زين العابدين شيروانى
437
بستان السياحه ( فارسي )
و دلدارى و مراعات و لطف باشد و بار خود بر ياران نكذارد و بار اخوان صفا را بر خود لازم دارد و متحمّل و بردبار باشد و در موافقت ياران كوشد و از مخالفت ايشان حذر نمايد و نصيحتشنو باشد و راه منازعه و مناظره و معارضه و مجادله و خصومت بر خود مسدود كند و به نظر حرمت و ارادت و محبّت و بهجت بياران نظر نمايد و به نظر حقارت بر خلق خدا ننكرد و به خدمت و دلدارى ياران پيوسته به حق تقرّب جويد و بر سفره تا تواند خطّ و نصيب خود را ايثار كند و در نصيب ديكران طمع نكند و در وقت و جد از مزاحمت ياران محترز باشد و خود را نكاه دارد و از رنج دلها اجتناب نمايد و چنان صحبت كند كه دل ازو بياسايد نوزدهم تسليم است بايد كه به ظاهر و باطن تسليم ولايت شيخ خود باشد و تصرّفات خود را از خود محو نمايد و چون مرده در تحت تصرّف غسّال و به باطن پيوسته در هر كار التجاء بولايت شيخ كند اكر در حضور باشد و اكر در غيبت البتّه در ظاهر و باطن بر افعال و احوال شيخ اعتراض نكند و هرچه از احوال شيخ در نظر او راست نيايد حواله بر كجى چشم خود كند و اكر ظاهرا به نظر او خلاف شرعى جلوه نمايد كويد اكرچه مرا خلاف مىنمايد امّا شيخ خلاف نكند و نظر او در اين باب كاملتر باشد و آنچه كند از نظر كند و او از عهدهء آن بيرون تواند آمد چنان كه واقعه خضر ( ع ) و موسى ( ع ) بود از شكستن كشتى و كشتن طفل همه او را خلاف شرع مىنمود و خلاف شرع نبود و شرط خضر ( ع ) و موسى ( ع ) آن بود كه فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً يعنى هرچه مىكنم بر من اعتراض مكن و مپرس كه چرا كردى تا آنكه با تو بكويم اكر صلاح بينم و چون اعتراض نمود سه بار كذرانيد بعد از آن كفت هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ پس بايد كه پيوسته طريق تسليم سپرد كه تسليم ارادت شيخ نردبان تسليم احكام قضا و قدر است تا از عهدهء آن بيرون نيايد اتّحاد تسليم نتواند بود بيستم تفويض است بايد كه چون مريد قدم در راه طلب نهاد بكلّى از سر وجود برخيزد و خود را فداى راه خدا كند و عبادت حق را نه از براى بهشت و دوزخ كند و نه از بهر كمال و نقصان بندكى كند و هرچه حضرت عزّت دهد راضى باشد و به هيچ خوشى و ناخوشى روى از حضرت او نكرداند و بد و نيك عالم را به دو حواله كند و بر جادّهء عبوديّت و بندكى ثابت و راسخ باشد و به شرايط صدق قيام نمايد و اكر هزار بار خطاب رسد كه مطلب نيابى از كار فرونماند و ملال نكيرد و بر هيچ ابتلا و امتحان از پاى طلب فروننشيند و دست از كار برندارد و از ملازمت شيخ دور نشود و از حضور او مفارقت نكند مكر بفرمان او و اكر شيخ هزار بار او را براند و از خود دور كند نرود و در ارادت كمتر از مكس نشود كه هرچند برانند برود و بازآيد و چون مريد صادق بر اين شرائط قيام نمايد هرآينه شاهد مراد باحسن وجه از حجب حرمان بيرون آيد و تتق عزّت از پيش جمال خود بكشايد و قاصد به مقصود و طالب بمطلوب رسد و بر حقيقت الا من طلبنى وجدنى واقف شود و صلّى اللّه على محمّد و آله و اجمعين ذكر صدراعظم و دستور مكرّم يوسف پاشا وزيرى فلاطون جاه و اميرى فريدون دستكاه و صدراعظم و دستور مكرّم خوندكار بود و مدّت دوازده سال من حيث الاستقلال بامر صدارت اقدام نمود اصل آن شهريار كرجى و از غلامان سركار قيصرى بود و به مساعدت بخت و نيروى اقبال ترقّى كرده به درجهء عالى عروج نمود و از اكثر علوم بهرهمند و در ميدان فضائل سربلند بود عمرى معقول يافته و در اكثر عمر بوادى حكومت شتافته و تتبّع كتب متداوله از هر مقوله نموده و بصحبت محقّقان هر قوم رسيده بود و از مشرب عرفاء آكاه و از مذهب حكماء با انتباه بود و بكرّات و مرّات با فقير ملاقات كرد و در لوازم محبّت و مودّت و اتّحاد اهتمام تمام بجاى آورد روزى در حضور جمعى از رجال الدّوله و شيخ الاسلام و قاضىالقضات از فقير سؤال نمود كه النّاس على دين ملوكهم چه معنى دارد فقير در جواب كفت كه دين به دو معنى آمده يكى از آنها روش و عادت باشد يعنى مردمان بر عادت و روش ملوك خود باشند و چون ملوك در عادتى معروف و بر صفتى موصوف باشند عموم ناس نيز همان رسم و روش كيرند و آن عادت و منش را پذيرند چنان كه در كتب اخبار آمده كه چون وليد بن عبد الملك مروان ميل تمام و رغبت لا كلام بر عمارت نو داشت و تمام همّت خود را بر عمارت تازه و اساس جديده مىكماشت لاجرم همكى خاطر مردم بطرح عمارت نو مايل بود و ذكر ايشان