زين العابدين شيروانى

387

بستان السياحه ( فارسي )

ذكور و انواع حيوانات موفور ديده‌اند و بعضى از آنها قبول تربيت كرده‌اند و روى به راه و رسم انسانى آورده‌اند و بعضى ديكر نكرفته‌اند تربيت و مردمى نپذيرفته‌اند اوّلى را از نوع انسان و ثانى را از قسم ميمون و نسناس كفته‌اند و چون در افراد انسان و حيوان تعدّد بهم رسد لا بد به حكم طبيعت توالد و تناسل نمايند چنانچه جزاير بسيار در تصرّف ملوك انكليسيّه و ساير فرنك درآمده كه در ابتداى تسخير آنها جانوران به شكل انسان كه موى فراوان ابدان ايشان را فروكرفته بود و به نارجيل و ثمر درختان زندكانى مىكرده‌اند و از زحمت باران و مشقت آفتاب به سايهء درختان بسر مىبرده‌اند ملوك فرنك جمعى از مردم شهرى را بدانجا كوچانيده و همّت خود را در تربيت آنها مصروف كردانيده و در مردمى آنها كوشيده در اندك‌زمانى از معاشرت شهريان بنطق آمده مانند ساير خلق عالم كرديدند و به مرتبهء مردمى و انسانى با حسن وجه رسيده‌اند ملوك فرنك از مدّت پنجاه سال يا بيشتر تا حال قريب به پانصد جزيرهء جديده پيدا كرده‌اند همكى آباد و معمور و هر چيز در آنجا نامحصور بوده و ساكنان آن جزاير جميعا لامذهب و مانند حيوانات و حشرات بوده‌اند و به هيچ كيشى و دينى عمل نمىنموده بلكه اسم دين و آئين استماع نكرده بودند همكى را بدين عيسى ع آورده‌اند و به اندك التفاتى تربيت شده‌اند فقير كفت با وجود عدم اعتقاد شما بر كيشى و ملّتى دعوت نمودن آنها بر ملّت عيسى ع و تربيت كردن مردم به احكام آن حضرت سبب چيست در جواب كفت كه اين بجهة نظام عالم و انتظام امور طوايف امم است و چون طبيعت مردم را صعب و دشوار است كه در تحت احكام مثل خود روند و بآمر مثل خودى بكروند و او را مطاع دانند و از كلام او روى نكردانند لهذا مقتضى حكمت آنست كه مردم را بر كسى بخوانند و بشخصى دعوت كنند كه او از امثال ايشان باشد و به نظر نيايد تا به ديدهء تصوّر ايشان بزرك نمايد و هرچه در عالم از نيك و بد و صحّت و مرض و دولت و نكبت است به دو منسوب كردد و مردم در هر حال لايزال ازو توقع كنند در اين وقت فرمان‌بردارى و جان‌سپارى بر ايشان آسان شود و ديكر كفتى كه آسمان در حركت و زمين در سكونست و هركه غير از اين داند از خرد بيرونست و برهان عقل بر اين و در نظر ما چنين است و لذّات عالم و حظوظ بنىآدم منحصر است به خوردن و كردن و پوشيدن و آشاميدن و سوارى و بوئيدن و ديدن و شنيدن و ماليدن و غير از اين‌ها چيزى ديكر نيست بلكه اعظم لذايذ بر اقران و امثال خود غالب شدن و برترى است پس از اين‌ها كردنى و بدست‌آوردنى است و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر فسطاط دار الملك مصر بوده عمرو بن عاص او را احداث نموده اكنون خراب شده در ضمن قاهرهء مصر خواهد آمد ذكر فسا مهمل آن مساست شهركى دلكشا و بلدهء بهجت‌فزاست از بلاد فارس آبش از كاريز است و هوايش فرح‌انكيز و خاكش حاصل‌خيز آبش خوش‌كوار و مردمش سازكار در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است سمت جنوبش كوه نزديك و عموم مردمش تاجيك است بانى آن فساء بن طهمورث ديوبند بود و كشتاسب در تجديد عمارت آن مبالغه نمود كويند در ابتداء به شكل مثلّث بود در روزكار حجّاج آزادمرد نامى از آن شكل مبدّل كرده در روزكار خروج طايفه شبانكاره خراب كرديد و اتابك چاولى آباد كردانيد اكنون قرب دو هزار باب خانه در اوست و تقريبا سى قريه و مزرعه مضافات اوست هواى آنجا به مرتبهء ملايم و نيكوست كه ميوهء سردسيرى و كرمسيرى فراوان و حبوب و غلّاتش ارزانست خلقش همكى شيعىمذهب و خالى از مردمى نباشند مسكن خاندان عظام و دودمان كرام است و ارباب و فضل و كمال و اصحاب و جد و حال از آنجا ظهور نموده و شيخ روزبهان كه در زمان خود اعرف عرفاء بود از آنجا بوده تفصيل احوال بزركان آن ديار در كتاب رياض السّياحه و حدائق مسطور است ذكر فشارك مهمل آن مشارك است و آن قريه‌ايست از قهپايهء اصفهان و محلّى است بهجت‌توامان قرب صد خانه در اوست و آب و هوايش به‌غايت نيكوست مكرّر ديده شده اكثر مردمش مكاريند و آن قريه در كوهسار اتّفاق افتاده و جانب جنوبش كشاده است ذكر فضائل انسانى بدانكه اين ضعيف روزى از يكى از حكماى روم سؤال نمود كه فضائل انسانى چيست و كمالات نفسانى چه چيز است و سبب قرب ايزدى در كدام فضائل است در جواب فرمود كه زمرهء حكماء و محقّقين عرفاء بيان نموده‌اند و فضائل انسانى و كمالات نفسانى را مقرّر و معيّن فرموده‌اند تو از ايشان