زين العابدين شيروانى
352
بستان السياحه ( فارسي )
يقين از آنجا ظهور نمودهاند در وجه تسميهء طايف كفتهاند كه چون هواى حجاز كرم و اكثر نواحى آن لم يزرع بود بارىتعالى به استدعاى حضرت ابراهيم ع بجبرئيل امر فرمود كه از ملك شام قطعهء برداشته و بدور كعبه معظّمه طوف داده در آن مقام كذاشت لهذا آنجا را طايف كفتند ذكر طاهرآباد نام چند قريه خجسته بنياد است در عراق و خراسان بعضى از آنها ديده شده است خالى از امتيازى نيست ذكر طالش مهمل آن مالش است ولايتى است مشهور و دياريست مذكور مشتمل است بر نواحى مشهوره و قراء معموره و حبال پردرخت و مسالك آن بسيار سخت اكثر آن از اقليم چهارم و قليلى از پنجم محدود است از مشرق به درياى خزر و از مغرب بآذربايجان و مغان و از شمال بولايت شيروان و ايضا مغان و از جنوب بكيلان آن ولايت طولانى از شمال بجنوب واقع شده در آن ديار شهرى نيست و دار الملك او لنكرانست در حرف لام مذكور خواهد شد مردمش اكثر شيعىمذهب و ديكر اهل سنّت و جماعتند عموما نااهل و در علوم نادانى بوجهلند حاصلش برنج و كتان و آب فراوان دارد حاكمش از قديم از طرف ملوك آذربايجان و كيلان بود و بعد از انقراض دولت نادرى حكّام آن ديار بطريق ملوكالطّوايف سلوك مىكردند اكنون قرب ده سال مىشود به دولت روسيّه تعلّق دارد ذكر طالقان نام دو موضع است يكى در خراسان و ديكرى در قرب قزوين طالقان قزوين مشتملست بر قراء دلنشين اكثر آن در جبال واقع شده هواى خوش دارد مردمش از قديم شيعه اماميّهاند جمعى از اكابر دين از آنجا ظهور كردهاند و احاديث چند در فضيلت طالقان از ائمّه طاهرين وارد شده صاحب مجالس المؤمنين كفته كه در بيان احوال صاحب الزّمان ع از كتاب كشف الغمّة مسطور است كه روى ابن اعثم الكوفى فى كتاب الفتوح عن امير المؤمنين ع انّه قال ويحا للطّالقان فانّ للّه تعالى بها كنوزا ليست من ذهب و لا فضّة و لكن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم انصار المهدىّ فى آخر الزّمان و از اكابر آن ديار صاحب بن عباد بن عبّاس طالقانى است كه وزير فخر الدّوله و مجد الدّوله ديلمى بوده و كويا در وزراء بحسب فضل و كمال مانند او كمتر ظهور نموده ذكر طارم بعضى او را تارم نويسند نام دو بلده است يكى در فارس و از توابع لار آبش ناسازكار و هوايش حار و برنجش ممتاز و مردمش بىامتياز همكى شيعىمذهب و از معارف انسانى دور و از عالم مردمى مهجورند ديده شده است و ديكر قصبهايست از مضافات كيلان خاكش متّصل است بولايت زنجان هواى آنجا ملايم و آبش كويند سالم است مردمش مذهب اماميّه دارند و چند قريه از توابع آنست ذكر طاق بستان در يك فرسخى و سمت شمال بلدهء كرمانشاهان و چشمهء بزرك از زير آن روانست و آن را فرهاد بفرموده شيرين زوجهء خسروپرويز ساخت وى از جملهء غرايب روزكار و از عجايب ليل و نهار است مكرّر ديده شده نخست كوهر آكنده و از كوه ايوانى برآورده آنكاه شكل اسب شبديز را كنده و صورت خسرو را بر آن سوار نموده و صورت شيرين و شاپور و ايضا خسرو را بالاى سر شبديز از كوه برآورده و ديوار يمين و يسار صور و حوش و طيور بسيار و اشكال حيوانات و اشجار برّى و بحرى چنان كنده كه كويا در شرف حركتند و جان دارند و عرض طاق تخمينا هفت كز شاه و ارتفاع آن نيز چنان باشد و طرف جنوب و مغرب و مشرق آن كشاده و آن كوه به كوه بيستون اتّصال دارد ذكر طاق گرّا بكاف فارسى كويند كرّا نام شخصى از ملازمان خسرو بوده و آن طاق را در اثناء راه قريه كرند و قصبهء ذهاب بنا نموده و آن را در ميان راه ساخته و از سنكهاى عظيم پرداخته خالى از غرايب نيست با وجود آنكه قرب هزار و سيصد سال بر آن كذشته هنوز باقى است ذكر طاق كسرى در ضمن ذكر مداين مذكور خواهد شد ذكر طبرستان دياريست وسيع و عريض و ملكى است مستفيض مشتمل است بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و نواحى معموره و قراء مشهوره و جبال سخت و جنكلهاى پردرخت به كثرت ماء و رطوبت هوا و خضرت زمين موصوف و بوفور عمارت و بسيارى جمعيّت و افزونى نعمت معروف همكى از اقليم رابع و اكثر بلادش در زمين هموار واقع محدود است از مشرق بولايت خراسان و جرجان و از مغرب بديار كيلان و عراق عجم و از شمال به درياى خزر و از جنوب بملك مفازه و ايضا عراق كويند در زمان حضرت سليمان ع بن داود ع طايفهء ديوان طبرستان را آباد كردند و بدين جهت آنجا را ديوسار كويند و بعضى كفتهاند كه چون