زين العابدين شيروانى

430

بستان السياحه ( فارسي )

او را ساخته باسم خويش مسمّى نمود و بسبب زلزله و حرق و مرور ايّام مكرّر خراب و معمور كشته و از هبوط آدم ( ع ) چهار هزار و هفتصد و پنجاه سه سال دركذشته بود كه بورفتظليس نام از قياصره باهتمام تمام آنجا را معمور ساخت و در آن عمارات محكمه و قصور مستحكمه طرح انداخت و اسمش را بوزنطيّه كذاشت و باستظهار آن علم استيلا در نواحى آن برافراشت و در كتب تواريخ روم مسطور است كه از هبوط آدم پنج‌هزار و پنجاه و دو سال كذشته كه در كشور روم و فرنك پادشاهى بافرهنك زند و نام ظهور نمود و آن شهريار غايت شوكت و كمال حشمت و نهايت دولت و وفور لشكر حاصل داشت و لواى استيلا در تمام مملكت روم و فرنك و ساير مرزوبوم برافراشت بنا بر مصالح ناموس سلطنت و جهة ضبط و ربط ديار برّى و بحرى در همان‌جا به شكل مثلّث مستطيل شهرى طرح انداخت و سور متين و قصور دلنشين و ارك استوار و عمارات خلد آثار در آنجا ساخت و سالهاى بسيار باستظهار آن حصار بر خشك و تر آن ديار مستولى بود تا آنكه هادم اللذّات دست تصرّف او را از شهرستان ملكى و مالى كوتاه نمود و دوازده نفر از اولاد و احفاد او بقوّت آن حصار بل به حكم حضرت كردكار سلطنت كردند و كردن ملوك روزكار را به چنبر طاعت و انقياد درآوردند تا آنكه از نواحى روميه كبرى كه از دار الملك روم و از دار الخلافه اهل فرنك بودند و اكنون ريم‌پاب كويند قسطنطين نام خروج و بر اورنك قيصرى عروج نمود و يوما فيوما شهرا فشهرا شوكت و حشمت آن در ترقى و تزايد بود و براقع بسيار از چهرهء عرايس بلاد فرنك و ماكدون كه عبارت از ملك روم ايلى باشد بكشود و جميع خاندان عظيم و سلاطين قديم را برانداخت و اولاد و احفاد و اعقاب زند و را نابود و ناچيز ساخت و چون قسطنطين پادشاهى دانا و در كارها توانا بود و بر احوال عالم بنياد اوضاع بنىآدم و نيك و بد كيتى را دانسته بود در حين كردش مملكت چون بدان ولايت رسيد لطافت هوا و عذوبت ماء و خضرت زمين آنجا را به‌غايت پسنديد لهذا سور استوار و قصور خلد آثار از سنك تراشيده در كمال متانت به انجام رسانيد و آنجا را مقرّ سلطنت و حكومت كردانيد و مدّتهاى مديد به نيروى آن حصار سركشان روزكار را مطيع و منقاد كرد تا آنكه سپهر بىمهر دادهء خود را استرداد كرد گويند تا آخر دولت ساسانيان سلطنت در نسل قسطنطين نماند و هرقل نام دولت آن خاندان را به انجام رساند كويند بكرور ايّام و مرور شهور و اعوام باركان عمارت آن شهر خلل يافت بعد از چهل سال از رفع حضرت عيسى ( ع ) هيلانه نام ما در قسطنطين ثانى به تعمير آن شتافت و حصار استوار بر آن كشيد و در تكثير عمارات آن كوشيد و آن را قسطنطنيّه نام كردانيد و چون به حكم بىچون در بنياد سلطنت قياصره تزلزل رسيد بمصداق آيه كريمه تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ در سنه هشتصد و پنجاه و هشت هجرى سلطان محمّد خان ابن سلطان مراد خان ثانى از آل عثمانى از تصرّف قسطنطين ثالث كه آخر ملوك قياصره بود انتزاع نمود و چون داخل دارالأماره شد اين آيه را بخواند أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ و نيز اين مصراع را بكوش حضّار رسانيد مصراع بوم نوبت مىزند بر كنبد افراسياب و تاريخ فتح اسلامبول را بلدهء طيّبه يافتند و از آن تاريخ تا اين زمان دار السّلطنهء ملوك آل عثمانست و بسبب وباء و طاعون و حرق و زلزله مكرّر آن شهر روى به خرابى نهاده و ديكرباره به حكم ازلى و بامر لم‌يزلى تعمير آن دست داده اكنون در تحقيق فقير در نفس اسلامبول صد و پنجاه هزار باب خانه و سى هزار باب دكّان و هزار و دويست حمّام و هزار و پانصد مسجد و جامع و هزار خانقاه و تكيه و زاويه است و در قلّاته كه ميان او و نفس اسلامبول خليج است كه عرضش قريب به چهار صد كز مىرسد پنجاه هزار باب خانه و پنج‌هزار دكّان و سيصد مسجد و جامع و پنجاه زاويه و خانقاه است و در قاسم پاشا كه محلّى است متّصل به قلاته قرب سى هزار باب خانه در اوست و دكّاكين بسيار و مساجد بيشمار و تكاياى فراوان مضافات اوست و ايّوب انصارى كه طرف شمال اسلامبول و مسافت نيم فرسخ دور اوست و فيما بين شهر و ايّوب قبرستانى واقع شده بيست هزار باب خانه دارد و بكتاش كه نيز محلّه‌ايست كه ظاهر قلاته واقع شده قريب به چهار هزار باب خانه در اوست و محلّه يهودان كه بقاسم پاشا قريبست تقريبا دوازده هزار