زين العابدين شيروانى
14
بستان السياحه ( فارسي )
شيعهء اماميّه و اسماعيليّه و زيديّهاند و مىشايد كه از طوائف ديكر در آن كشور بوده باشد و راقم مشاهده ننموده باشد عموما مردم آنجا قليل الفهم و كثير الحماقة و برهنه و عور و از مراتب دانش و بينش دور و از ملبوسات و ماكولات لذيذه مهجورند امّا عيش و سرور و نشاط و طرب بر مزاج ايشان غالب و بر روش حيوانات زندكانى نمايند بعضى از اهل سودان در علوم غريبه دانا و در فنون عجيبه توانا مىباشند و كفتهاند كه لقمان حكيم از ملك نوبه بوده و از همين اقليم ظهور نموده و تربيت در اقليم سيّم يافته و برف و يخ در آن كشور نمىباشد و در آن زمين در موسم تابستان در اكثر مواضع باران مىبارد و ميوه سردسيرى مانند به و كلابى و انكور و امثالهم ندارد و اكثر فواكه كرمسيرى نيز در آن كشور نمىباشد فقير در بعضى اراضى ان اقليم كرديده و مصاحبت برخى از معارف آنجا رسيده بهترين بلاد آن كشور سرانديب و نوبه و سنّار و حبشه و بربر است عقاقير و معادن در آنجا موفور و قافله و قرنفل و آبنوس و بقم و صندل و عنبر و فلفل و عود و كافور و ياقوت و الماس و طلا و غيرهم نامحصور است ذكر شيخ ابو الخير ان بزركوار كويا از ديار نوبه يا تكرور بود فقير او را در كشور اناطولى ملاقات نمود سيّاح ديار معارف و سبّاح بحار لطائف بود جهانديده و كرم و سرد روزكار چشيده و بكنج خاموشى آرميده بود و چند كاهى همسفر و همسفره بوديم و ابواب مصادقت بر روى يكديكر مىكشوديم روزى فقير از خدمت آن معرفت مصير پرسش نمود كه لايق سياحت كيست و منافع سير و سفر چيست پاسخ داد كه منافع سير فراوان و فوائد آن بىپايان است در سفر علوم بسيار و فنون بيشمار بدست توان آورد و غرايب ايّام و عجايب شهور و اعوام توان مشاهده كرد و چون كسى در غربت به ورطهء محنت و بوطهء زحمت افتد مانند زر خالص كردد و مؤدّب و مهذّب شود و تجربهها كه مدّت العمر بدان فايده توان كرفت حاصل كند و ترقى كلى در سفر روى مىنمايد خواه از راه معنى و خواه از روى صورت چنانچه بزركى فرموده رباعى مردى كه سفر كند پسنديده شود * خاك قدمش سرمهء هر ديده شود پاكيزهتر از آب نباشد چيزى * يك جا كه مقام كرد كنديده شود آيات و اخبار در سياحت نمودن و سفر كردن بسيار وارد شده من جمله آيهء شريفه سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ نصّ صريحست در سياحت نمودن و اين رباعى از جناب سرور اولياء بهغايت مشهور است و در السنة و افواه مذكور رباعى تغرّب عن الأوطان فى طلب العلى * فسافر ففى الأسفار خمس فوائد تفرّج همّ و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد و از حضرت عيسى ع مرويست كه مرد در وطن قدرى ندارد چون غربت اختيار كند و سياحت نمايد هرآينه قدر و قيمت وى بيفزايد و بزركان كفتهاند آسمان كه پيوسته در سفر است لاجرم از همه بالاتر است و زمين كه همواره در سكون است پايمال هر عالى و دون است ياقوت در معدن خويش حجر است و چون سفر كند خلق را يوز و شير در بيشه بىنامونشان است و چون متحرّك شود اسمش شير ژيان عود در جاى خود هيزم است و چون سفر كند معطّر ساز دماغ مردم بيت سفر مربى مرد است و آستانهء جاه * سفر طبيب مريض است و كيمياى نظر درخت اكر متحرّك شدى ز جاى بجاى * نه جور ارّه كشيدى و نه جفاى تبر و نيز بموجب السّفر وسيلة الظّفر مرد در سفر بر مراد خود ظفر يابد و سيّاح تجربه كار بصداى هر غولى و به آواز هر بوالفضولى دل نتابد و عقب هر شخص نرود و سخن هر كس نشنود و كيد و مكر مدّعيان بداند و اهل ظاهر و باطن و حق و باطل را فرق كند و جسم از جان و يقين از كمان امتياز دهد دل او آرام كيرد و خاطرش صفا پذيرد حيرت و تردد از وى برخيزد بداند كه با كدام شخص آميزد و چه چيز سعادت و شقاوت انكيزد پسند عقل كدام و جهل را چه مقام است بدانكه سياحت بر سه كونه است اوّل سياحت انسان دويّم سياحت كتب فراوان سيّم سياحت بلدان و هريك از اين سياحت سهكانه شروط بسيار دارد بالجمله اكر كسى دوازده شرط بر خود