زين العابدين شيروانى
363
بستان السياحه ( فارسي )
كعبه ساخته بودند و بر آن طواف مىنمودند و جمعى از عظماء قبايل عرب كمر طاعت لات بر ميان بسته عبادت او را وسيلهء حصول مقاصد خويش مىنمودند اين شيوهء نامحمود تا زمان ارتفاع لواى ملّت بيضا در ميان عرب استمرار يافت و بقوّت بازوى اسلام و به زور ذو الفقار امير ع رسم بتپرستى از ميان عرب بديار نيستى شتافت و الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين ذكر عراق عرب ملكى است معروف و دياريست موصوف در مسالك الممالك مسطور است كه عراق بهمنزلهء دل ايران در وسعت و عظمت مشهور جهانست و مشتمل است بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى معموره و قراى مشهوره و مراتع دلكش و مواضع خوش و شكاركاههاى پرنخجير و مرغزارهاى دلپذير اكثر بلادش از اقليم سيّم و قليلى از چهارم و محدود است از مغرب بملك عرب در بيعه و از مشرق بديار خوزستان و كردستان و و از جنوب به درياى عمّان و بادية العرب و از شمال بولايت ارمنيّه كبرى و جبال كردستان و ديار بكر و صحرا و بيابان او بيشتر از تلال و كوهستانست طولش از تكريت الى عبّادان صد و بيست فرسخ و عرضش از عقبهء حلوان الى قادسيّه هشتاد فرسخ هواى اكثر بلادش كرم و بعضى از آنها ملايم و آبش خوشكوار و فواكه كرمسيريش بسيار و اكثر حبوباتش خوب و نان بازار بلادش نامرغوب قديم الزّمان دار الملك ساسانيان بوده و ملوك بابل و حمير از آنجا ظهور نموده در زمان خلافت عمر بن خطّاب در سنه شانزده هجرى سعد بن وقّاص فتح آنجا را نموده و خليفه آن ولايت را بر اهل اسلام وقف فرموده و به مساحت آنجا فرمان داد سى و شش هزار جريب و هر جريبى از آن شصت در شصت كز برآمد و بر آن خراجى نهاد بر اين موجب يك جريب كندمكار چهار درم و جوكار دو درم و بر نخلستان هشت درم و بر رز يعنى درخت انكور شش درم و بر اهل ذمّه نيز خراج مقرّر نمود و مجموع خراج ديوانى آنجا در زمان او صد و بيست هزارهزار مثقال نقره بود و در زمان حجاج بن يوسف خراج آن ديار به پانصد هزارهزار مثقال نقره رسيد و بسبب ظلم او اين تفاوت فاحش ظاهر كرديد بعد از خلافت خلفاء حكام بنى اميّه به زحمت بسيار بر آن ديار استيلا يافتند و مدّت هزار ماه رشتهء خلافت و حكومت يافتند آنكاه ايالت آن ولايت به خلفاى بنى عبّاس رسيد و دولت ايشان به پانصد و بيست و پنج سال و كسرى كشيد هلاكو خان بن توالى خان بنى عبّاس را معدوم ساخت و آفتاب اقبال چنكيزيّه بر آن ديار پرتو انداخت بعد از انقراض دولت آن طايفه نوبت ايلكانيان آمده و بعد از چند كاه بر اولياى امير تيمور مقرّر شده آنكاه ملوك تراكمه آنجا را كشودند و مدّتها در آن ديار حكومت نمودند و چون دولت ايشان دركذشت به اولياى شاه اسماعيل صفوى مسلّم كشت و چندى ملوك عثمانيّه در حيطهء تصرّف درآوردند و سلاطين صفويّه از ايشان استرداد كردند تا آنكه در زمان شاه عبّاس بن صفى ميرزا سلطان مراد خان بن سلطان احمد خان مسخّر نمود از آن تاريخ تا حال در تصرّف اولياى آل عثمانست راقم كويد كه مكرّر آن ديار ديده شده و مدّتها در آنجا سكونت نموده و با سكنهء آنجا معاشرت و مجالست كرده و با ايشان ايّام بسيار بسر برده است مردم آنجا متفرّق به چند فرقهاند اوّل شيعه كه ايشان سواد اعظمند دويّم اهل سنّت و و جماعت ايشان بجهة حكومت مقدّمند و ديكر فرقه يهود و ديكر نصارى و ديكر علىاللّهى و ديكر كرد يزيدى و قليلى مباحيند چندان ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا ظهور كردهاند كه از حساب بيرونست و با اشخاصى كه ملاقات شده از شماره افزون بذكر يك نفر از آنها اقدام مىنمايد ذكر شيخ حمود بن شيخ محمّد عالمى كرانمايه و عارفى بلندپايه بود و در فضل و كمال و وجد و حال يكانه مىنمود از همه جا آكاه و در همه چيز دانا بود و بصحبت علماى عصر و عرفاى دهر رسيده بود روزى فقير از آن معرفت مصير سؤال نمود كه در حق شيخ حسن بصرى چه فرمائيد و در خصوص او چه بيان نمائيد در جواب فرمود كه علماى شيعه در حق شيخ حسن بصرى اختلاف كردهاند و مولانا محمّد باقر مجلسى در كتاب عين الحياة حديث چند در مذمّت شيخ حسن بصرى روايت نموده است ليكن بعضى افاضل فرمودهاند كه سيّد مرتضى علم الهدى در كتاب غرر و درر و غيره در باب حسن بصرى كفتهاند كه نام پدر او يسار و كنيت او ابو الحسن و نام مادر او خيره كنيز امّ سلمه رضى اللّه عنها بوده و امّ سلمه وقتىكه حسن مىكريست پستان در دهان او مىكذاشت و حكمتى كه بارىتعالى به او عطا كرده بود ازآنجهت بود و در غايت