زين العابدين شيروانى
13
بستان السياحه ( فارسي )
و نيمى در آب مستور مىباشد و آن نيمى كه مكشوف است نصف آنكه جانب جنوب واقع است ويران و نيمى كه طرف شمال است آبادان پس از چهار بخش يك بخش معمور مىباشد و آن در شمال خط استوار اتفاق افتاده حكماء آن را ربع مسكون نام نهادهاند جميع جبال و بعضى از بحار كه مشاهده مىشود از ربع مسكون محسوب مىكردد و خطّ استوا خطّى است كه حكماء در سطح معدل النهار محاذى روى زمين از مشرق تا مغرب اعتبار كردهاند و هر شهرى و بلدى كه بر ان خطّ واقع شود همواره ليل و نهار او برابر و يكسان خواهد بود چه در آن اماكن هر دو قطب عالم بطريق تساوى لازم خطّ استوا است و يكى از طرف شمال بقرب مدار جدى و فرقدين و ديكر از سمت جنوب بغرب مدار سهيل و طول معموره از مشرق الى مغرب صد و هشتاد درجه است و بزعم بطليموس حكيم چهار هزار فرسخ باشد و ابتداى طول معموره نزد حكماى متقدمين از اقصاى مغرب و انتهاى ان نهايت مشرق است ليكن اصحاب زيجات بدان عمل ننمايند و زمره از علماى اين فن طول عمارت را از ساحل بحر محيط غربى كرفتهاند و فرقهء از جزاير خالدات كرفتهاند كه قديم الزّمان معمور و اكنون در آب مغمور و مستور است و جزاير خالدات غربى ملك سودان واقع بوده و عرض معموره از خط استوا شصت و شش درجه كه هزار و چهار صد و شصت و شش فرسخ باشد بطليموس حكيم كويد كه از عقب خطّ استوا به مسافت شانزده درجه و بيست و پنج دقيقه تا منتهاى عرض هزار و هشتصد و سى و يك فرسخ و نيم است و هرجائى كه طول بلاد ذكر مىشود عبارت از بعد آن موضع باشد از ساحل بحر مشرق تا اقصاى مغرب يا جزاير خالدات و هرجائى كه عرض بلاد مذكور مىكردد دورى بقاع از خطّ استوار است مخفى نماند كه ابتداى خطّ استوا از شرقى اراضى چين است و بر جزاير جمكوت و جنوبى بلاد چين و جزاير ارض الذهيب كذشته و بر شمال سرانديب و معظمات بلاد زنج و شمال جبل قمر و جنوبى ملك سودان عبور كرده به درياى اعظم منتهى شود و هر شهر و بلدى كه بر خط استوا است ليل و نهار آن برابر و يكسان باشد اكرچه فقير سياحت مملكت خطّ استوا ننموده و بقدم ظاهر طريق سير آن ديار نه پيموده امّا بقرب اماكن خطّ استوا رسيده و از سيّاحان آن كشور معلوم كرديده و از كتب محقّقان مفهوم كشته كه سكنهء خط استوا عموما از كسوت ادراك و معرفت عور و از مراتب كيش و ملّت و روش مستقيم دور و از ملاحت پيكر و صباحتمنظر مهجوراند و همكى سياهفام و كريهاندام و اغلب ايشان كيش و ملّت ندارند و قومى از ساكنان آنجا تناسخى و بتپرست باشند و اكثر ايشان مانند بهايم زندكانى نمايند و همكى ايشان از ملبوسات خوب و ماكولات مرغوب و فواكه لذيذه فراغت دارند و برف و يخ در آن ديار نمىباشد امّا معادن جواهر نفيسه و فلذّات غريزه و عقاقير غريبه در آنجا بسيار و جبال و انهار و مداين معموره كم است كويند مردم خطّ استوا از نسل حام ابن نوح عليهالسّلامند اقليم اوّل ابتداى آن از سمت مشرق و از شمال جزيرهء ياقوت باشد و آنكاه بر جنوب بلاد چين و شمال سرانديب و ملك دكن و كجرات و سند و بحر عمّان را قطع كند و بر وسط بلاد حبشه كذر نمايد و از آنجا رود نيل را طى كند و از بلاد نوبه و بربر كذشته به درياى محيط پيوندد و اين اقليم بزحل منسوبست و در آن سيصد و چهل شهر بزرك و هزار قصبهء معتبره سترك و بيست كوه بلند و سى نهر عظيم نوشتهاند و هواى آن اقليم بسيار حار و آبش در اكثر اماكن ان ناكوار و مردمش اسود اللّون و سياهفام و كريهاندام و همكى از نسل حام ابن نوح عليهالسّلامند درازترين ايّام آن كشور سيزده ساعت مىباشد و لغات متفرقه در آن ديار بسيار من جمله اهل نوبه و حبشه و سواحل و زنكبار و بربر و بلاد چين و كهشر ساكنان جزاير آن اقليم هريك لغت علىحدّه و زبان مخصوص دارند و اغلب اهالى آن كشور جماعت كفار و بعضى از سكنهء جزاير آنجا لا مذهب و مردمخوار و ساير مردم آن اقليم بتپرست و آتشپرست و آفتابپرست و مواليدپرست و تناسخىمذهب كه ذكر هريك بطريق تفصيل در موضع خود خواهد آمد انشاءالله تعالى و قليل از ايشان مسلمان از اهل سنّت و جماعت و اقلّ قليل