زين العابدين شيروانى

436

بستان السياحه ( فارسي )

بود و اكر اين اساس در بدايت علل يابد در نهايت خلل ظاهر كردد و جمله رنجها كه برده است ضايع شود و توبه را در جمله مقامات سلوك گناهى است مناسب آنكه حسنات الابرار سيّئات المقرّبين است پس در هر مقامى از كناه آن مقام توبه كند دويّم زهد است بايد كه از دنيا اعراض نمايد بكلّى خواه جاهى و خواه مالى سيّم تجريد است بايد كه مجرّد شود و قطع جمله تعلّقات سببى و نسبى نماند باحسن الوجوه تا خاطر به ايشان ننكرد كه جمله دشمنند چهارم عقيدتست بايد كه بر اعتقاد بدع و ضلالت نباشد و از بدعتها پاك شود و در شرعيّات به قدر امكان از طريقهء احتياط بيرون نرود و آنچه شيخ فرمايد بر آن اعتقاد نمايد پنجم تقوى است بايد كه پرهيزكار و ترسناك باشد و در لقمه و لباس احتياط كند ليكن مبالغه نكند كه مبادا در وسوسه افتد كه آن مذموم است و در طهارت و زكاوت و نظافت كوشد و در اين نيز غلوّ نكند تا به وسوسه رسد ششم صبر است بايد كه در تحت تصرّفات اوامر و نواهى شيخ صابر باشد و در تجرّع جام نامرادى از تربيت ولايت شيخ به خود ملامت راه ندهد و اكر از اين معنى چيزى در باطن ظاهر شود از خود دور كند و به تكليف تصبّر و تجلّد نمايد هفتم مجاهده است بايد كه همواره توسن نفس را بلجام مجاهده ملتجم سازد و البتّه به او رفق و مدارا نكند الّا به قدر ضرورت و پيوسته او را مشغول دارد كه اكر او را به كار مشغول نكنى او تو را به هوا و هوس مشغول كند هشتم شجاعت است بايد كه مردانه و دلير باشد تا با نفس و مكايد او مقاومت تواند نمود و از حيلهء شيطانى او انديشه ننمايد و نيز در اين راه شياطين الانس و الجن بسيار باشد بايد كه از مكايد و حيلهء آنها غافل نباشد نهم سخاوتست بايد كه باذل و سخى باشد كه بخل قيدى و حجابى بس بزركست و كاه باشد كه از سر و جان بايد كذشت و هرچه دارد در واد اوّل بايد باخت و خويشتن را پاك بايد ساخت دهم فتوّتست بايد كه جوان‌مرد باشد چنان كه حق هركس را در مقام خويش به قدر قدرت به عمل آورد و حق هركس را كذارد و از هيچ‌كس طمع ندارد و انصاف دهد و انصاف نخواهد يازدهم صدق است بايد كه بناى كار و معالجهء خويش را بر صدق كذارد و با خداى تعالى و بندكان او راستى پيشه كند و از كذب و خيانت دور باشد و نظر از خلق بكلّى بپوشد دوازدهم علم است بايد كه به قدر ضرورت علم حاصل كند كه از عهدهء فرائض كه بر وى واجب است از نماز و روزه و غيره برآيد و از ديكر اذكار به قدر حاجت بيرون تواند آيد و در طلب زيادتى نكوشد كه از راه بازماند مكر وقتى كه بكمال مقصود رسيده باشد سيزدهم نياز است بايد كه در هيچ‌وقت نياز از دست ندهد اكرچه در مقام ناز افتد خود را بمقام تكلّف بعالم نياز رساند و نياز مقام خاص عاشق است و ناز مقام خاص معشوق است چهاردهم عيّاريست بايد كه در اين راه عيّاروار برود كه كارهاى خطرناك پيش آيد و در غيب و شهادت بايد كه لاابالىوار خود را در اندازد و هيچ عاقبت‌انديشى نكند و از جان نترسد پانزدهم ملامت است بايد كه ملامتىصفت باشد و قلندر سيرت نه آنكه امر خلاف شرع كند و پندارد كه ملامت است حاشا و كلّا اين راه شيطانست و ضلالت اوست و اهل اباحت را از اين راه به دوزخ برده است ملامتى بدان معنى باشد كه نام و ننگ و مدح و ذمّ و ردّ و قبول خلق در نظر او برابر باشد و به دوستى و دشمنى خلق فربه و لاغر نشود و اين اضداد را يكسان شمرد شانزدهم عقل است بايد كه حركات و تصرّفات او منوط بعقل باشد تا حركتى بر خلاف رضاى بارىتعالى و خلاف فرمان و روش شيخ ازو در وجود نيايد كه جمله رنج روزكار در ردّ ولايت آورد هفدهم ادبست بايد كه مؤدّب و مهذّب اخلاق باشد و راه ظرافت و انبساط بر خود بسته دارد و در حضور شيخ بوقار و سكون و تعظيم نشيند تا سخنى نپرسد نكويد و آنچه كويد به سكونت و رفق و راستى كويد و به ظاهر و باطن استغفار كند و بطريق احسن عذرها خواهد و اشارت شيخ را منتظر و مترصّد باشد و اكر خوردهء ازو در وجود آيد يا تقصيرى ازو ظاهر شود عذرها خواهد و غرامت كشد هجدهم حسن خلق است بايد كه پيوسته كشاده‌طبع و خوش‌خوى باشد و با ياران تندخوئى نكند و از تكبّر و تفاخر و عجب و دعوى و طلب جاه و رياست دور باشد و با تواضع و فروتنى و شكستكى باشد با ياران بزرك در خدمت باشد و با ياران خورد به رحمت و شفقت