زين العابدين شيروانى

364

بستان السياحه ( فارسي )

فصاحت و بلاغت و بسيار دانشمند بود و جميع كلام او در وعظ و مذمّت دنيا بود و در آخر مقالات علم الهدى به اين عبارت فرموده و جلّه ماخوذ لفظا و معنى او معنى دون لفظ من كلام امير المؤمنين ع فهو من تلك القدرة فى الغاية يعنى بيشترين اقوال حسن لفظا و معنا و يا بحسب معنا دون لفظ از كلام امير المؤمنين ع بود و در باب نقل احاديث در نهايت قدرت بود و در مجلس شصت و هفتم از كتاب امالى از ابو معمّر روايت نموده كه مضمونش اينست كه ابو معمّر كفت كه شنيدم كه بحسن رسيده كه شخصى كمان كرده است كه او تنقيص حضرت امير المؤمنين ع مىكند پس برخواست حسن از روى غضب در ميان اصحاب خود و كفت من مىخواهم كه در سراى خود ببندم و بيرون نيايم و با كسى ملاقات ننمايم تا اجل من برسد زيرا كه به من رسيده است كه يكى از شما كمانى كرده‌ايد كه من تنقيص مىكنم كسى را كه بهترين مردمان بوده است بعد از رسول خدا ص و انيس غمهاى او و جليس و خوش‌حال‌كنندهء او بوده است در وقت محنت و كشندهء پهلوانان بوده است در وقت جنك بتحقيق كه از شما جدا شده است مردى كه قرآن مىخواند بتعظيم و ظلم را بر طرف مىكرد و صبر مىنمود بر المها و تعبهاى جهاد و در وقت رنج و بلا شاكر بود و عمل بكتاب خدا مىنمود و ناصح خلق بود براى پيغمبر و برادر رسول خدا بود و حضرت رسول ص كسى را از صحابه برادر نكرفت به غير از او و همهء اسرار خود را پيش او كذاشته و جمع نموده احكام الهى را و رسول خدا ص از دنيا رحلت نمود در حالتى كه از او راضى بود و داناترين مسلمانان و زيركترين ايشان بود در فهميدن احكام الهى و اقدم ايشان در اسلام و او را عديل و نظير نبود در صفات و كمال و شبيه او نبود كسى از ايشان در سيرت و صورت و منع نمود خود را از لذّات و شهوات نفسانى و عبادت خدا نمود در خلوتها و خشوع نمود در نمازها و قطع نمود نفس خود را از لذّات دنيوى و اصل او نيكو بود بخلاف باقى صحابه و در آخر كفت كه اى مردمان چكونه بكويم در شان او چيزى كه مرا هلاك كند و حال‌آنكه من نمىدانم كسى را كه در حقّ او سخن بد انديشد پس بازداريد خود را از آزار و اذيّت من و دور شويد از راه بد و در مجلس پنجاه و يكم امالى حديثى مذكور است كه دلالت تمام دارد كه حسن بصرى شيعهء خالص الوداد حضرت امير المؤمنين ع بود مجمل حديث اينست كه ابو مسلم كفت كه بيرون آمدم با حسن بصرى و انس بن مالك تا بدر خانهء امّ سلمه رضى اللّه عنها پس انس بدر خانه نشست و من با حسن داخل شديم خانه و سلام كرديم و امّ سلمه كفت بچه كار آمدى اى حسن كفت بجهة آنكه حديثى كه در شان امير المؤمنين ع از حضرت رسول خدا ص شنيده باشى از تو بشنوم پس امّ سلمه كفت كه شنيدم كه رسول خدا ص كفت با امير المؤمنين يا على نيست بندهء كه ملاقات نمايد خدا را در روز قيامت با انكار ولايت و خلافت و محبّت تو مكر آنكه ملاقات او چون ملاقات بت‌پرستى باشد خدا را ابو مسلم كويد پس شنيدم كه حسن كفت اللّه اكبر اشهد انّ عليّا مولاى و مولاى المؤمنين از اين روايت معلوم و از روايت سابق مفهوم مىشود كه حسن مؤمن مخلص بوده و هركز تنقيص حضرت امير ع را ننموده و علىّ بن ابراهيم در كتاب درّ المناقب به روايت حسن بصرى ذكر نموده كه مضمونش اينست كه حضرت رسول ص فرموده كه هركاه روز قيامت باشد علىّ بن ابى طالب ع مىنشيند بر فردوس و آن كوهى است كه برآمده است از بهشت و بالاى او عرش است و از جانب نشيب او مىجوشند جويهاى بهشت در حالتى كه آن حضرت نشسته باشد بر كرسى از نور كه پيش او آب بهشت است كه او را تسنيم كويند نمىكذرد به بهشت كسى مكر آنكه او را براتى باشد از ولايت او و اهل بيت او پس هركه محبّ اوست او را داخل بهشت مىكنند و دشمنان او را داخل دوزخ مىنمايند از روايت اين حديث روشن مىكردد كه حسن حضرت امير ع را قاسم الجنّة و النّار مىداند انتهى كلامه اكنون اختلاف را مشاهده كن اكر مىتوانى بوجه حسن جمع ميان اخبار نمائى چنانچه ابن طاوس و صاحب غرر و درر نموده‌اند زهى سعادت عظمى و الّا مضمون من سكت نجى را شيوهء خود بايد نمايد جناب شيخنا و مرشدنا قدس اللّه سرّه العزيز مىفرمايد قدحى كه در ماده شيخ حسن بصرى قدّس سرّه واقع شده ممكن است جواب آن بسه وجه اوّل آنكه محمول بتقيّه باشد كه حضرت امام از جهة مشتبه شدن احوال او بر عامّه و محفوظ بودن جان و مال و عرض او مذمّت فرموده باشد تا آنكه از شرّ ايشان محفوظ ماند و اكر قدح در شان كسى باعث جرح و طعن و ضعف او باشد پس بايد كه احدى از روات موثوق به نباشد زيرا كه جلّ بل كلّ ايشان از قدح و جرح خالى نيستند