زين العابدين شيروانى
439
بستان السياحه ( فارسي )
چون اين كلام را استماع نمود بهغايت مسرور و مبتهج شده اكرام فرمود و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر سلطان محمود خان برادر سلطان مصطفى خان شهريارى باوقار و خواندكارى كردوناقتدار بود و به كثرت دولت و وسعت مملكت و وفور سپاه و رفعت جاه بر سلاطين روزكار تفوق مىنمود و در عفت نفس و طهارت ذيل و كرامت حال و اصابت راى عديل نداشت و در قهر اعداد تربيت احبّا و تنظيم سپاه دقيقه مهمل نمىكذاشت آن شهريار را با اعداى دين و دولت و ملك و ملّت محاربات عظيم روى داد و بتوفيق سرمدى و تاييد ايزدى اكثر اوقات شكست بجانب مخالف افتاد و طايفهء از نصارى كه رعايا بودند و بر سلطان خروج نمودند آتش قهر سلطانى التهاب يافته قرب سيصد هزار كس از آن تيرهبختان را بقتل آورد و بقيّة السّيف آن جماعت را ترحّم و شفقت كرد و نيز جماعت نيكچرى كه طغيان ورزيدند و هرچند سلطان نصيحت نمود نشنيدند و آخرالامر با سلطان محاربه كردند و دمار از روزكار خويش برآوردند شهريار قرب صد هزار كس از ايشان هلاك ساخت و اجاق نيكچرى را برانداخت و بدل آن طايفه نظام جديد برآورد و آن سپاه را محمديّه ( ص ) نام كرد راقم كويد كه در كتب تواريخ مسطور است كه جدّ اعلاى خواندكار عثمان بيك ابن ارطغرل از تركستان بود پدر عثمان بيك بلوثور ؟ ؟ ؟ در فترات چنكيزخانى از آن ديار فرار كرده بماهان كرمان وارد و عثمان بيك در آن قريه طيّبه متوارى شد و بسبب هجوم سپاه مخالف از ماهان بديار آذربايجان و از آنجا بولايت ارمن آمد و در آنجا قبايل ايشان دو فرقه شدند كروهى در همان ديار سكونت كردند و فرقه كه قرب هفتصد خانهوار بودند با پدر عثمان بيك روى توجه بصوب روم آوردند در آن زمان سلطان آن مرزوبوم بوم علاء الدّين كيقباد سلجوقى بود و با فرقه باغيه محاربه مىنمود كه عثمان بيك و پدرش به خدمت سلطان مىرسند و كمر همّت بسته جنكهاى مردانه كرده شكست بجانب خصم سلطان افتاد و فتح نمايان روى داد سلطان قدوم پدر و پسر را ميمون و همايون دانسته در زمين كوتاهيّه كه شغور اهل اسلام و سر جدّ بلاد سلطان بود سكونت داد و مقرّر فرمود كه آنچه از بلاد مخالف مفتوح سازد از ان عثمان بيك باشد لاجرم به حكم سلطان عثمان بيك بنواحى كوتاهيّه شتافته با طايفه كفره محاربات مردانه و جنكهاى دليرانه نمود و بسيارى بقاع از ديار مخالفان و كافران بكشود در خلال اين احوال پدر عثمان بيك وفات يافت چون عثمان بيك را بخت ياور و اقبال مساعد بود دولتش روز به روز و هفتهبههفته و ماهبهماه ترقّى و تزايد و ترفّع مىنمود و در اندك فرصتى اكثر بلاد آن نواحى را مسخّر ساخت و عداى ملك و ملّت را برانداخت در تاريخ آل عثمان مسطور است كه در آن ولايت صاحبولايتى بود كه عثمان بيك از صفاء ضميرش همّت طلبيدى و از يمن انفاس شريفش مردم بمراد رسيدى عثمان بيك نسبت بدان عزيز كمال ارادت هم رسانيد و از غايت خلوص طويّت منظورش كرديد و نام آن بزركوار ردهبالى بود عثمان بيك وقتى از اوقات در عالم خواب مشاهده نمود كه چون بيدار كشت به خدمت شيخ آمده عرض كرد كه در عالم واقعه چنان ديده شد كه ماهى از دهان مبارك شيخ برآمده به دهان من فروشد و از ناف من درختى عظيم سبز كشته باليدن كرفت و دو شاخ برآورد يكى خورد و ديكرى بزرك و آنچنان عظيم كرديد كه بر اكثر معمورهء عالم سايه انداخت و مجموع خلق را بنواخت دده بالّى فرمود كه اين خواب از رؤياى صادقه است و من دخترى دارم كه در مهد عفّت تربيت يافته آن دختر را بنكاح شرعى زوجهء تو مىكردانم تا حقيقت خواب تو ظاهر كردد عثمان بيك از اين بشارت خرّم شده معروض داشت نظم در دايرهء قسمت ما نقطهء تسليميم * لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمائى دده بالّى بموجب فرموده عمل نموده بعد از چند كاه بخشنده بىمنّت عثمان بيك را از آن مخدّره دو فرزند ارجمند كرامت فرمود يكى را اور خان و ديكرى را علاء الدّين نام نمود و چون صيت عدالت و سخاوت و شجاعت عثمان بيك بكوش دور و نزديك رسيد از هر طرف لشكريان ترك و تاجيك و عرب به خدمتش شتافته و هريك به فراخور احوال خويش انعام و اكرام يافته اكثر ايشان ملازمت عثمان بيك را اختيار كردند و در خدمت آن شهريار آمدند در خلال اين حال پادشاه