زين العابدين شيروانى

431

بستان السياحه ( فارسي )

باب خانه دارد و دريائى كه عبارت از كنار خليج باشد و طول آن دوازده فرسخ مىباشد و هر دو طرفش معمور و جمعيّت و ازدحام آن نامحصور است قريب به پنجاه هزار باب خانه در اوست و در اكثر عمارات آن باغات نيكوست و در اراك دارالأماره و نشيمن خوندكار و مرجع و مآب مردم باهل آن حصار است دور آن حصار يك فرسخ مىشود و قرب شش هزار باب خانه در اوست و جميع عمارات و بيوتات و باغات نارين قلعه خاصه خوندكار است و مخصوص شهريار شوكت‌مدار است دوازده هزار بنده و غلام در آن حصار است و در اسكدار كه در جنوب اسلامبول و قلاته اتّفاق افتاده و ميان او و اسلامبول خليج فاصله شده قرب پنجاه هزار باب خانه دارد و جميع عمارات و خانهاى آن ديار دو سه طبقه و دوروست يك طرف آنها مشتمل بر غرفات در وى به كوچه و بازار و صحرا و درياست و طرف ديكر روى بصحن خانه و فضاى سراست و عموما عمارات آنجا از چوب امّا به‌غايت خوب و خوش‌اسلوبست خصوصا مدارس و مجامع و خوانق و صوامع و كاروانسراها و ارك و حرم‌سرا و عمارات قيصرى و خانهاى لشكرى و حمّامها و كليساها و بركه‌ها و عمارات دارالشّفا همكى از سنك تراشيده شده و آجر و آهن و كچ در غايت استحكام ساخته‌اند و در اكثر مساجد و جوامع ستونهاى يكپارچه كار كرده‌اند و سطح بامهاى جميع ايشان را به صفايح رصاص چنان مرصوص نموده‌اند كه عقل خورده دان از تماشاى آن در وادى حيرت سركردان است اكنون بدانكه در آن ديار طوايف بسيار سكونت دارند اوّل حنفىمذهب و اين طايفه سواد اعظم و امّت بيشمارند و ملوك آل عثمان نيز مذهب ابو حنيفه دارند دويّم شافعىمذهب و اين قوم نيز از شماره بيرون سيّم مالكى چهارم حنبلى و اين طايفه نسبت به آن دو طايفه دون پنجم نصارى و اين كروه از حدّ افزونند ششم قوم يهود ايشان نيز بسيار هفتم جماعت علىاللّهى و ايشان قريب به دوازده هزار خانه دارند حرفت قنّادى و سراجى كويند مخصوص آن طايفه است هشتم شيعهء اماميّه تخمينا هفت هزار باب خانه كم‌وبيش مىشوند و از سلاسل درويشان سلسلهء بكتاش و ابدال و موسائى و جلالى و رفاعى و نقشبندى و عجمى و قادرى و مولوى و شطّارى و حمزوى و عشّاقى در آنجا داير و ساير و صاحبان سلاسل مذكوره و مشايخ و سالكان آنها در آن ديار ظاهر و باهرند و ساكنان اسلامبول در امور معيشت سه فرقه‌اند اوّل وظيفه و مواجب‌خوار قيصرند دويّم فرقه كاسب و اهل حرفت و تاجرند سيّم ميراث پدر و مادر و اقارب خوارند كه ملك و مال و وظيفه و امثال آنها به ايشان رسيده و مدار معاش و سبب معيشت ايشان كرديده است در آن شهر بطّال و بيكار و هرزه‌كرد نيست و چهرهء حريف زحمت و مشقّت و محنت در حجاب نيستى در آن ديار مستور و مخفى است عموما مردم آن شهر سفيدرخسار و زردموى و نازك‌بدن و خوش‌خوى و تن‌پرور و غريب‌نواز و درويش‌دوست امّا در درك معانى عرصهء خيالشان تنك و پاى تفكرشان در طىّ منازل معقولات لنكست لهذا اكثر امراى دولت و امناى حضرت قيصرى از ساير ملك روم و ديكر مرزوبوم‌اند من العجائب در ميدان مسجد سلطان محمّد خان سنكى است مربّع و يكپارچه و عرض و طول آن سه كز و ارتفاعش نيز همان مقدار است و سنكى ديكر به شكل مخروطى قرب هفت كز يك قطعه بر بالاى آن سنك مربّع نهاده‌اند و تماثيل و تصاوير بسيار به اطراف آن سنك مربّع كنده‌اند چنان نقش نموده‌اند كه كويا جان دارد و در شرف حركت است كويند پادشاهى كه آن سنك را ساخته صورت خويش و صور اركان دولت خود را در آن كنده است و بعضى كويند كه صور حواريّون حضرت عيسى ( ع ) است و ديكر از غرايب آثار مسجد جامع آن ديار است كه آن را اياصوفيه كويند قرب سه هزار و سيصد و چند سال بر آن كذشته حجرى از احجار آن متحرّك نكشته است و آن يك كنبد و دو طاق مانند رواق است و از اندرون تا قبّه ارتفاع آن هفتاد كز مىشود تقريبا ده هزار كس در آن مسجد نماز تواند كرد و عمارت آن از سنك رخام و آهن و سرب در غايت استحكام و سنكهاى بسيار بزرك مقدار سه كزو چهار كزو خورد آن يك كز بيشتر و كمتر همكى تراشيده به نوعى چيده و محكم و مرصوص كردانيده كه درز آن معلوم نمىشود راقم در تاريخ هشت‌بهشت ديده و از اهل تاريخ نيز نشنيده كه چون بانى آن مسجد در خزاين آنچه داشت صرف نمود و به انجام