زين العابدين شيروانى
432
بستان السياحه ( فارسي )
نرسيد و از اين رهكذر خاطر فيض مظاهر آن پادشاه مكدّر كرديد شبى در عالم خواب ديد كه كسى به او فرمود كه اندوهكين مباش و دل خود را به تيشهء كدورت مخراش كه در خارج شهر صد قنطار زر سرخ مدفون و از براى اتمام مسجد تو مخزونست آن را صرف كردان و مسجد را به انجام رسان و چون شهريار از خواب بيدار كرديد و بطريقى كه در خواب نشان داده بودند ديد جميع آن زرها را در آن مسجد صرف كردانيد و بتوفيق ايزدى و تاييد سرمدى آن جامع را به انجام رسانيد و در عرف اهل روم يك قنطار نود من تبريز است قديم الايّام آن جامع بتخانه بود و قوم حضرت موسى ( ع ) كنيسه نموده و چون دور به حضرت عيسى ( ع ) رسيد آن بتخانه كليسا كرديد و چون در تصرّف امّت مرحومه آمد ابا صوفيّه مسجد جامع كرديد كويند ده هزار قنديل چراغ در آن جامع آويخته شود و در ماه رمضان كثير الفيضان همكى روشن شود و دو شمع بزرك از موم كافورى در يسار و يمين محراب وضع كردهاند و بلندى هريك تقريبا پنج كز و قطر آن يك كز مىباشد و تمام سال سوخته مىشود و در اوّل سال دو شمع ديكر بجاى آنها نصب مىشود و ديكر تابوتى بزرك از آهن سمت شمال و اندرون جامع نصب بر ديوار نمودهاند و به زنجيرهاى قوى محكم كردهاند كويند كه تابوت دختر يكى از قياصره است و در عهد و شرط داخل بوده كه اهل اسلام مزاحم آن تابوت نشوند و ديكر از عجايب آنجا كويند حكماى سلف جوانب آن شهر را مسافت پنج مرحله كموبيش طلسم كردهاند كه هركس هر چيز از ماكولات داشته باشد و بخواهد بدان شهر آورده مصرف رساند چنانچه اكر بيضهء مرغى در خارج شهر يك دينار باشد نتواند فروخت و در اندرون شهر به دانكى فروشد و از بدايع هواى آنجا با وجودى كه آن شهر در اقليم ششم واقع شده سرو بسيار بىحد و شمار دارد و فواكه كرمسيرى و سردسيريش فراوانست امّا اكثر اوقات بعلّت كثرت و ازدحام و جمعيّت تمام حبوب و غلّات و فواكه آنجا تسعر دارد مثلا نان يكمن پنجشاهى رايج و انكور بسيار خوب يكمن يك شاهى و كاهى يك شاهى و نيم و كذلك چيزهاى ديكر كويند خرج يوميّه آن شهر دوازده هزار خروار آرد است و هر خروارى صد من تبريز است و پانصد من قهوه و دوازده هزار راس كوسفند به غير از برنج و مرغ و ماهى و كاو كشته مصروف مىشود و عشر و كمرك آنجا هزارهزار و پانصد هزار مثقال طلاست و قبر ايّوب انصارى كه از صحابهء كبار و از مخلصان حيدر كرّار است در آن ديار مطاف طوايف اهل روزكار است و و خصوصيّات آن شهر بسيار و تحرير همه صعب و دشوار است راقم كويد كه مدّت شش يا هفت ماه در آن ديار بوده و با ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال و اهل جاه و جلال معاشرت نموده و طريق مجالست و مخالطت فرق مختلفه آن ديار پيموده كه اكر بتفصيل آنها اقدام نمايد هرآينه از عهدهء آن برنيايد لاجرم باختصار كوشيد بذكر چند كس اقتصار مىنمايد ذكر احمد پاشا اميرى جليل القدر و بزركى منشرح الصّدر بود و در فضائل انسانى و كمالات نفسانى بر اكثر رجال دولت تفوّق مىنمود و آن امير قايممقام صدراعظم و بر اكثر امراى قيصرى مقدّم بود و در خدمت خوندكار اعتبار تمام و تقرّب ما لا كلام داشت و در اصابت راى و حسن تدبير و صفوت ضمير و استقامت حال رايت تفوّق مىافراشت و در اكثر علوم متداوله ماهر و بر نثر و نظم قاهر بود و تخلّص شاكر مىفرمود و با فقير كمال الفت و نهايت محبّت داشت و از مراسم خلّت و مودّت هيچكونه مهمل و معطّل نمىكذاشت شبى چون روز دلفروز بزمى آراسته و بالوجود دانايان اسلامبول پيراسته و صاحبان چهار مذهب نشسته و خداوندان هفت ملّت حاضر بودند ناكاه ساقى بزم طلب جام سخن را بكردش درآورد و مطرب تقاضا كوش رباب كلام را تاب داد و مجلسيان صحبت ساغر الفت در كشيدند و چون دور به فقير رسيد سر مجلس فرمود كه در اين محفل ماهپيكران سپهر دانش حاضر و دلبران شهرتبينش ناظرند سخنى كه شاهد عقلپسند و بكوى و كلامى كه دلارام خرد قبول كند تقرير كن فقير عرض نمود كه جمال اقبال امير سجال خلود و بزلف بقا مزين باد بادهء كه نه از خمخانه خرد آيد نزد عاقلان خمار جهل فزايد و حديثى كه نه موافق عقل باشد پيش خردمندان معتبر نباشد ارباب تحقيق فرمودهاند كه طريق عقل و روش خرد يكى است زيرا كه معنى عقل آنست كه تميز حقّ و باطل دهد و قدم از دايرهء حق بيرون نهند و حديث العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان مخير از آن و خبر اوّل ما خلق اللّه العقل مصدّق آنست در تحقيق