زين العابدين شيروانى

383

بستان السياحه ( فارسي )

بايد كه در وى ايثار باشد تا مصالح مريد را بر مصالح خويش ترجيح دهد و خط خويش را بر وى ايثار نمايد وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ صفت ايشانست سيزدهم كرمست بايد در وى كرم ولايت باشد تا مريد را بخش ولايت تواند داد چهاردهم توكّل است بايد كه در وى توكّل باشد بكمال تا بسبب رزق مريدان متاسّف و اندوهكين نكردد پانزدهم تسليم است بايد كه تسليم غيب باشد تا هرك را حق‌تعالى در اين كار خواهد آورد و هرك را خواهد برد نه در آمدن مريدان زيادتى حرص نمايد و نه به رفتن ايشان در كار سست و كاهل شود و كويد كه رنج عبث مىبرم و خواهد كه كناره جويد بلكه در جميع احوال تسليم باشد و آنچه وظيفه بندكى است بجاى آورد و هركس بصحبت وى پيوست او را آورده حق داند و بآمد و شد ايشان فربه و لاغر نشود شانزدهم رضاء به قضاست بايد بر قضاى حقتعالى رضا دهد و در تربيت مريدان و بر احكام ازلى اعتراض نكند مصراع نباشد اعتراض از بنده موزون هفدهم وقار است بايد كه با وقار و حرمت با مريدان زندكانى نمايد تا مريد كستاخ و دلير نشود كه از مدد ولايت محروم ماند هرچند عظم و بزركى شيخ در دل مريد زياده باشد مدد از ولايت پيش يابد هيجدهم سكونت است بايد كه در وى سكونتى تمام و در كار ما تعجيل و شتاب نكند و با تامّل و آهستكى در مريد تصرّف نمايد تا مريد به خامى از كار مهجور نكردد نوزدهم ثباتست بايد كه در كارها ثابت‌قدم و درست عزم و راسخ‌قدم و راى باشد و با مريدان وفادار و نيكوعهد بود تا به هر حركتى از مريدان بازنكردد و سعى او باطل نشود بيستم هيبت است بايد كه مريدان را ازو هيبتى و شوكتى و عظمتى در دل بود تا در غيب و حضور مؤدّب باشد و نفس مريدان را از هيبت ولايت شيخ شكستكى باشد و شيطان را از سايه هيبت ولايت شيخ ياراى تصرّف در مريد نبود پس چون شيخ بدين كلمات و مقامات و كرامات و صفات و اخلاق موصوف و متحلّى باشد و متخلّق مريد صادق در اندك روزكار در پناه دولت ولايت او به مقصد و مقصود رسد امّا مريد بايد كه باوصاف مريدى آراسته بود و به شرايط و آداب ارادت قيام نمايد چنانچه شرح و بيان او در موضع خود خواهد آمد و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر فامور بر وزن آمور موضعى است در كشور فارس كويند چندان قابل تعريف نباشد وى از توابع جره و يك‌منزلى كازرونست ذكر فارمرد قريه‌ايست از خراسان كه مرشد امام غزالى از آنجا بوده و سلسلهء او بشيخ معروف كرخى مىرسد ذكر فتح‌آباد نام چند قريه است قصبه مانند يكى در دو منزلى شيراز و آن قرب پانصد باب خانه است و در زمين هموار واقع و اطرافش واسع و رودى از كنارش مىكذرد مكرّر مشاهده شده و ديكر قصبه‌ايست در ملك هندوستان و ديكر قريه‌ايست در كابلستان و كوبا در جائى ديكر نيز ديده شده اكنون در نظر نيست ذكر فتح‌پور قصبه‌ايست معمور قريب به اكبرآباد كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست ذكر فحليان بعضى او را فهليان خوانند و آن قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند از توابع كوه‌كيلويه و در دامن كوه اتّفاق افتاده و سمت جنوب و مشرق او كرفته و دو طرف ديكرش كشاده است قرب هفتصد خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست قديم الزّمان شهرى بوده و مرور زمان او را خراب نموده اكنون اثر او باقى است آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل و رودى از قرب آن مىكذرد و نخلستان بسيار دارد و مردمش شيعهء اثنى عشرى و از معارف دين و دنيا برى و همكى جماعت لر و از دانش تهى و از جهل پرند و عموما قطّاع الطريق و شيخ نجد را رفيقند و يك فرسخى آنجا قلعهء سفيد است كه مشهور و پناه نزديك و دور است و دور آن قلعه ده فرسخ است و آن قلعه كوهى است كه به هيچ كوه اتصال ندارد و بجز يك‌راه كه بر بالاى آن توان رفت راهى نيست و بر بالاى آن زمين نرم و هموار و چشمهاى خوش‌كوار و باغات ديم بسيار دارد و پيرامن آن كوه ميدان وسيع و در آن نخجير فراوانست در اخبار آمده كه آن قلعه را تعمير كرده‌اند و در استحكام آن كوشيده‌اند و جابه‌جاى آن را تراشيده‌اند امّا از طول زمان بانى آن معلوم نيست و سالهاى فراوان خراب بوده در اوايل دولت سلاجقه آنجا را عمارت كردند و امير تيمور كرفته خراب نمود و امروز چندان عمارت ندارد و كاهى پناه جماعت الوار است و در نيم‌فرسخى فحليان نركس‌زار و زنبق‌زاريست و نهرى از كنار آن مىكذرد و الحق طرفه كلذاريست راقم در موسم كل بدانجا