زين العابدين شيروانى
360
بستان السياحه ( فارسي )
در اول وقت در روضه بوده ممكن است در اثناى نماز علّامه آنكس نيز نماز كرده باشد و علّامه بسبب حضور قلب و مشغول بودن او به نماز اطّلاع به نماز آنكس بهم نرسانيده باشد پس در اين صورت حكم قطعى بر ترك نماز آنكس نيز غير جائز و اكر علّامه و آنكس هر دو از اوّل وقت تا آخر وقت در روضه بودهاند و علّامه نماز نكرد و آنكس نيز نماز نكرده بنا بر قول علّامه هر مانعى كه علّامه را منع از نماز كرده ممكن است كه آنكس را نيز همان مانع يا مانعى ديكر نيز بوده باشد پس حكم قطعى به آنكه آنكس تارك صلاة بوده نيز غير جائز و ديكر آنكه مىبايد كه علّامه از اوّل وقت تا آخر پيوسته مترقّب احوال آنكس كه ظاهر الاسلام است بوده باشد آن نيز غير جائز زيرا كه تفحّص از جملهء مناهى ثابته از قرآن است و ديكر قبول شهادت رفيقان آنكس بر او در ترك صلاة و اعتقاد او بسقوط عبادات از واصلان او نيز غير جائز زيرا كه احتمال مىرود كه رفيقان آنكس با او عداوتى داشته باشند و به اين احتمال قبول شهادت ايشان بر آنكس غير جائز است عقلا و شرعا بورود حديث امّا عقلا اتّفاق اهل خرد است به اين قول كه اذا حصل الاحتمال بطل الاستدلال و امّا نقلا بورود حديث بدين مضمون كه اذا وقع الاشتباه فى الحدود درء الحد و ديكر آنكه از علّامه و ديانت او بهغايت بعيد است كه كلام واهى مرد بيابانكردى كه نه حسب او معلوم و نه پايهء معرفت او ظاهر براى اثبات مطلب خود حجّت كند و استشهاد آرد و در كتاب خود ثبت نمايد پس بايد توجيه كرده شود وقوع اين قول از علّامه در كتاب كشف الحق با آنكه ممكن است اهل انكار صوفيّه اين فقرات را در كتاب علّامه از براى اعتبار قول باطل خود داخل نموده باشند و بدين سبب ضعفاء العقول را از راه حق بيرون برند و در سدد انكار اهل اللّه درآورند و به كثرت تابعين خود بر اهل حق غالب آيند اكر اين توجيه كرده نشود و اين قول را از علّامه دانند مفاسدى كه بر اين قول لازم مىآيد بهموجبى كه مذكور شد از قلّت علم و عدم تديّن و ارتكاب به چندين امر غير مشروع براى علّامه ثابت مىشود پس لازم است بر هركس كه علّامه را عالم و متديّن داند اين قول او را كه دلالت بر مذمّت صوفيّه دارد از او نفى نمايد و علّامه را منكر صوفيّه نداند تا آنكه اين مفاسد در حق او ثابت نشود و قبل از اين مذكور شد از احاديث و اقوال علماء كه لفظ و اسم صوفى وضع و علم شده از براى مؤمنان كامل و ارباب يقين و فانيان فى اللّه و ايشان يك فرقهاند پس هركه مذمّت و انكار نمايد متّسمون به اين اسم را و عالم بوده باشد به آنكه اين اسم وضع از براى چكونه جماعتى بوده است يا عالم بصفات جماعت موضوع له اسم بوده يا عالم نبوده پس اكر عالم بوده كه موضوع له اين اسم اتقياء و اولياء و مؤمنان و كاملانند و مذمّت و انكار ايشان نموده هرچند متّصف به اين صفات بوده باشند اين منكر و مذمّتكننده بدون تقيّه كافر و مرتد از دين اسلام است و اكر كويد كه قصد من از صوفى نه جماعتيند كه متّصفان به اين اوصاف و موضوع له اين اسم و لفظند بلكه من صوفى مىكويم و مراد من زنادقه و ملاحده است اين منكر و مذمّتكننده هرچند از لفظ صوفى ارادهء زنادقه و ملاحده نموده باشد نيز ملحد است موافق حديث كه در اصول كافى كلينى از حضرت صادق ع روايت نموده كه سؤال نمودند از آن حضرت كه ادناى الحاد چيست حضرت فرمود كه ادناى الحاد آنست كه كسى سنكريزه را هسته و هسته را سنكريزه كويد يعنى استعمال لفظ در غير موضوع له نمايد و اكر عالم بصفات جماعتى كه موضوع له اين اسم و لفظند نبوده و انكار و مذمّت اين فرقه نموده آنكس از اهل علم و عقل و تديّن نخواهد بود و شخص عاقل بر كلام چنين كس اعتنا نخواهد فرمود چهارم مولانا محمّد باقر مجلسى ره در كتاب عين الحياة و رساله اعتقادات و ديكر تصنيفات او كه انكار و مذمّت صوفيّه نموده وى نيز صوفيّه را از اهل سنّت و جماعت فرموده در موضعى از آن كتاب كه در بيان مذمّت صوفيّه است بدين عبارت كفته كه در ميان اهل حق يعنى شيعه هميشه عبّاد و زهّاد بودهاند و ايشان را داخل صوفيّه مىشمردهاند و بر طريق مستقيم بودهاند و راه قرب و مناجات و عبادت و بندكى خدا را داشتهاند مانند سلطان العلماء و المحقّقين و برهان الاصفياء و الكاملين شيخ صفى الدّين و سيّد الفاضل ابن طاوس و زبدة المتعبّدين ابن فهد حلّى و شيخ سعادتمند شيخ زين الدّين رضوان اللّه عليهم اجمعين و غير ايشان از زهّادى كه طريقه رياضت و عبادت بقانون شريعت مقدّس نبوى ص داشتهاند و بعد از كمال در علوم دين متوجّه رياضت و عبادت و هدايت بودهاند و علوم حقّه را درس