زين العابدين شيروانى

388

بستان السياحه ( فارسي )

شنيده و در كتب آن طايفه ديده و بر حقيقت آنها رسيده پس در اين حالت تقرير نمودن فضائل زيره بكرمان بردن و قطره بعمّان آوردنست فقير معروض داشت كه چون باطن حضرت تو بنور حكمت روشن و فضاى خاطر تو چون كلشن كشته و در ضمير تو جز علّت العلل نمانده و آن در نظر حضرت تو در اشياء و هياكل منبسط شده لاجرم آنچه مشاهده مىفرمايند نيكو و پسنديده است نظم نازنين جمله نازنين بيند * نظرپاك اين‌چنين بيند محققان كفته‌اند كه هرچند آدمى را انواع فضائل حاصل شود و كمالات در انسان جمع كردد همچنان محتاج و مفتقر و از وجهى در كمالات مقصّر است و در تكميل آن محتاجست بكامل و مكمّل ديكر و كلام حضرت موسى ع كه هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً شاهد حالست چه آن حضرت با وجود كمال نبوّت و رسالت بتعليم محتاج بود نظم شبان وادى ايمن كهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند و بر وفق آيهء كريمه وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ فوق هر كاملى كاملى ديكر باشد مصراع پايه پايه تا ملاقات إله و خبر ما عرفناك حقّ معرفتك مقوّى مدّعاست و نيز آفتاب عالمتاب درين عالم تاثيرات كوناكون مىكند و خاصيتهاى از حدّ افزون مىبخشد و استعداد هر زمينى را پذيراى فيض خاص مىنمايد در جائى ريحان و سنبل و در مكانى زهر قاتل مىرويد اكرچه نظر آفتاب در تربيت برابر و يكسان و آيهء كريمهء ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ مؤيّد آنست و همچنان سخنان انبياء و كلمات اولياء و نصايح حكماء در هر نفسى خاصيتى مىبخشد و در هر ذاتى صفتى بروز مىدهد و در هر شخصى تاثيرى مىكند سلمان و سلمان صفتان از كلام حضرت خير انام چيزى فهم كردند كه بر وى كرويدند و بو جهل و بوجهل‌صفتان از سخن آن حضرت چيزى فهم كردند كه بر آن حضرت ايمان نياوردند چون كلام فقير بدين مقام رسيد در جواب فرمود كه خوب تقرير كردى و طرفه معانى در بيان آوردى چون رضاى خاطر تو چنين و ميل تو بستهء اينست كه شطرى از فضائل انسانى كفته شود و فصلى در اين باب تقرير كردد اكنون بدانكه فضائل سعادات و درجات كمالات مجملا چهار و دانستن آن ناچار است اوّل حكمت دويّم شجاعت سيّم عفّت چهارم عدالت بدانكه حكمت بقوّت نظرى تعلّق دارد و مظهر وى نفس ناطقه است و حقيقت آن معرفت هرچه سمت وجود دارد و موجودات يا الهى باشد يا نفسانى پس حكمت اين تقدير دو نوع شود نظرى و عملى آنچه الهى است دانستنى باشد و از حكمت نظر و آنچه نفسانى است كردنى باشد و حكمت را انواع بسيار و منشعبات بيشمار است و از آن هفت چيز مشهور و در كتب حكماء مذكور است اوّل ذكاء دويّم سرعت فهم سيّم صفاى ذهن چهارم سهولت تعليم پنجم تعقّل ششم تحفظ هفتم تذكّر و سه فضيلت ديكر كه شجاعت و عفّت و عدالت باشند هر سه عمليند و مظهر ايشان آثار بدنى و هر سه كردنى است شجاعت آنست كه نفس ناطقه را بدن اطاعت و انقياد نمايد تا در امور هولناك مضطرب نكردد و اقدام بحسب راى كند تا هم فعلى كه كند جميل باشد و هم صبرى كه نمايد محمود شود و از منشعبات شجاعت يازده چيز مشهور و در كتب قوم مسطور است اوّل كسر نفس دويّم نجدت سيّم علوّ همّت چهارم ثبات پنجم حلم ششم سكون هفتم شهادت هشتم تحمّل نهم تواضع دهم حميّت يازدهم غيرت عفّت آنست كه شهوت و خواهش مطيع نفس ناطقه باشد تا تصرّفات او بحسب اقتضاى راى باشد و اثر حرّيت و آزادى در وى ظاهر كردد و از تعبّد هوا مانع شود و از منشعبات عفّت دوازده چيز مشهور و در افواه دانشمندان مذكور است اوّل حيا دويّم رفق و مدارا سيّم حسن هدى چهارم مساهلت پنجم دعت ششم صبر هفتم قناعت هشتم وفا نهم ورع دهم انتظام يازدهم حريّت دوازدهم سخا و سخا را نيز منشعباتست از آن هشت چيز معروف و در نزد حكماء موصوفست اوّل كرم دويّم ايثار سيّم عفو چهارم مروّت پنجم سهولت ششم مواسات هفتم سماحت هشتم مسامحت عدالت آنست كه اين سه قوّت مقدّم و منشعبات ايشان با همدكر اتّفاق نمايند و قوّت مميّزه را امتثال كنند تا اختلاف هواها و تجاذب قوّتها صاحبش را در ورطهء حيرت نيندازد و بسبب اختلال مالكش را هلاك نسازد و منشعبات عدالت نزد ارباب تميز