زين العابدين شيروانى

415

بستان السياحه ( فارسي )

قاجار است و به زيور صدق و صفا و مهر و وفا و جود و سخا آراسته و بكسر نفس و عفّت ذيل و علوّ همّت و صفاى خاطر پيراسته زيرك و هوشيار و دانندهء خير و رسانندهء راحت و احسان در به دو زندكانى و عين شباب طالب طريق ربّ الارباب كرديد و بواسطهء فقير به خدمت العارف باللّه جناب مجذوبعلى شاه قدّس سرّه رسيد مدّت هيجده سال مىشود فيما بين بنياد محبّت استوار و اساس مودّت پايدار است و به‌غايت غيور و از بددلى و جبن دور و از اهل نفاق نفور و بر زحمات ايّام صبور است و با اهل طريق شفيق و با فقراء رفيق و در خدمت ضعفاء صاحب توفيق و مخلص اهل تحقيق است با وجود عدم ميل شهريار ايران به درويشان و كثرت اعداء و قلّت احبّاء ايشان و ديدن زيان فراوان و شنيدن شماتت دشمنان و كشيدن آزار از امثال و اقران هركز ضمير صفوت تخمير آن امير كدورت نيافت و از ميدان اخلاص و ارادت روى برنتافت چه كه يقين دانست كه در ميدان محبّت هركه دغلى است بىشك و ريب خصم او حضرت على است سفر عراق و فارس و خوزستان و خراسان و آذربايجان نموده و با عرفاى عصر و علماى دهر و حكماى وقت معاشرت بسيار نموده و بصحبت اكثر فرقه و صاحبان خرقه رسيده و جمعى كثير از اكابر هر قوم و اعاظم هر ملّت ديده است و در بعضى سفرها همراه بوديم و با يكديكر طريق خوشدلى پيموديم اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست در دار الملك طهران تشريف دارد و اوقات فرخنده آيات خود را بعد از اداى فريضه در ترفيه احوال دوستان مىكذراند اميد از كرم حضرت كارساز و لطف خداوندكار بنده‌نواز چنانست كه آن والاشان را باعلى مرتبهء كاملان برساند و از واصلان إله و مقرّبان دركاه خود بكرداند بمحمّد و آله الامجاد ذكر قبّه بر وزن جبّه بضمّ اوّل و فتح باء مع التّشديد و سكون هاء بلده‌ايست از بلاد شيروان كويند محلّى است بهجت توامان و از دنا شهر شماخى سه روزه راه و آب و هوايش دلخواه است طايفهء از عرب از قديم الزّمان آمده در آن ديار سكونت نموده‌اند و آباء و اجداد فتحعلى خان پدر شيخ على خان بر ايشان حاكم بوده‌اند كويند ايشان از اولاد دخترى حمزهء سيّد الشّهداء مىباشند و اللّه اعلم ذكر قبله بفتح اوّل و دويّم و سيّم و سكون هاء بر وزن جبله قصبه‌ايست از قصبات شيروان و جائى است مسرّت‌نشان جنكل فراوان و شاه‌بلوط ارزان دارد و آن قصبه از توابع شماخى مردمش اكثر اهل سنّت و ديكر شيعىمذهب و هر دو در تصرّف روسيّه است ذكر قباه بضمّ قاف نام دو بلده است يكى در تركستان قريب بملك ختن مسكن طايفهء مغول و قلماق بوده و بمرور ايّام روى به خرابى نموده و ديكر در ملك شيروان بعضى كويند همان قبه است كه قباه خوانند راقم هيچيك را نديده امّا مردم هر دو بلده را بسيار ديده و بصحبت ايشان رسيده است ذكر قبچاق نام طايفه‌ايست در دشت و آن دشت را بنام آن طايفه خوانند امّتى بسيار و قومى بيشمارند اكثر ايشان مانند حيوان زندكانى مىكنند بعضى حنفى مذهب و بعضى لا مذهب و بعضى كه مذهب دارند چنان دارند كه پندارى ندارند احوال ايشان چندان به طول و بسط محتاج نيست ذكر قبّة الاسلام لقب چند مدينهء اعظم و سواد معظّم بوده و شهر بلخ و بخارا و تبريز و نشابور و بغداد از آن جمله است ذكر قبرس بكسر قاف و سكون باء و كسر راء و سكون سين جزيره‌ايست دل‌نشين مشتمل است بر بلاد بسيار و قراى بيشمار و جبال دلكشا و صحارى بهجت‌فزا آبش فراوان و هوايش مسرّت توامان كويند هفتصد ميل دور اوست و فواكه سردسيرى و كرمسيريش نيكوست بعض بلادش كرمسير و بعضى ديارش سردسير مردمش اكثر و مقتدر حنفىمذهب و ديكر نصارى جزيرهء قبرس مقابل ملك شام اتفاق افتاده و اغلب مشتهياتش مهيّا و آماده است اكرچه راقم بدان جزيره نرسيده امّا مردم آنجا را بسيار ديده است ذكر قتور قريه‌ايست معمور از قراى وان و از توابع ارمن آن قريه در پنج فرسخى شهر خوى واقع و رودى از كنارش مىكذرد آبش كوارنده و هوايش فرخنده و مردمش جماعت كرد مصراع قضاى نوشته نشايد سترد راقم يك شب در آن قريه بوده و حاكم آن قريه را