زين العابدين شيروانى
369
بستان السياحه ( فارسي )
خود بيع كنند لاجرم به يك تيشه آب انار دين خود را محافظت نمودم و در كنج عافيت و فراغت بال آسودم امّا شنيده آن نيز مراتب دارد و مراد من از شنيده آنست كه هنكام استماع كلام كوينده را به ديدهء ظاهر كه حواس باطن به او موافقت داشته باشد مشاهده كنى و مقصود متكلّم را از كلام او درك نمائى در حالتى كه خالى از اغراض نفسانى بوده باشى و غير از اين طريق كسى را از مجرد استماع علم حاصل نمىشود و بمحض شنيدن حق ظاهر نمىكردد و ليس الخبر كالمعاينة معايب استماع زياده از مشاهده است چنان كه در مشهد مقدّس كسى نزد مجتهد زمان دعوى نمود كه من علوى و سيّد رضوى مىباشم و بر طبق ادّعاى خود طومارى بسيار طويل به نظر مجتهد عصر رسانيد كه جميع علماى كربلاى معلّى و مجتهدين نجف اشرف و فضلاى كاظمين و كرمانشاهان و بروجرد و اصفهان و طهران و آذربايجان و طبرستان و كيلان و فارس و كرمان مهر كرده بودند و همكى مرقوم فرموده بودند كه نزد ما ثابت شده و علم قطعى حاصل كشته كه جناب سيادت و سعادتمآب فضائل و كمالات اكتساب السّيد محمّد سلّمه اللّه تعالى و ابقا از سادات عالىدرجات و از خاندان ذات كامل الصّفات است و در نسب و علوى بودن آن جناب شك و شبهه نيست آن مجتهد در جواب فرمود كه مهر همراه ندارم انشاءالله تعالى فردا من نيز بر وفق مدّعاى تو مىنكارم و چون فردا شد من الاتّفاق مهر همراه نبود و جناب سيّد چنان تصوّر نمود كه آن عالم در مهر كردن تعلّل دارد و نمىخواهد مهر نمايد لهذا بنياد خشونت و خصومت كذاشت و از مراتب بىادبى و فضاحى نسبت به آن مجتهد فرونكذاشت مقارن آن حال شخصى از همشهريان او بعزم زيارت آمده بود وى را شناخت و شهادت داد كه او يهودى و موسوى ملّت است و چندان مبالغه نمود كه عاقبت ظاهر و ثابت كرد و بر همكنان ظاهر و روشن كشت و آن يهودى اسباب و اثاث خود را كذاشته فرار نمود و ديكر در شهر سنندج كه دارالامارهء والى كردستانست در سنه هزار و دويست و چهل و چهار هجرى شخصى را ديدم سيّد محمّد على نام از بلاد هندوستان بوده و علماء و امراء و بزركان آن ديار آن شخص را از سادات عالىدرجات و از عرفاى خجستهصفات پنداشته تعظيم تمام و تكريم لا كلام مىنمودند و از باطن او همّت طلب مىكردند و مدّت دو سه سال در آن شهر توقّف كرده و روزكار بسيار با اعاظم و اكابر آنجا برآورده بود آخرالامر بر مردم آن ديار ظاهر و آشكار كرديد كه از دين بيكانه و هندوست تا آنكه ختنه نيز شده بود و ايضا در سنهء هزار و دويست و بيست و پنج هجرى در ملك صعيد نصرانى را مشاهده نمودم و چند كاه همسايهء او بودم بعد از انقضاى دو سه سال او را در ملك ؟ ؟ ؟ ديدم كه امام جمعه بود و امامت مردم مىنمود و چون مرا ديد بترسيد و عجز و الحاح بسيار بظهور رسانيد كه مبادا او را رسوا نمايم و مكر او را آشكار كنم و من اغماض نموده از وى دركذشتم و ايضا نيز فقير مشاهده نمودم كه در همين ايّام كسى بنام الحاج سيّد محمّد باقر مجتهد الزّمانى الكيلانى ثمّ اصفهانى مكتوبى در تفيق و تكفير الحاج محمّد حسين پيشنماز ابن الحاج محمّد حسن مجتهد العصر قزوينى شيرازى جهة اعتبار و تكثير امثال و اقران بر خلق ظاهر ساخت و چون بعضى از ارباب هوش تحقيق و تفتيش نمودند بر همكنان روشن و محقّق كرديد كه آن شخص قليل رشوت كرفته و بر اين امر شنيع و فعل قبيح اقدام نموده است پس در اين حال استماع را چه اعتبار و شنيدن را چه مقدار على الخصوص مذهبى و طريقى كه مدارش براى ؟ ؟ ؟ مكان و استنباط باشد و علماى آن مذهب و طريق بر خلاف مشرب و روش خود تهمت و بهتان و افترا تجويز كنند امّا علم اليقين مراد من از آن علميست كه خرد خورده بين و عقل دورانديش در آن شهبه نتوانند انداخت و در آن معلوم مغلطه و ريبه نتوانند ساخت مثل آنكه در كتب طوايف مختلفه از كفر و اسلام ديده و از جميع فرق امام شنيده شده كه در عالم ولايتى است كه نام او ايرانست پس در اين حال خرد را علمى حاصل مىشود كه بعد از وى شك و شبهه در آن نمىآيد اكر يك طايفهء مخصوص و فرق يك ملّت در امرى اداى شهادت نمايند و زبان شهادت در ردّ و قبول كسى كشايند عقل معاملهشناس در آن علمى حاصل نمىكند زيرا كه چون همدين و همطايفهاند احتمال ميل و مداهنه مىدهد و در اين شكّ و شبهه نيست كه عقل معامله دان مىكويد كه اكر چنين نباشد پس اكر كسى در زمان استيلاى بنى اميّه سبّ اهل بيت رسول را از هركسى ديده و لعن خاندان رسالت را از آباء و اجداد شنيده باشد از آن ديدن و بتواتر شنيدن علم حاصل كرداند و تقليد سلف و خلف آن فرقه بكند لازم مىآيد كه مصاب و ثوابكار باشد و همچنين مردم ختا و چين