دائره قطبالاقطابند و اوتاد چهارتنانند و ايشان را رجال الغيب مىنامند و پستترين مرتبه از مراتب اولياء مرتبهء نقباء است و ايشان سيصدتنانند و ايشان را ابرار نيز مىنامند و اين طايفه مذكوره الى يوم القيمة خواهند بود و هركز عالم از اين كاملان خالى نخواهد بود از اين حديث نيز مستفاد مىشود كه كافّهء ناس بعد از زمرهء انبياء و اوصياء و ائمّهء هدى بر دين و روش اين جماعت بايد باشند نه آنكه كروهى كه بقهر و غلبه و جور ولايتى بستانند و بظلم و ستم و تغلّب ناحيتى را مسخّر كردانند ايشان را انقياد بايد نمود و بر دين و كيش ايشان بايد بود و ملّت ايشان را قبول بايد كرد و عادت چنكيز خان به عمل بايد آورد و آن امير معدلت مصير