زين العابدين شيروانى
361
بستان السياحه ( فارسي )
مىكفتهاند و بدعتى از ايشان نقل نكردهاند لهذا ملّا جامى ايشان را داخل نفحات نكرده و داخل صوفيّه ندانسته باآنكه ايشان از آفتاب مشهورتر بودهاند و از آثار و اولاد امجاد و تصانيف ايشان عالم منوّر كرديده و تا قيام قيامت از بركات ايشان عالم ظاهر و با ظن معمور است و در ترويج دين ائمّه اثنى عشر ع سعيها كردهاند و جان خود را در راه دين بذل نمودهاند و بعد از آن بر سر مذمّت رفته و مراد از بيان اين فقرات آنست كه مولانا محمّد باقر نيز معترف است به آنكه صوفيّه شيعه بودهاند و مىباشند پس مذمّت مطلق از او و غير او جائز نيست و احدى انكار مطلق ننموده زيرا كه قبل از ظهور تشيّع بعضى از علماء عامّه كه انكار صوفيّه نمودهاند بسبب ايشان مذمّت و انكار نمودهاند و از علماى شيعه كسى كه اعتماد بر او باشد غير از اين چهار كس انكار صوفيّه نكرده نه با قيد تسنّن و نه مطلق امّا چند نفر ديكر از علماء شيعه كه مولانا محمّد باقر نقل انكار ايشان نموده آن كتب و اسناد آنها بر آن علماء غير ثابت است و در كلام مولانا متناقضات بسيار است و مناقضه حاصل نمىشود مكر از سهو و نسيان متكلّم و عدم ملاحظه بما قال و بما قيل امّا مناقضهء اوّل آنكه فرموده است كه صوفيّه دو بدعت كردهاند يكى ذكر جلى و ديكر ذكر خفى و حال آنكه در تذكرها احوال شيخ صفى الدّين مسطور است و بيان احوال شيخ در مجالس ذكر جلى از وجد و سماع و حالات و نيز از مشايخ ما قبل و ما بعد او و ذكر خفى از ايشان مشهورتر است از آنكه انكار او توان نمود و ابن فهد حلّى در عدّة الدّاعى احاديث در مدح ذكر و اهل آن و امر بدخول حلقه ذكر نموده و ذكر جلى را قسمى از اقسام ذكر شمرده و ذكر خفى را افضل فرموده پس اكر ذكر خفى و جلى بدعت است شيخ صفى الدين و شيخ ابن فهد از اهل بدعت خواهند بود و حالآنكه ايشان را مدح نموده و اين نقيض قول اوست كه ذكر خفى و جلى را بدعت دانسته دويّم آنكه مولانا محمّد تقى والد مولانا كه در تصوّف اظهر من الشّمس و ابين من الأمس است در تصانيف خود مثل شرح من لا يحضره الفقيه و رسالهء در جواب و ردّ ملّا محمّد طاهر قمى و ديكر كتب او در مدح مشايخ اثبات مشروعيّت طريقه ايشان نموده و خود داخل حلقههاى ذكر مىشده و طربها داشته مولانا محمّد باقر در بعضى از مواضع كتب خود فرموده كه پدر من صوفى نبوده و در جائى ديكر بيان نموده كه پدرم آخر كار توبه كرده و حالآنكه خود احاديث نقل نموده كه توبه از اهل بدعت قبول نمىشود و در موضع ديكر كفته كه پدر من نزد صوفيّه تردد مىنمود تا آنكه ايشان را هدايت نمايد و قبل از اين مذكور شد كه مولانا معترف بود كه صوفيّه حقّه از شيعه نيز بودهاند مثل شيخ صفى الدّين و ابن فهد و غيره و ايشان را مدح نموده و ديكر در ديباچه كتاب زاد المعاد صوفيان صفوتنشان را تمجيد كرده و امثال اينها مناقضات در كلام مولانا بسيار است و آنچه بعض معاصرين در مذمّت و انكار صوفيّه نوشتهاند و در قدح و جرح ايشان سعيها كردهاند اكثر ايشان از روى عناد و لجاج و مكابرهايست و بازاركرمى دكّان و كاسد نشدن متاع ايشانست و بر بعضى ايشان نيز مشتبه شده و از كفتكوى عوام خواصنما در ورطهء اشتباه افتادهاند و از دركاه حضرت دليل المتحيّرين و از باركاه جناب هادى المضلّين مسئول است كه جميع بندكان خويش و خلايق معصيتانديش را به راه راست و صراط مستقيم هدايت نمايد و جميع مسلمين را اهل ايمان و صاحب عرفان كرداند و همكى را بكمال ايمان و نهايت ايقان برساند و عالمان دين مبين و عارفان ملّت سيّد المرسلين ص را از خطرات نفسانى و هواجس شيطانى در امان خود محفوظ دارد بمحمّد و إله الأمجاد نظم دام سخت است مكر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر عرب بدانكه عرب در لغت كسى را كويند كه فصاحت بيان و طلاقت لسان دارد و لكنتى در تقرير او نباشد و در عرف طايفهاند مشهور و در السنة و افواه مذكور و قرآن مجيد بلسان آن طايفه نازل شده و چون خاتم الانبياء و سيّد الاوصياء از آن طايفه ظهور نموده لاجرم آن قوم زبدهء اولاد آدمند و در اصل و نسب ايشان اختلاف فراوانست ارباب انساب در نسب عرب كفتهاند كه به يعرب و جرهم و حضر موت فرزندان قحطان منتهى مىشود و بقولى بعرب به دو واسطه به حضرت اسماعيل ع مىرسد كويند قحطان بن ابو عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح ع است و جمعى كويند طايفه عرب بر دو قسمند قسمى اولاد قحطان و قسمى ديكر از اولاد عدنان بن اد ابن اليسع بن الهميسع بن سلامان بن انبت بن قيدار بن اسماعيل بن ابراهيم ع خليلند و طبقات عرب بر شش طبقهاند شعوب و قبايل