زين العابدين شيروانى

422

بستان السياحه ( فارسي )

و دورى مىكزينى بمعادات برمىخيزند و جسم ما طاقت مقاومت با ايشان ندارد چه قليل با كثير برنمىآيد اللّه اللّه كه امروز راه حق رفتن بسيار مشكل شده است و فرموده‌اند روزكارى بيايد كه مستمسك به حق را اجر پنجاه كس باشد از سابقين به خدا كه اين آن روزكار است مجملا جمع ميان دين و دنيا در اين زمان مشكل است پس يكى را اختيار بايد نمود و دين دايم الحكم است و دنيا فانى و زائل پس اكر امروز دشمن كام باشيم چه چرخ روزى آيد كه كار بر خلاف اين باشد و باللّه نستعين و عليه نتوكّل فان تولّوا فقل حسبى اللّه لا إله الّا هو عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ و در جاى ديكر فرموده كه درين مدّت مديد كه در سلك اهل فقر بعنايت اللّه المستعان مسلك شده‌ايد بطريق فراغت و آزادى كذران نموديد حال ديكر آزادى را به كنار كذاريد و در كمال اهتمام متوجّه طالبين باشيد هركس را طالب ديديد به او فيض برسانيد به آن آداب و اركان كه بشما رسيده و ملاحظه فرموده‌ايد تلقين ذكر خفى قلبى و فكر را فرمائيد و بايد بعون اللّه المتعال چراغ روشن شده را محافظت نموده و كمال سعى در زيادتى روشنى نمود اكرچه مردان خدا كردند و مىكنند ليكن مخلصان هم به قدر امكان بايد سعى در بيرون آمدن از عهدهء تكليف نمايند تا شرمسار و منفعل بفضل اللّه المتعال نزد اولياى خدا نباشند خلاصه همين است كه بايد كوتاهى بطلّاب ننمود و بحبل اللّه المتين متوسّل ساخت انتهى كلامه اعلى اللّه مقامه فقير عرض نمود كه مرا در اين عالم بجز حضرت شما تعلّقى نيست و به غير از جناب شما پيوندى ندارد و اكر از روى كرم و از راه عنايت همّت فرمايند و توجّه نمايند كه در خدمت شما بعالم ديكر شتابم و بمضمون المرء يحشر مع من احبّ در آنجا نيز لقاى ملازمان را دريابم زهى سعادت عظمى و زهى موهبت كبرى در جواب فرمود كه تو در اين عالم مدّتى خواهى بود و من اين عالم را بدرود خواهم نمود سخن همانست كه كفته شد بايد كه مرا فراموش نكنى فقير را از استماع اين كلام صدق انجام رقّت تمام دست داد و بر فقير كريهء بسيارى روى نهاد و مكرّر فرمود كه سفر آذربايجان بر من روى خواهد نمود و بعد از آنكه فقير را اذن و رخصت مراجعت داد بعد از چندى سفر آذربايجان اتّفاق افتاد و در سنهء هزار و دويست و سى و نه هجرى بدار الملك تبريز تشريف بردند و نايب‌السّلطنه و قايم‌مقام و ساير امراى عظام هريك لوازم اخلاص و ارادت بجا آوردند پس از چند يوم بر ذات خجسته‌صفات آن مظهر كرامات مرضى طارى شد چون هنكام رحلت بود علاج اطبّا مفيد نيامد لاجرم در سنهء مذكوره در شهر ذى قعدة الحرام در وقت نماز و سر در سجود عالم فانى را بدرود نمود و در مزار سيّد حمزه در همان ديار مدفون كشت رحمة اللّه عليه و على آبائه اجمعين مثنوى اى دريغا اى دريغا اى دريغ * كشت پنهان آفتابى زير ميغ قطرهء كر بُود در بحر مجاز * سُوى درياى حقيقت رفت باز انّا للّه و انّا اليه راجعون فقير كويد كه آن جناب در علم شريعت و طريقت و معرفت كتب مفيده در سايل متعدّده تاليف نموده و زياده از صد هزار بيت در آن سه علم تصنيف فرموده است من جمله تعليقات كه بر اكثر كتب كفاية المقصد و مدارك الاحكام و شرح لمعه دمشقيّه نوشته و شرح بر زيارت جامعه و رسالهء عقايد و رسالهء ديكر در علم سلوك مسمّى بمراحل السّالكين و رسالهء ديكر كه به انجام نرسيد و به اسمى موسوم نكرديد فقير آن را مرآة الحق نام نهاد الحق هريك از آن رسايل عديل ندارد و بسيارى از كلام آن حضرت در اين كتاب در هر فصل و باب آورده و بطريق استشهاد ذكر كرده بلكه در متن واقع جميع كلمات اين دفتر از باطن فيض مواطن آن حضرت از عدم بوجود خراميده و آنچه مرقوم شده از همّت والانهمت آن جناب بظهور رسيده و الّا از وفور حادثات و ظهور واقعات و تواتر محن و تكاثر فتن اين دل غم‌ديده و تن ستم‌كشيده نه حالت بارونه طاقت كار داشت از قلّت دوستان و كثرت دشمنان و از اصناف اعراض و انواع امراض اين جان آزرده و خاطر افسرده سر تاليف و روى تصنيف نداشت از جور روزكار و طور اين ديار عقل مدهوش و ذهن مغشوش و نفس خيره و حواس تيره بود اعدا از هر طرف در كمين و احبّ ازهرجهت غمين ياران كم و خصمان بسيار پس در اين حال زبان كفتار چكونه توان كشود چون باطن آن حضرت