زين العابدين شيروانى

357

بستان السياحه ( فارسي )

و قابل تاويل به‌هيچ‌وجه نبوده آن شخص داخل در تحت اسم صوفى نخواهد بود زيرا كه اين لفظ و اسم را موضوع له است موافق آنچه در مبدا اشقاق و تعريفات از احاديث و اقوال علماء قبل از اين در موضع خود مذكور شده معلوم و مفهومست پس متّسمون به اين حقيقت مورد قدح و طعن نخواهند بود لا شرعا و لا عقلا پس آن عالم فرضى را طعن و قدح نمودن بر متسمون حقيقى اين اسم خلاف شرع و عقلست و او خود به اين طعن و قدح اولى است و اكر آنچه استماع نموده و در نظر او خلاف واقع بوده آن قايل را عذر شرعى مانند تقيّه و يا كلام او قابل تاويل بوده هرچند آن تاويل دور بوده باشد نيز بر آن عالم فرضى سامع لازم است كه تاويل نمايد موافق فرمان شارع نه از براى ملاحظه قابل چنانچه احاديث بسيار منقولست كه شما اقوال و افعال مسلمين و مؤمنين را تاويل نمائيد تا آنكه وارد شده كه هفتاد قسم تاويل كنيد و اكر باز نفس شما راضى نشود سوءظنّ و كمان بد در حق آن قايل يا فاعل زائل نكردد باز نفس خود را بايد كه ملامت نمائيد لوم و قدح را در موضع اشتباه بر مسلم و مؤمن تجويز نكرده‌اند اكر كويد كه لزوم تاويل در محلّ اشتباه بر قول و فعل مسلم و مؤمن است و اسلام و ايمان آن قابل يا فاعل غير ثابت است پس لزوم تاويل غير ثابت باشد جواب آنكه اكر قايل يا فاعل غير از آن امر مشتبه امرى كه دلالت بر اسلام و ايمان او داشته باشد ندانسته و مسلمان‌زادكى آن شخص نيز معلوم نباشد آن شخص را داخل مسلمانان شمردن و در حوزهء اهل ايمان آوردن صحيح نيست پس چگونه صحيح باشد كه او را داخل صوفيّه نمايند و حال آنكه اين لفظ وضع شده از براى كاملان در ايمان هرچند آن شخص كويد كه مسلمانم و از اهل ايمانم و صوفيم اكر آن قول در اصول كه محلّ اشتباه است در كلام شخص غير حاضر ديده درين صورت مراعات مذكوره مع شىء زايد بر آن عالم فرضى واجب و لازم است زيرا كه در اين وقت ممكن است كه كفته شود كه اين قول را كه محلّ اشتباه است عدوّ حاسدى و دشمن جامدى داخل كلام آن نموده باشد هرچند آن قول متداول باشد ميان جماعتى كه اين اعتقاد به آن صاحب كلام دارند زيرا كه معتقدان آن شخص آن قول را تاويلات و توجيهات صحيحه موافق امر شارع مىنمايند و قبول نمودن معتقدان اين قول را و منسوب كردانيدن از راه پذيراى تاويل و توجيه صحيح است نه آنكه هرچند آن معنى فاسد مقصود او بوده باشد منسوب به او مىدارند و از او قبول مىنمايند پس اكر آن عالم فرضى را ربط باحاديث سيّد المرسلين ص و اخبار ائمّه معصومين ع مىبود داخل اهل امانت و ديانت مىشد جرات و جسارت در قدح و طعن بر اقوال مشتبه قابل تاويل نمىنمود پس معلوم شد كه آن قادح و طاعن عالم نبوده و خود را چنين مىنموده مىبايست آن نادان عالم فرضى مقلّد عالم عاملى باشد تا آنكه به اين بلا مبتلا نكردد و در تحت آيهء كريمهء قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً داخل نشود و ديكر آنكه هر قسم كلام كه از ايشان در ميان است اكر كسى عالم و مربوط بكلام معصومين ع بوده باشد مىداند كه قولى نيست در كلام عرفاء و مشايخ صوفيّه مكرآنكه آن در كلام معصومين ع همان قسم يا همان معانى در كلام معصوم بعينه يا به آن مضمون وارد شده پس هر قسم كه كلام معصوم را توجيه و تاويل مىنمود به همان وجه كلام شيعيان و مؤمنان را توجيه و تاويل نمايد يا آنكه موضع قدح ارتكاب ايشان را در بعضى مسائل خلافى فروعى كه ترك مشهور نموده در اين صورت خطا و خلل انكار عالم فرضى اثبت و اظهر است زيرا كه اتّفاق اهل اسلام است كه استعمال مسائل مختلف فيه فروعى باعث قدح و طعن در عامل آن نمىشود اكر آن مسئله مخالف اجماع ثابت و محقق مذهب اماميّه بوده باشد حمل استعمال آن را بر تقيّه مىتوان نمود و قدح و طعن نيز جائز نيست و ايضا مولانا محمّد تقى مجلسى در شرح من لا يحضره الفقيه و جناب شيخنا و مرشدنا در رسالهء عقايد فرموده‌اند كه سيّد مرتضى علم الهدى شاكر و شيخ مفيد و استاد و شاكر و هر دو فاضل يكانه و در عصر خود وحيد زمانه بودند و در مسائل اصول قريب به دويست مسئله اختلاف نموده‌اند و حال‌آنكه يكديكر را طعن و لعن نكردند پس اين منكر جاهل كه خود را عالم فرض كرده تقصيرش بيشتر از آن جاهل مقلّد است زيرا كه آن جاهل كمراه و ضالّست و اين عالم فرضى ضالّ و مضلّ است يا آن منكر اهل اللّه كسى بوده و علم ظاهرى داشته و تتبّع اخبار و احاديث معصومين ع نموده و حقيقت اين فرقه بر او ظاهر شده امّا حبّ دنيا و جاه بر او غالب بوده و نفس او نيز سركش بوده و بحسب ظاهر