زين العابدين شيروانى

425

بستان السياحه ( فارسي )

كه در هنكام غارت بدست يكى از لشكريان افتادى اكر آن عورت شوهر داشتى دست تصرّف بر او نكشادى و چنكيز خان در حين وفات اولاد و احفاد و محرمان و مقرّبان را احضار نمود و بعد از تمهيد مقدّمه بر اين كلمات زبان كشود شما كه فرزندان و پيروان منيد وصيّت مىكنم شما را كه از دين و كيش خود نكذريد و از طريقهء خود برنكرديد و مذهب و ملّت ديكران را قوّت و قدرت مدهيد و اكر در دين و آئين خود راسخ و ثابت باشيد نزد هم‌كيشان و همدينان خود عزيز و محترميد و بر همه كس مقتدا و مقدّميد و چون از دين خود بركرديد و ملّت ديكر اختيار كنيد كسى كه در آن دين مقتداست مردمان او را بزرك دانند و شما را خوار و ذليل و بىمقدار كردانند و در نزد قوم خود هم شما را منزلت و قدر نماند و هيچ‌كس شما را پيشواء و مقتدا نداند بجهة آنكه هركس كه همراه شما بدين ديكر درآيد آن دين را تعظيم و تكريم نماند و صاحب آن كيش را بزرك شناسد و او را بندكى كند و آن‌كس كه در دين من ثابت باشد قدم از شما بيزار شود كه به وصيّت من عمل نكرديد و نصيحت من را قبول ننموديد پس نزد هر دو طايفه خوار و بىاعتبار شويد و در نظر هر دو فرقه ذليل و بىمقدار باشيد و فى الواقع تا بر وصيّت چنكيز خان عمل كردند عزيز و كرامى بودند و مدّتهاى مديد در اكثر معموره سلطنت نمودند و چون از كفتهء او تجاوز كردند و سخنان او را در نظر نياوردند لاجرم خوار و بىاعتبار شدند و از درجهء سلطنت به زير آمدند و وفات چنكيز خان در زمان خلافت المستنصر باللّه سنهء ششصد و بيست و چهار هجرى بود و مدّت بيست و پنج سال من حيث الاستقلال در اكثر معمورهء عالم سلطنت نمود الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين ذكر قرامان بر وزن خرامان كويند از بلاد يونانست محتويست بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى آباد و قراى بهجت بنياد جبال عاليه و تلال راسيه اكثر از اقليم چهارم و قليلى از پنجم آن ملك در وسط كشور اناطولى اتّفاق افتاده و اندك مايل به مغرب واقع و اكثر مشتهيّات در آنجا مهيّا و آماده است خلقش شجاع و دلير و مهمان‌پذيرند عموما حنفىمذهب و ديكر نصارى و ديكر غالىاند و قليلى شيعىمذهب و خوش‌مشربند راقم آن ملك را ديده و بصحبت بزركان آنجا رسيده است آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار است ذكر قرافرم از اقليم ششم از بناهاى اوكتاى قاآن ابن چنكيز خان هوايش به‌غايت سرد و آبش خوش‌كوار است كويند اكنون خرابست راقم نديده و اهل آن ديار نيز مشاهده نكرديده ذكر قراقاج نام روديست در هشت فرسخى شيراز و سمت غربى آن شهر واقع و از طرف شمال بجنوب مىرود و در بلوك سياخ مصرف مىرسد مشاهده شده در ميان جنكل بسيار اتّفاق افتاده است ذكر قراباغ نام چند موضع است يكى در دو فرسخى شيراز و سمت جنوب آن واقع و چند پاره قريه در اوست و آب و علفش نيكوست و ديكر چندان تعريف ندارد و قبر سيّد محمّد شيخ احمد اقطع در آن ناحيه مشهور و در افواه و السنة مذكور است مكرّر زيارت شده امّا بر فقير ثابت نشده است بودن قبر آن بزركوار در آن ديار و ديكر قصبه‌ايست قريه مانند در راه غزنين و قندهار و محلّى بهجت‌آثار است و در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده است و باغات فراوان و آب روان دارد مكرّر مشاهده شده است مردمش اكثر قوم هزاره و شيعىمذهب و على مشربند و ديكر بلده‌ايست از بلاد آذربايجان و محلّى است خلدنشان و همه چيزش فراوان و مردمش ترك‌زبان و مذهب اماميّه دارند ذكر قراداغ كويند بلدهء شوشه است و آن در حرف شين مذكور شد ذكر قرقر بر وزن قرمز بلده‌ايست از بلاد ختن كويند شهركيست حسن اكرچه راقم نديده امّا مردمش مشاهده كرديده اكثر سنّىمذهب و ترك‌مشربند ذكر قرش بر وزن عرش شهريست از شهرهاى توران و بلده‌ايست مسرّت‌توامان قديم الزّمان شهرى بزرك بوده و نجم ثانى كه از سپهداران شاه اسماعيل بوده اهل آنجا را قتل نموده كويند اكنون قصبه‌ايست شهر مانند و محلّى است دل‌پسند و ارباب كمال و اصحاب وجد و حال از آن ديار برخواسته و به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى آراسته‌اند احوال آن در كتب تواريخ مسطور است ذكر قراحصار افيون شهريست بهجت مقرون از شهرهاى اناطولى است و قرب ده هزار باب خانه در اوست و نواحى بسيار خوب مضافات اوست آبش