زين العابدين شيروانى

417

بستان السياحه ( فارسي )

خان بود وى چند سال وزارت فارس و سردارى كرمان نمود و ديكر حاجى محمّد خان احوال خجسته مال آن امير غازى در ضمن جيحون‌آباد مذكور شد و ديكر حاجى فضل اللّه بيك كه بزرك ايل و ريش‌سفيد قبيله و در مهمان‌نوازى و غريب‌پرورى بر همكنان تفوّق مىنمود و هريك از امراى اربعه را فرزندان رشيد در صفحهء روزكار يادكار است امّا حاجى صفر خان والد آن سرحلقهء اهل عرفان به‌غايت ديندار و پرهيزكار و از امور دنيا بر كنار بود و با وجود رفعت جاه و وسعت دستكاه از ماكول و ملبوس باقلّ ما يقنع اقتصار مىنمود و ليلا و نهارا به طاعت و عبادت و اوراد و اذكار اشتغال داشت و دقيقهء از دقايق اوقات فرخنده ساعات خود را مهمل و معطّل نمىكذاشت و اكثر سنوات به زيارت ائمّهء هدى شرفياب مىكشت تا در سال آخر در كربلاى معلّى از عالم فانى بسراى جاودانى دركذشت و در رواق مقدس مدفون شد رحمة اللّه عليه و آن حضرت از هنكام صباوت و طفوليّت به تحصيل علوم و كسب كمالات اشتغال مىنمود تا بسنّ هفده سالكى در بلدهء همدان به تحصيل علوم ادبيّه و منطق مشغول بود آنكاه بدار الملك اصفهان تشريف آورد و در نزد علماى آن ديار كسب علوم رياضى و كلام و حكمت طبيعى كرد و مدّت پنج سال بتكميل آنها اشتغال داشت و دقيقهء از دقايق آن علوم مجهول نكذاشت بعد از آن بخطّه كاشان عزيمت نمود و نزد مولانا مهدى نراقى مدّت چهار سال كسب حكمت الهى و علم اصول و فقه و غيره فرمود همواره طريق تحقيق و تدقيق مىپيمود و در آن اثناء در كمال زهد و تقوى و پرهيزكارى اوقات مىكذرانيد و عمر كرامى را بعد از هنكام تحصيل به طاعت و عبادت مصروف مىكردانيد و كسب علوم آن حضرت مانند بعضى علماء از براى حبّ جاه و وسعت دستكاه و قرب حكّام و جلب منافع دنيوى و غلبه كردن بر همكنان و تجهيل نمودن مردمان نبود بلكه محض از براى رضاى خدا و تقرّب به حضرت بارىتعالى تحصيل مىنمود با وجودى كه آن حضرت را كمال وسعت معاش و بسط يد بود مع ذلك باقلّ ما يقنع قناعت كرده زيادتى را بر فقراء و مساكين بذل مىفرمود و در ريعان جوانى و عنفوان زندكانى جهان و اسباب آن در نظر همّتش بىمقدار و بىاعتبار كرديد و دنيا و زخارف او را سنكى و اعتبارى ننهاد و شب و روز از شهوت و غضب ترسان و هراسان كشته بفكر تحصيل ذخاير اخرويه افتاد لاجرم بسيارى كتب محقّقين و متكلّمين هر فرقه از مخالف و مؤالف لا تعدّ و لا تحصى از نظر معرفت اثرش كذشت و بصحبت بسيارى از عبّاد و زهّاد و علماء و حكماء فايز كشت مانند ميرزا محمّد على و ميرزا نصير اصفهانى و مولانا محراب جيلانى و ميرزا ابو القاسم مدرّس اصفهانى و مولانا ملا على نورى و ميرزا محمّد على كاشانى و ميرزا ابو القاسم قمّى و ميرزا مهدى مشهدى و ميرزا محمّد شاهى خراسانى و آقا محمّد باقر بهبهانى و مير سيّد على اصفهانى ساكن كربلاى معلّى و پسر او آقا سيّد محمّد و ميرزا مهدى شهرستانى و سيّد مهدى طباطبائى و شيخ جعفر نجفى و شيخ احمد احساوى و امثال ايشان و چون علوم ظاهرى موجب ايصال بمطلوب نبود و فضائل صورى عقدهء يقين نمىكشود چنان كه شيخ بهائى فرموده نظم علم رسمى سربه‌سر قيل است و قال * نه ازو كيفيتى حاصل نه حال طبع را افسرده كى بخشد مدام * مولوى باور ندارد اين كلام علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى حكيم سنائى فرمايد نظم علم كز تو تو را نه بستاند * جهل از آن علم به بود بسيار العلم حجاب الأكبر مولانا محسن كاشانى در علم كلاميّه خود فرموده كه اين فضل و كمال درهاى رحمت حضرت ذو الجلال را بر روى من بست مصراع ديدهء هركز كه قفل در كليد در شود و مولانا عبد الرّحيم دماوندى در كتاب مفتاح الاسرار آورده كه قال ( ص ) من عمل بما علم ورّثه اللّه علم ما لم يعلم اين علم آن علم است كه خداى تعالى در قلب آدم وديعت كذاشته است هركه از اولاد اوست از آن بهره خواهد داشت معلوم است كه اين علوم كسبى از ارث محسوب نمىشود كه بعضى ثلث ببرند بعضى ربع و بعضى نصف وانكه بهرهء از اين ندارد فرزند آدم نخواهد بود انتهى كلامه بناء على هذا آن حضرت را دست طلب كريبان‌كير شده پاى همّت در وادى جستجوى