زين العابدين شيروانى
416
بستان السياحه ( فارسي )
مشاهده نموده اصل قريه در ميان كوه و بر سر تل واقعست ذكر قدس نام بيت المقدّس و جيرونست هر دو ذكر شده حاجت بتكرار ندارد ذكر قراكوزلو نام طايفهايست از طوايف قزلباش و از قبايل نصرت تلاش و اسعد و اتقى و كرامىترين طايفهء قزلباشند مسكن ايشان در قلمرو و از توابع همدان و در محامد اخلاق و محاسن احوال مقدّم اهل زمان و همكى تركزبان و اهل ايمان و بر فقرا و علماء مشفق و مهربانند و در مراتب مردى و مردانكى ممتاز و در مراسم مروّت و فتوّت بامتيازند راقم كويد كه ميان جماعت قراكوزلو بوده و سالها با ايشان معاشرت نموده و بصحبت اكابر و اعاظم ايشان رسيده و بر احوال و اخلاق ايشان مطّلع كرديده ايشان سه طايفهاند اوّل عاشقلو محمّد حسينخان وزير محمّد على ميرزا از آن طايفه بود دويّم حاجيلوست سيّم ازبكلو اين طايفه عموما در عدل و داد و صلح و سداد بر آن دو طايفه سرور خصوصا بعضى ايشان بر جميع طوايف سرافراز و مفتخرند مثنوى مسكن يار است و شهر شاه من * پيش عاشق اين بود حبّ الوطن كفت معشوقى بعاشق كى فتى * تو به غربت ديدهء بس شهرها پس كدامين شهر از آنها خوشتر است * كفت آن شهرى كه در وى دلبر است هركجا باشد شه ما را بساط * هست صحرا كر بود سمّ الخياط راقم كويد كه اكر بتفصيل طريق احوال آن طايفه بيان شود هرآينه در اين دفتر نكنجد و كتابى علىحدّه كردد لهذا باختصار كوشيده شمّه از احوال جان جهان و جهان جان آن جماعت و جماعت اهل معرفت بيان مىكند ذكر سلطان العارفين و برهان المحقّقين سيّدى و سندى و روحى فى جسدى مولانا و مرشدنا الواصل باللّه المجذوب على شاه طاب ثراه نام نامى و اسم كرامى آن سرور محمّد جعفر است در اين ايّام بوجود ذىجود آن مظهر آيات سلسلهء عليّه زيب و زينت كرفته و بيمن انفاس قدسى اساس آن مصدر كرامات طريقهء معروفيّه رونق پذيرفته بود اكر جميع سالكان سلاسل اولياء به آن نور حدقهء بينش افتخار كنند رواست و مجموع طالبان طريقهء عرفان به آن سر حلقهء اهل دانش مفتخر شوند سزاست اكرچه تعريف و مدح آن سرور مناسب مرتبه امثال ما فقراء نيست زيرا كه هركسى بحسب مرتبهء خود از آن حضرت چيزى تواند حاصل نمود پس درين حال هركه هرچه انديشد و كويد مناسب مرتبهء خود خواهد بود نظم هرآنكس هرچه كويد از كموبيش * نشانى مىدهد از منزل خويش آرى كلّ اناء يترشّح بما فيه امّا اقلّ درويشان و بندهء آستانهء ايشان نخواست كه اين مجموعه از نام نامى آن جناب خالى ماند بيت من چه كويم يك ركم هشيار نيست * وصف آن يارى كه آن را يار نيست خلق در ظلمات وهمند و كمان * كى توان آورد وصفش در بيان كرچه نتوان خورد طوفان سحاب * كى توان كردن به ترك خورد آب كرچه عاجز آمده عقل از بيان * عاجزانه جنبشى بايد در آن رزقنا اللّه من احواله بمحمّد و إله پوشيده نماند كه كمترين آن حضرت را نظير سيّد نعمت اللّه ولى و شيخ صدر الدّين قونيوى قدس سرّ هما مىداند چنان كه در عالم سير آن حضرت را ذات شاه نعمت اللّه ولى ديده آن حضرت از ايل جليلهء قراكوزلو و از اويماق ازبكلو مىباشد و ابا عنجد بزرك ايل جليله و سرخيل قبيلهء خود بودهاند و كاهى نيز حكومت قلمرو را فرمودهاند و بعضى از ايشان طريق وزارت فارس و سردارى كرمان و غيره پيمودهاند و جدّ آن حضرت حاجى عبد اللّه خان بن حاجى محمّد جعفر خان در زمان كريمخان زند اعتبار تمام داشت و همواره تخم برّ و احسان بر زمين قلوب خورد و كلان مىكاشت و با وجود حكومت همدان و قلمرو بهغايت متّقى و پرهيزكار و سخى و نيكوكار و عادل و خوشرفتار بود و در اكثر ليالى بنفس نفيس خود نزد فقراء و مساكين تردّد كرده به ايشان لطف و احسان مىنمود و لوازم مرحمت و شفقت نسبت بر عجزه و ضعفا بجا مىآورد و هركه را درخور خود لطف و احسان و بر و امتنان مىكرد چون لواى عزيمت بصوب آخرت برافراشت فرزندان ارجمند در روزكار يادكار كذاشت منجمله حاجى مينا خان در زمان دولت آقا محمّد خان بهغايت معتبر بود و آن شهريار در امور سلطنت به آن خان والاشان مشورت مىنمود و ديكر نصر اللّه