زين العابدين شيروانى

424

بستان السياحه ( فارسي )

در وجود آمدند اين خبر در كتاب روضة الصّفا و حبيب السّير و غيره مسطور و در ميان تركان و مغولان مشهور است النقو از نژاد مغول ابن النجه خان بن كيوك خان بن ديب باقوى خان بن النجه خان بن ترك بن يافث بن نوح ( ع ) است كويند ترك با كيومرث كه اوّل ملوك عجم است معاصر بود و بورنجر معاهد ابو مسلم مروزى بود و چنكيز خان در سنهء پانصد و چهل و نه هجرى در زمان خلافت المقتضى باللّه عبّاسى و سلطنت سلطان محمود سلجوقى در مغولستان متولّد كشت و پدرش پيسوكا بهادر در سنهء پانصد و شصت و دو هجرى از اين سراى فانى بعالم جاودانى دركذشت و در سنهء پانصد و نود و نه هجرى در زمان خلافت النّاصر باللّه و سلطنت سلطان محمّد تكش خوارزم شاه چنكيز خان برادر نك‌خانى جلوس نمود و در بدايت حال و اوايل احوال او را تموچين نام نمود و چون سه سال از پادشاهى او بكذشت به اشارت درويشى مخاطب به چنكيز خان كشت نظم ازآن‌رو كه معنى چنكيز خان * بود خان خانان به تورى زبان چنكيز خان مظهر قهر الهى و مصدر جلال پادشاهى بود بعد از جلوس به اورنك سلطنت دولت او روز به روز هفته‌به‌هفته تزايد و تضاعف كرفت و ماه‌به‌ماه و سال به سال مرتبه جاهش بلندى و رفعت پذيرفت و در اندك زمان بر تمامت صحرانشينان و بلاد ختا و ختن و چين و ماچين و مغولستان و سقسين و بلغار و تاتار و روس و دشت قبجاق و الامان سرورى يافت آنكاه در سنه ششصد و شانزده هجرى در زمان خلافت الطّاهر باللّه به قصد قلع و قمع سلطان محمود شاه بجانب تركستان شتافت و در سنهء مذكوره بولايت توران در تاخت و آنچه از جنس صامت و ناطق بود سوخت و كند و قتل عام فرمود بعد از خرابى تمام بلاد توران و تركستان در سنهء ششصد و هفده از رود جيحون عبور كرده لواى تسخير ايران برافراخت و در جميع بلاد ايران آنچه لوازم تاختن و انداختن و كندن و سوختن و بستن و كشتن بود ظاهر ساخت مورّخان معرفت نشان در كتب خود آورده‌اند كه اكر در كشور ايران مدّت هزار سال كسى نميرد مانند آبادى اوّل نخواهد كرديد صاحب مرصاد العباد فرموده كه در فتنه چنكيز خان در شهر رى كه وطن من بود هفتصد هزار كس بقتل رسيد و در مقدّمه ظفرنامه مذكور است كه در نشابور غير از نسوان و اطفال هزارهزار و هفتصد و چهل و هفت‌هزار كس كشته شد و در روضة الصّفا و غيره مسطور است كه در هرات هزارهزار و ششصد هزار و كسرى بقتل آمد و تفصيل احوال ساير بلاد طول دارد ظهور چنكيز خان از حوادث عظمى و از بليّه كبرى بوده از زمان هبوط آدم تا اين دم مانند وى بلائى ظهور ننموده و به هيچ مذهب و ملّت مقيّد نبوده و جميع مذاهب و ملل در نظرش يكسان و برابر مىنموده امّا درياساى خود و اهل اسلام را بر ساير مردمان ترجيح داده چنان كه ديت ختائى را بر درازكوشى و مسلمان را بر چهل بالش نقره مقرّر كرده درويشان و كوشه‌نشينان هر ملّت را دوست داشتى و از مراسم نصفت و شفقت نسبت به ايشان هيچ‌كونه فرونكذاشتى دانشمندان هر قوم را در آغوش لطف و احسان پروردى و نسبت به آن كروه مراسم مرحمت و شفقت ظاهر كردى و در كتب تواريخ مسطور است كه چنكيز خان صاحب حالات غريبه و مقالات بديعه بود و يكى از ستاركان را پرستش مىنمود و با كروه روحانيان او را انس بودى و همواره بر مغيبات و خرق عادات زبان كشودى و در علم شانه كمال مهارت و در امور صعب غايت قدرت داشتى و از علوّ همت و سموّ منزلت جهان و جهانيان را نابود و معدوم انكاشتى و او را حالتى مانند غش و بىخردى روى دادى و در آن حالت به‌آنچه از حوادث جهان و ظهور خصمان و فتوح و عزيمت و كرفتن مملكت زبان كشادى آن جمله را كاتب در قلم آوردى و چون از آن حالت بازآمدى بر وفق كفتار خويش عمل كردى و همكى مطابق واقع شدى لاجرم او را مغولان پيغمبر دانستندى و احكامش را شريعت خواندندى و فرمانش را از دل‌وجان بردندى و طريق اخلاص و بندكيش را سپردندى و چنكيز خان را دو كتابست يكى ياسا و ديكرى يوسون نام دارد و به زبان ايغورى است كتاب ياسا در نظام مملكت و يوسون در مهام رعيّت است و در كياست و سياست چنان بود كه مزيدى بر آن تصوّر نتوان نمود چنان كه اكر كسى در اثناء راه تازيانهء مشاهده نمودى جز مالك را ياراى برداشتن او نبودى و كذب و بهتان و دزدى در اردوى او ظهور نداشتى و احدى جز در طريق صداقت و شجاعت و سماحت قدمى نكذاشتى و هر عورتى