زين العابدين شيروانى
339
بستان السياحه ( فارسي )
آنكه شيعهء اثنى عشرى بوده باشد و از اينست كه در ميان صوفيه مشهور و در كتب ايشان مسطور است كه انتساب هريك از سلسلهء صوفيه به حضرت امير المؤمنين است و يا به يكى از اولاد طاهرين آن حضرت منتهى مىشود عنقريب ذكر آن مىشود و شيخ شهيد رحمة اللّه عليه فرموده الصّوفيّون المشتغلون بالعبادة و المعرضون عن الدّنيا و المقبلون على الآخرة و بعضى كفتهاند صوفى كسى است كه كذران نمايد در دنيا بدون مشغله دنيوى و داخل قيامت شود بدون مطالبه نمودن احدى از وى حقّى را و ملاقات نمايد مولاى خود را بدون وحشتى و ديكرى كفته صوفى آنست كه ظاهر او با خلق و باطن او با حق باشد و در قلب او غير خدا چيزى نباشد و فكر او در علويات و همّت او در كمال علو باشد و جمعى كفتهاند كه التّصوّف صدق التّوبة يعنى تصوّف باز كشت راستست به خداوند تعالى و بعضى كفتهاند كه التّصوّف اكتساب الفضائل و محو الرّذائل و برخى كفتهاند كه التّصوّف ترك الفضول و حفظ الأصول فرقه كفتهاند كه التّصوّف ثبوت القلب عند خدمة الرّبّ و طايفه كفتهاند كه التّصوّف حفظ الأسرار و حبّ الأبرار و مجانبة الأشرار و ديكرى كفته كه التّصوّف رفض الهوى و ملازمة التّقوى و ديكرى فرموده كه التّصوّف شكر على النّعم و صبر على النّقم و ديكرى بيان نموده كه التّصوّف طرح النّفس في العبوديّة و تعلّق القلب بالرّبوبيّة و زمرهء كفتهاند كه التّصوّف فناء النّاسوتيّة و ظهور اللّاهوتيّة و شيخ جنيد بغدادى ره كفته كه صوفى چون زمين باشد كه همه پليدى در وى افكنند و همه نيكوئى ازو بيرون آورند و يكى ديكر كفته كه صوفى كسى است كه مخالف نباشد از روى ظاهر شريعت را و طالب باشد از روى باطن حقايق حقيقت را و نباشد او را شيئى و ذخيره نكند چيزى را از براى چيزى و سؤال نكند غير ضرورت را و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين در بيان طوايف صوفيان و فرق ايشان پوشيده نماند كه صوفيه مىكويند كه علماى ظاهر نوشتهاند كه مذاهب صوفيّه بسيار و فرق ايشان بيشمار است بعضى كفتهاند كه اصل مذهب صوفيّه شش و بعضى چهار و جمعى هفت كفتهاند اوّل حلوليّه دويّم اتّحاديّه سيّم واصليّه چهارم عشّاقيّه پنجم تناسخيّه ششم وحدتيّه هفتم زراقيّه و هريك را بطريق تفصيل ذكر كردهاند و صوفيّه كويند آنچه بعضى در اين باب نوشتهاند كذب و بهتان و از جمله مفتريات و كلمات پريشانست و اينكه نوشتهاند كه فرقه حلوليّه و اتّحاديّه و واصليّه و تناسخيّه و امثال ايشان از فرقه صوفيهاند غلط محض و محض غلط است چه طايفه صوفيّه محقه ايشان را انكار نمودهاند و طريق قدح و مذمّت انها را پيمودهاند و در كتب خود نظما و نثرا ابطال مذاهب ايشان را ذكر كردهاند چنان كه مولانا محمود شبسترى قدّس سرّه كه از اكابر صوفيّه است در كتاب كلشن راز فرموده نظم كسى كو عقل دورانديش دارد * بسى سركشتكى در پيش دارد ز دورانديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديكر حلولى حلول و اتّحاد اينجا محالست * كه در وحدت دوئى عين ضلالست دو چشم فلسفى چون بود احول * ز وحدت ديدن حق شد معطّل ز نابينائى اندر راه تشبيه * ز يكچشميست ادراكات تنزيه تناسخ زان سبب شد كفر و باطل * كه آن از تنگچشمى كشته حاصل چو اكمه بىنصيب از هر كمالست * كسى كاو را طريق اعتزالست كلامى كاو ندارد ذوق توحيد * به تاريكى دراست از عين تقليد رمد دارد دو چشم اهل ظاهر * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر عدم كو راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب عدم چبود كه با حق و اصل آيد * و زو سير و سلوكى حاصل آيد اكر جانت شود زين معنى آگاه * بكوئى در زمان استغفر اللّه منزّه ذاتش از چند و چه و چون * تعالى شانه عمّا يقولون بدانكه صوفى يك فرقه بيش نيست امّا باعتبار رجوع ايشان بخلق از جهة ارشاد عباد باذن اللّه تعالى مسمّى بشيخ و مجذوب مىشوند و بايد دانست كه طبقات مردم على قدر مراتبهم بر سه قسمند مرتبهء اوّل مرتبه كاملان و اين طبقه علياست دويّم مرتبه سالكان طريق كمال و اين طبقه وسطى است سيّم مقيمان كوى طبيعت و اين طبقه سفلى است و كاملان فرقه مقرّبان و سابقانند و سالكان زمرهء ابرار و اصحاب يميناند و مقيمان زاويه نقصان و قوم اشرار و اصحاب شمالند چنان كه آيه كريمه شاهد بر اينست وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ اهل سابقان و مقرّبان بعد از انبياء و اوصياء مطلق ايشانند و ايشان دو طايفهاند اوّل مشايخ صوفيّهاند