زين العابدين شيروانى

340

بستان السياحه ( فارسي )

كه بواسطهء كمال متابعت رسول خدا ص و ائمّه هدى ع به مرتبهء كمال كه عبارت از فناى حقيقى عين سالكست در احديّت ذات بقرب فرائض رسيده‌اند و فناء اضمحلال اوست در احديّت جمع بقرب نوافل و بعد از فناء رجوع بخلق كرده‌اند و بطريق متابعت ماذون شده‌اند و بهدايت خلق مامور كشته‌اند و اين رجوع بخلق را تعبير ببقاء باللّه مىنمايند و اين طايفه كاملان و متكملانند و حقتعالى ايشان را به عين عنايت خود بعد از استغراق در بحر توحيد از شكم نهنك فنا بساحل بقا خلاصى ارزانى فرمود تا آنكه خلق را بطريق نجات دلالت نمايند امّا طايفه دويّم كه بعد از وصول به درجه كمال كه عبارت از فناست حواله تكميل و رجوع بخلق به ايشان نشده و در وادى فناء چنان نابود و مفقود شده‌اند كه از ايشان اثرى و خبرى به ناحيه بقا نرسيده و در زمرهء سكان قباب غيرت انخراط يافته‌اند و بعد از كمال وصول به مرتبهء ولايت بتكميل ديكران مأمور نشده‌اند و از عالم فنا بسراى بقا نيامده‌اند و اين طايفه مسمّى به مجذوبين مىباشند و از براى اظهار فضل و كمال اين فرقه بر مردمان تا اينكه پاس رعايت ايشان نمايند حضرت سيّد الشّهداء ع در دعاى عرفه مىفرمايد الهى حقّقنى بحقايق القرب و اسلكنى بسلك اهل الجذب مطلب از اين فقره اظهار عظمت شان ايشانست و الّا كمال اهل جذب پرتو آفتاب كمال آن جنابست و سالكان طريق كمال ايشان نيز بر دو قسمند يكى متصوّفه و ديكر ملامتيّه امّا متصوّفه آن جماعتند كه از بعضى از صفات نفسانى كذشته‌اند و ببعضى از صفات صوفيّه موصوف كشته‌اند و مطّلع بر نهايت احوال ايشان كرديده‌اند و بمراتب ايشان علم بهم رسانيده‌اند امّا هنوز بقيد بعضى از صفات نقص بازمانده‌اند و بدان سبب بوصول غايات اهل قرب و صوفيّه خود را نرسانيده‌اند امّا ملامتيه ايشان جماعتىاند كه در رعايت معنى اخلاص و محافظت او مىكوشند و طاعات و عبادات خود را از انظار اغيار مىپوشند چنان كه عاصى از ظهور معصيت خود در حذر است ايشان از ظهور طاعت برحذر باشند و بعضى كفته‌اند كه ملامتيّه آن اشخاصيند كه اظهار فعل خيرى نمىنمايند و خيال شرى نمىكنند هرچند اين فرقه عزيزالوجودند ليكن هنوز حجاب وجود از نظر ايشان بكلّى مرتفع نكشته و از خيال اغيار و فكر خلق نكذشته‌اند لهذا از مشاهدهء جمال توحيد محجوب كرديده و بمقام اكمال نرسيده‌اند زيرا كه اخفاى اعمال و ستر احوال از نظر غير مشعر است به رؤيت وجود غير و نفس خود كه قاطع معنى توحيد است و صوفى آنست كه جذبه قديم وى را بكلّى از ميان برداشته و حجاب خلق و انانيت خود را در ميان نكذاشته و در اتيان طاعات و صدور خيرات خود را و خلق را مشاهده نكند و اخفاى اعمال و ستر احوال را بر ظهور و بروز اختيار ننمايد اكر مصلحت وقت در اظهار طاعات باشد اظهار كند و اكر در اخفا باشد مخفى نمايد پس مخلصان بكسر لام المخلصون على خطر عظيم بيان حال ملامتيه است و مخلصان بفتح لام إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ وصف حال صوفيانست امّا طالبان آخرت ايشان چهار فرقه‌اند اوّل زهّاد دويّم فقراء سيّم خدّام چهارم عبّاد امّا زهاد طايفهء باشند كه بنور ايمان جمال عقبى را مشاهده كنند و دنيا را به صورت قبيحه معاينه بينند لاجرم روى التفات از زينت فانى بكردانند و بجمال نعم باقى رغبت نموده دايم و قايم دانند فرق اين طايفه از صوفيه به‌آنست كه زاهد بحظوظ نفسانى از مشاهدهء جمال سبحانى محجوب شده زيرا كه بهشت بموجب آيهء فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ مقام حظّ نفس است و صوفى بمشاهده حق ازل و محبّت ذات لم يزل بمصداق الدّنيا حرام على اهل الآخرة و الآخرة حرام على اهل الدّنيا و هما حرامان على اهل اللّه از هر دو كون آزاد كشته پس صوفى اهل اللّه كرديد و زاهد به آخرت رسيد امّا فقراء طايفه باشند كه مالك شيئى از اشياء و اموال دنيا نباشند و همكى را در طلب فضل و رضوان الهى ترك نموده باشند و باعث بر ترك ايشان سه چيز است نخست رجاء تخفيف و خوف زيرا كه حلال حساب و حرام عقاب و شبهه را عتابست دويّم توقع فضل و ثواب و مسابقت دخول جنّت چه كه فقراء قبل از اغنياء به پانصد سال داخل بهشت مىشوند سيّم طلب فراغت بال و جمعيّت احوال از براى اكثار طاعات و حضور قلب در آن و فرق ميان فقراء و صوفيّه به آنست كه فقرا طالب نفس خودند و ايشان خواهان حق و قرب اويند وراى اين مرتبه در فقر مرتبه‌ايست فوق مرتبه فقرا امّا خلاصه مقام فقر در مقام صوفى مندرجست بسبب اينكه صوفى را عبور بر مقام فقرا از لوازم است و از هر مقام كه ترقّى كند خلاصه آن را انتزاع نمايد پس فقر را در مقام صوفى وصف ديكر بزايد و آن سلب نسبت جميع احوال و اعمال و مقاماتست از خويش و عدم تملّك از كم‌وبيش چنان كه هيچ عمل و مال و مقام را از خود مشاهده نكند بلكه خود را نه بيند پس او را نه وجود باشد و نه ذات و نه وصف و نه صفات بلكه محو در محو و فناء در فناء باشد و اين حقيقت فقر است