زين العابدين شيروانى
391
بستان السياحه ( فارسي )
نكردن و درست كوئى در آن و پيمان نكاه داشتن و در استوارى آن كوشيدنست بزركان كفتهاند كه حسن العهد من الأيمان بيت دست وفا در كمر عهد كن * تا نشوى عهدشكن جهد كن چهاردهم جدّ و جهد مراد از جدّ مسارعت و مبالغه كردنست در تحصيل مقاصد و در آن بىصبرى نمودن و در آن ولوع بودن و جهد تحمّل مشقّت در اكتساب ان مطالب و هر دولت كه در جهان بوده صاحب آن دولت اين طريقه پيموده قال النّبى ص من طلب شيئا و جدّ وجد و من قرع بابا و لجّ ولج نظم من طريق سعى مىآرم بجا * ليس للانسان الّا ما سعى دامن مقصود اكر آيد به كف * از غم و اندوه مانم بر طرف ورنه شد از جهد كار من بكام * من در آن معذور باشم و السّلام پانزدهم حرّيّة مراد از آن نفس را متمكّن كردانيدنست بر آنكه اكتساب اموال و لذّات از وجوه جميله سازد و معارف او در ابواب محموده مصروف شود و متابع شيطان نكردد در تورية آمده كه الحرّيّة فى رفض الشّهوات و در كلام وارد شده كه الحرّ عبد اذا طمع و العبد حرّ اذا قنع يعنى آزاد بنده است هنكامى كه طمع كند و بنده آزاد است وقتى كه قناعت نمايد نظم غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنك تعلّق پذيرد آزاد است شانزدهم خرم مراد از آن قبل از شروع و خوض در امور پيش و پس و نيك و بد آن را ديدن و طريق صواب دخول و خروج بر وجه احسن بركزيدنست و بر آن حزم عزم نمودن و به هيچ صورتى وهنى و تزلزلى به خود راه ندادنست و كسى را بر انديشهء خود واقف نكردن بيت خرم چبود درد و تدبير احتياط * از دوان كيرى كه دور است از خباط و ايضا كفته خرم آن باشد كه ظنّ بد برى * تا كريزى و شوى از بد برى هفدهم حسن بيان مراد از آن عبارت نيكو كردنست بمعانى و الفاظ رنكين چنان كه شنونده را از آن فرح و خرّمى فزايد تا چهرهء مطلوب زودتر نمايد و حاجت بر وجه احسن برآيد از سرور اولياء ع مرويست من عذب لسانه كثر اخوانه فصاحت در قوم عرب بهغايتست هجدهم حلم مراد از آن بردباريست و آلات بدن را فرسوده كردن در استعمال امور پسنديده و خشم فروخوردن چنان كه غضب تحريك آن نتواند نمود و چون قادر شود بر مكافات مبادرت نكردنست قولا و فعلا از سرور اولياء ع مرويست جمال المرء فى الحلم نظم بردبارى خزينهء خرد است * هركه را حلم نيست ديو و دد است ديوبند است حلم اكر دانى * غضب از دست اوست زندانى حقتعالى حضرت ابراهيم ع را به اين صفت مدح مىكند إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ شعر تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر * بل ز صد لشكر ظفرانكيزتر نوزدهم حميّت مراد از آن تهاون ناكردنست در محافظت ملّت و حرمت از آنچه محافظت آن واجب باشد چنان كه آنچه حق آن باشد بتقديم رساند به حدّى كه از حد تجاوز نكند تا بغضب نه انجامد كويند حميّت بر اهل بغداد غالب است بيستم حياء مراد از آن شرمست و آن سه مرتبه دارد اوّل شرم از خداى تعالى داشتن است بحركات ناشايست كه بر بنده رود دويّم شرم داشتن است از خلق كه مبادا بر آن واقف شوند و او را خجالت رسد از حضرت رسول ص مرويست كه الحياء من الأيمان ايضا مرويست كه لا ايمان لمن لا حياء له سيّم از خود شرم داشتن و بر اعمال زشت اقدام ننمودنست و در كلام حكماء آمده من قلّ حياؤه قلّ احبّاؤه يعنى كسى را كه حيا كم است دوستان او كمند حيا در همه كس مطلوبست سيّما در زنان و دختران و پسران و پيران مطلوبتر است بيت كر حيا نبود بر افتد رسم عصمت از ميان * در حجابى هست در ميان از تقاضاى حياست بيست و يكم دعت مراد از آن نفس را متمكّن كردانيدنست در هنكام شهوات و مالك نفس بودن و زمام اختيار از دست نادادن و عنان صبر از كف نهادنست چنان كه اين صفت بر طبع كران نيايد و برين عمل رغبت منمايد بيست و دويّم ذكاء مراد از ذكاء آكاه بودنست بر كيفيّت امور و حقيقت آنچه بر حواس رود و فهم كردن غرض و مطلوب نفس ناطقه از آن بشهوات و رغبتى تمام مانند برقى كه بدرخشد و در اخلاق ناصرى آمده كه زيركى از شعب اين قسم است بيست و سيّم دع مراد از آن شتابان نابودن براى امرى كه حادث شود و در آن به مقتضاى شرع و عقل كار كردنست در اخبار آمده كه العجلة من الشّيطان و التّأنى من الرّحمن