زين العابدين شيروانى

421

بستان السياحه ( فارسي )

خلف بايد سلوك نمائيم و بذكر خود آوريم كه اصحاب خير الانام و ائمهء لازم الاحترام صلوات اللّه و سلامه عليهم چه كشيدند و بر آنچه صبرها نمودند و چه ثابت قدميها كه كردند ما هم به اعانت الهى ثبات‌قدم بهم رسانيم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ پس اكر محن دنيا و مصائب او روآورد و سستى هم نرسانيم و بدكمانى حاصل ننمائيم در كار خود و با مساكين متواضع باشيم كه من تواضع للّه تعالى رفعه اللّه و با متكبّران تكبّر نمائيم كه التّكبر مع المتكبّر صدقة الّا عند الضّرورة و فى رواية آخر كه التّكبّر مع المتكبّر عبادة و با منافقان بسر بريم كه يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ و با صادقان صادق باشيم كه من غشّنا فليس منّا و با يكديكر محبّت ورزيم تا از محنت جهان ايمن شويم و ترس و اندوه بما راه نيابد أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ و چون مردمان به عداوت برخيزند دل قوى داريم و پناه به خدا بريم كه الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ چرا ايمان ايشان افزود بجهة آنكه صاحب يقين كامل مثل نعامه است هرچه به او از پيش روى او تندتر شود او تيزتر رود آرى خاصيّت محبّت صادق آنست كه هرچه براى اطفاء آن كنند اشتعال او زياده شود همچون آتش كه چون دركرفت هرچه در آن ريزند كه آن را فرونشاند آتش در او افتد و او نيز به آتش سازد و سبب زيادتى مادّه او كردد و قوّت سوخت اشتعال او شود و محبّت صادقه در اين باب خاصيّت آتش دارد اكر بفضل اللّه الكريم ما در محبّت صادق باشيم نشان و علامت او ان است كه ملامت لايم و عداوت عدو نيفزايد الّا قوّت و سبب ديكر باعث افزونى ايمان ايشان آن بود كه دانسته بودند كه هركه به راه حق مىرود البتّه جماعتى به عداوت او برمىخيزند سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا چون قيام مردمان را به عداوت خود مشاهده كردند اين معنى دليل شد بر صدق ايشان و در مقام ديكر فرمود كه اكابر عظام زحمت كشيدند و بلايا بر خود خريدند از همه فرق تا آنكه بعضى مستعدّين را فيض‌ياب نمودند حال كه از تقديرات آسمانى به اين وضع شده است كه مىبينيد پس خود را كناره كشيدن و از زحمت و تصديع فرار نمودند و طالب و راغب به استراحت شدن بىصورتست به قدر يسر و امكان بايد سعى و اهتمام در استكمال مستعدّين نمودن و آنچه از جهة خود خواهانند از دوستان مضايقه ننمايند و همواره مسترشدين و مستعدّين را به وظايف طاعات و اذكار سرگرم دارند و به رعايت آداب شريعت مقدّسه ترغيب نمايند و مهمل و معطّل نكذارند تا آنكه بعون اللّه المتعال صاحب و مالك ملكهء حضور شوند و اكر كسى استعجال نمايد بو الهوس است طالب نيست زيرا كه مردم در طلب دنياى دنيّة چه رنجها كه نمىكشند و طلب حقّ جلّ و علا احقّ از آنست اكابر زحمتها كشيدند و عمرها كذرانيدند بيت اوحدى شصت سال سختى ديد * تا شبى روى نيك‌بختى ديد بايد كه عدم استقامت طالبان موجب افسردكى شما نشود چه اكثر اهل اين زمان همين حال را دارند طالب صادق كم است و فرموده‌اند كه اكر از هزار يكى به منزل برسد ما را قبولست و بايد در فكر اين و آن نباشيم و مترصّد خدمت و اطاعت باشيم بحول اللّه و قوّته هرچه شدنى است مىشود اين‌قدر باشد كه ما بفضل اللّه و كرمه مقصّر نباشيم و در موضع ديكر فرمود كه در زمان پيشين هركس از مردم كناره‌كيرى مىكرد فارغ بود عجب است كه در اين زمان چنين نيست و شايد كه بيشتر از بيشتر بوى پردازند و به عداوت او برمىخيزند چنانچه محسوس و مشاهد است نظم جهان چرا همه يكسر بكين ما برخواست * كناه ما بجز اين كه دوستدار توئيم اين نه آن زمانست كه عزّت و رفعت صورى نيز با اهل معنى باشد بلكه امر برعكس اين جاريست جاهلان غالب شدستند و ز بيم * عاقلان سرها كشيده در كليم در اين زمان به‌هيچ‌وجه راه رفتن حق آسان نيست اكر با مردمان محشور مىشويم متصنّع بصنع ايشان مىبايد شد و نفس ما آن قوّت و قدرت ندارد كه متاثّر از صحبت ايشان نشود و اكر از ايشان جدائى