زين العابدين شيروانى
390
بستان السياحه ( فارسي )
اختار العزلة فالعزّة له نظم عزّت اندر عزلت آمد اى فلان * تو چه جوئى ز اختلاط اين و آن هشتم تسليم و مراد از آن فعلى است كه به حقتعالى تعلّق داشته باشد يا به اشخاص كه بر ايشان اعتراض جائز نباشد به ايشان بازكذاشتن و به خوشى تسليم داشتن است اكرچه به صورت موافق طبع نباشد نظم در قضاى حق برو تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو همچو اسماعيل پيشش سر بنه * شاد و خندان زير تيغش جان بده نهم تقوى و مراد از آن پرهيزكارى است از چيزى كه رضاى بارىتعالى در آن نباشد و مضرّت آن بفاعل و غير آن عايد كردد بزركان كفتهاند كه از پرهيزكارى زيادتى رزق شود نظم به نزد حضرت پروردكارى * نباشد بهتر از پرهيزكارى دهم تواضع و مراد از آن نفس خويش خورد شمردن و كم از ديكران دانستن و بجهة ديكران فروتنى كردنست اكرچه بجاه و مرتبه از ايشان افزونتر باشد بزركان كفتهاند كه من دام تواضعه كثر صديقه و نيز فرمودهاند كه التّواضع يرفع الوضيع و التّكبر تضع الرّفيع از جناب امير المؤمنين مرويست كه من تواضع غنيّا لغنائه فقد كفر يعنى هركس تواضع كند صاحبدولتى را از جهة دولت او پس بتحقيق كافر شد آنكس يكى از مشايخ كفته كه تواضع آنست كه كسى را به خويشتن محتاج ندانى و خود را بىنياز نخوانى اين سخن در غايت لطافت است نظم تواضع ز كردن فرازان نكوست * كدا گر تواضع كند خوى اوست فقير معروض مىدارد كه در ميان عوام ايران چنان شهرت دارد كه تواضع قيام و ركوعست نسبت ببعضى اشخاص نعوذ باللّه من هذا الاعتقاد و حالآنكه اين رسم و عادت اهل ايرانست نه سنّت پيغمبر آخر الزّمان ص زيرا كه آن حضرت اكر بعضى را قيام نمودى و بعضى را نفرمودى اين حركت از شان نبوّت بعيد بودى بلكه قبح آن نزد خردمندان ظاهر و باهر است و اكر بر جميع اشخاص قيام فرمودى و امتياز در ميان ايشان نكردى بطلان اين سخن ظاهرتر از وجه اوّلست از وجوه متعدّده منجمله روزى چند هزار كس به خدمت آن حضرت مىرسيدند و فيضياب صحبت آن جناب مىكرديدند ازين لازم مىآيد كه آن حضرت على الدّوام در قعود و قيام بوده پس تعليم احكام و تربيت انام چه وقت مىفرموده و ديكر عوام ايران را اعتقاد آنست كه ديدن سنّت است و بازديد واجب زهى مردم نادان كه رسم و عادت خويش را واجب خوانند و بر رسول خدا ص افترا بندند در كتب اسلاميّه مذكور نيست كه حضرت رسالتپناهى ص بازديد را واجب فرموده باشد و اكر آن حضرت بازديد هركسى فرمودى اوقات شريف ايشان اكتفا نكردى تا ساير چيزها چه رسد و با وجود كفتن اين كلام بىفرجام ايشان تبعيض مىكنند و اشخاصى كه ارباب دولت و اصحاب مكنتاند و اهل اسم و رسمند بازديد و ملاقات ايشان مىنمايند و اكر فقيرى ديدن ايشان نمايد منتهاى تفرعن بدان بيچاره مىكنند و بجاى بازديد و تفقّد حال به تازيانه كنايت خاطر ان بيچاره را مىرنجانند يازدهم توكّل و مراد از آن بيرون آمدنست از رويت وسايط و اسباب و تفويض جميع امور به حضرت عزت به اختيار و ارادت و بعضى كويند توكل خود را به حق سپردن و روى توجه بدان حضرت آوردنست قال اللّه تعالى وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ شيخ جنيد بغدادى قدس سرّه فرموده التّوكل ان تكون للّه كما لم تكن فيكون كما لم يزل يعنى توكّل آنست كه بنده خداى را چنان باشد كه قبل از وجود بود تا خداى تعالى نيز در حق او چنان باشد كه قبل از بودن بنده بود نظم در حذر شوريدن شور و شر است * رو توكّل كن توكّل بهتر است نيست كسى از توكّل خوبتر * غير تسليم و رضا محبوبتر دوازدهم ثبات و مراد از آن قوّت دادن و قوى كردانيدن نفس است بر وصول آلام و شدايد و از آن مستشعر نابودنست و هرچه از امثال او حادث شود و دلآرام بودن و در هر امرى كه باشد بر يك منوال بودنست بزركان كفتهاند كه هرك را چون پر طاوس احوال متلوّن و بوقلمون نمايد هركز در ظلّ هماى دولت نياسايد آيه كريمهء فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ بر اين مطلب ايماست شعر در تردّد ره نجات مدان * هيچ خصلت به از ثبات مدان ميل دارى به رفعت و درجات * در معانى ثبات در ز ثبات سيزدهم حسن عهد مراد از آن نكاه داشتن پيمان با ديكران است و در آن خلاف