زين العابدين شيروانى
353
بستان السياحه ( فارسي )
مردم آن ديار مفسد و اشرارند لاجرم آنجا ديوسار است و جمعى كفتهاند كه ابتداء بناء آن ولايت را طهمورث ديوبند نموده و بعد از آن هر صاحب ايالتى ولايتى بر آن افزوده در وجه تسميهء آن ديار بطبرستان و جره كفتهاند و آنچه حقّست اين است كه چون در ميان اهالى آن ديار حرب و قتال بسيار واقع مىشود و اكثر اسلحهء ايشان تبر است تا آنكه صغير و كبير و غنى و فقير ايشان همكى تبر در دست دارند پس از جهة كثرت تبر در آن ديار آن را تبرستان نام كردهاند آنكاه از روى تعريب تا را بطاء بدل كردند طبرستان كفتند صاحب معجم كويد كه طبرستان بفتح اوّل و دويّم و كسر راء آن بلاديست واسع و در آن شهرهاى بسيار است كه اين نام شامل آنهاست دهستان و جرجان و استرآباد و آمل و سارى و بارفروش از اعيان بلاد آنجاست و بعضى جرجان را از بلاد خراسان شمردهاند و طبرستان را عبارت از بلاد معروف مازندران دانستهاند و مؤلّف نزهت القلوب و غيره كفتهاند كه طبرستان مشتمل بر هفت بلوك است اوّل جرجان دويّم موردستان بعضى آن را دهستان كفتهاند سيّم بلوك آمل چهارم بلوك رستمدار پنجم بلوك وعد ششم بلوك رستاق هفتم بلوك استرآباد بعضى ولايت بسطام و شاهرود و دامغان و سمنان را از بلاد طبرستان شمردهاند و جمعى از كشور خراسان محسوب كردهاند جبال و تلال آن بيشتر از صحرا و بيابانست و اكثر اراضى آنجا جنگل پردرخت و تردّد مسافران بسيار سخت است و كوه عظيم در وسط مايل به طرف جنوب آن واقع و بعضى مازندران را عقب كوه كرفتهاند و آن كوه را جبل عام كويند و برخى را اعتقاد آنست كه كوه قاف عبارت از آنست و ابتداء آن كوه در خطّ استوى و در ملك سناروان از بلاد سودان و در آنجا مسمّى بجبل قمر است و منبع رود نيل آنجاست آن كوه دو شاخ مىكردد يكى ممتد شده به طرف شمال آمده و از بلاد صعيد و مصر كذشته و از اقليم دويّم و سيّم عبور كرده و از وسط اقليم چهارم بجانب مغرب كشيده به درياى محيط منتهى مىشود و ديكرى به طرف جنوب ممتدّ شده از بلاد سودان كذشته و باقليم صعيد و مصر آمده و در قرب قاهره مايل به سمت مشرق كرديده و تقريبا هشت منزل طىّ كرده آنكاه بجانب شمال كشيده در وسط اقليم چهارم به سمت مشرق ممتد شده از بلاد داغستان و كرجستان و شيروان و آذربايجان و كيلان كذشته و از طرف شمال طهران عبور كرده و از جانب جنوب طبرستان مرور نموده و سمت شمال خراسان و زابل و كابل كذر كرده و از طرف جنوب توران و تركستان كذشته و تمامى بلاد كشمير و تبّت را فروكرفته و از مغرب ختن و ختا و چين عبور نموده و از مشرق هندوستان و بنكاله مرور كرده و به درياى محيط مىپيوندد طول آن كوه را هزار فرسخ و بعضى هزار و پانصد فرسخ كفتهاند و بيان نمودهاند كه دوازده هزار شهر و قصبه و بلوك در جوانب اوست و بسبب قرب هر ولايتى به اسمى موسوم است چنان كه قريب بچهل لغت اسم آن كوه را شنيده و زياده بر دويست طايفه ديده شده بدانكه طبرستان اهل قديم الزّمان مانند اهل ايران زردشتى بودند و بعد از ظهور ملّت بيضا اسلام قبول نمودند بعضى سكنه آن ديار بعد از مدّت بسيار زيدى شدند و جمعى ديكر مذهب اماميّه داشتند اكنون عموما شيعىمذهبند و قليلى يهودى و اقلّ قليل نصارايند و طايفهء ديكر مىباشند كه مشهور به كاودارند فقير را معلوم نيست كه چه مذهب دارند و در هر حال از جماعت كفّار و بهغايت ذليل و خوارند امّا در تيراندازى يد طولا دارند از طبرستان ملوك ذيشان و علماى فضيلت توامان و ارباب عرفان فراوان ظهور نموده ملوك علويه قواميّه و حكيم ابو الحسن احمد و ابو جعفر محمّد بن جرير از آنجا بودهاند اهلش عموما سفيدچهره و لطيفبدن و خوشموى و سياهچشم باشند و چون خالى از بلاهت نيستند بمضمون اكثر اهل الجنّة البلهاء لهذا مازندران بهشتنشان آنجا را مىنويسند اكثر ميوههاى كرمسيرى مانند نارنج و ترنج و غيره فراوان و از حبوب اقسام برنجش ارزانست و لحوم طيور و مرغابى و اقسام ماهى بسيار است و ابريشم و كتان فراوان حاصل مىشود و پارچهاى ممتاز از ابريشم و كتان در آنجا مىبافند هواى اكثر بلادش در موسم تابستان عفن و در فصل زمستان چركن است قرب دوازده سال مىشود كه بيشتر اوقات بلاى زلزله و وباء و طاعون بر آن ديار نازل شده جمعى كثير راه عدم پيش كيرند خصوص در همين سال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست قرب سى هزار كس از ولايت طبرستان به مرض طاعون طريق عدم پيمودند ذكر طبس بفتح اوّل و دويّم و سكون سين بلدهايست دلنشين از مضافات خراسان از اقليم