زين العابدين شيروانى

350

بستان السياحه ( فارسي )

اخلاصش شدى * نوح كى خركاه بر جودى زدى كر نمىكشتى عطاى او دليل * ز آتش نمرود چُون رستى خليل پرده كردى بر نيفكندى ز كار * كى شدى نور ولايت آشكار كر ولايت مىنكشتى آشكار * كى شدى ذات خدا آيينه‌دار آيينهء ذات خدا دانى كه كيست * آنكه اوصاف خدا با وى يكيست رهنماى هر نبىّ و هر ولى * مظهر ذات خدا يعنى على ع انبياء طفل دبستان ويند * اولياء كُلهاى بُستان ويند عرش اعظم پايكاه پست اوست * دست موسى آستين دست اوست باد تا مهر است زيب آسمان * باد تا سرو است زيب بوستان بر روان او و آل طاهرين * صد هزاران رحمت از جان‌آفرين كفت پيغمبر كه دانش كن طلب * خواه در چين خواه در شام و حلب كن طلب از مهد تا وقت لحد * علم روزان و شبان با جهد و جد علم را ز افواه مردان ياد كير * هرچه غير از قول مردان باد كير مرد كبود آنكه از دنيا كذشت * آنكه از دنيا و ما فيها كذشت جز خدا از هركه بينى پا كشيد * رخت از خشكى سوى دريا كشيد آنكه از ياد خدا آتش فروخت * اوّلين دم هستى خود را بسوخت آرزوى خويش بر يكسو نهاد * بر بساط لطف حق پهلو نهاد اين كروه رند ربا نيستند * ديكران مردان اين ره نيستند بيشهء شيران نه جاى روبه است * خرمن آتش نه مأواى كهست خود نه جولانكاه خفّاش است اين * منظر مهر ضياپاش است اين چونكه منزلكاه رندانست اين * بهر زاهد طرفه زندانست اين چُون سخن از حلقهء مردان رسيد * پس قلم بايد بهر دفتر كشيد هركه در راه طريقت ره رود * بايد از پيران ره آكه شود پس نكارم نسبت اين سلسله * از دل شيران برآرم ولوله كرچه از مردان اين ره نيستم * پيرو پيران ربّانيستم تا بود جان چاكر اهل دلم * مهر ايشانست در آب‌وگلم بر در پيران اين ره بنده‌ام * من سك اين آستان تا زنده‌ام كر بخوانندم سك اين آستان * پاى بكذارم بفرق فرقدان بنده دركاه سلطان ولى * چاكر اهل صفا ثابت على چون رخ از هر دوجهان برتافتم * اين لقب از پير كامل يافتم پير كامل قطب كردون كمال * مظهر حق مهر درياى وصال در شريعت پيشواى اهل دين * در طريقت مرجع اهل يقين آنكه از جام وفا مست على است * در كشاد كارها دست على است پير شه مستعلى شاه ولى * هست شاه فر و مجذوب على آنكه مثلش مادر كيتى نزاد * پير كردون مثل او نارد به ياد پير مجذوب آن امام خافقين * مظهر نور على باشد حسين پير آن سلطان حسين شاه ولى * هست فيّاض جهان نور على پير آن نور على شاه فريد * هست معصوم‌على شاه شهيد پيروى آمد على شاه رضا * مصطفى المجتبى المرتضى پيروى آن صاحب تمكين بُود * ماه اوج فخر شمس الدّين بود پير شاه شمس دين محمُود بُود * كآدم‌آسا خلق بردندش سجُود پير محمُود آن شه فرد ودود * شاه شمس الدّين ثالث آنكه بُود هم محمّد نام و هم احمدنژاد * پيروى سلطان كمال الدّين راد آن عطيّة اللّه ثانى كه بود * مخزن اسرار سُبحان ودود شاه شمس الدّين ثانى پير اوست * مغز عرفان او برآورده ز پوست هست پير شمس دين پاك‌زاد * شه حبيب الدّين محبّ اللّه راد مير شمس الدّين محمّد پير اوست * در طريقت رهنما و مير اوست پير شمس الدّين فخر كاملين * شه خليل اللّه بُود برهان دين پير برهان كز همه ره آكهست * شه كمال الدّين عطيّةاللّهست پير كمال الدّين كه دانى شه بود * شه حبيب الدّين محبّ اللّه بود پير وى برهان خليل اللّه بُود * كش درين ره نعمة اللّه ره نمود آنكه اندر هر ولى شد منزلش * كرنه جاى اوست كى خوانم دلش از جناب نعمة اللّه ولى * تا بشمس الدّين ثالث منجلى جمله‌اند از آل شاه خافقين * شهسوار دشت جانبازى حسين پير وى را دان به وجه نافعى * شيخ عبد اللّه شاه يافعى پير عبد اللّه شاه راستين * شيخ صالح بود مرد پاك دين پير صالح آنكه خود معروفى است * آن شه كامل كمال كوفى است پيروى باشد شه فرد شهيد * مخزن اسرار يزدان بو سعيد پير شيخ بو سعيد آن شاه راد * هست بو مدين ولى پاك‌زاد شيخ بو مدين آن امام نيك‌نام * بود ابو مسعود آن عاليمقام پيروى كز وى جهانى مات بُود * مايهء بركات ابو البركات بُود پير بو البركات ابو الفضل كزين