زين العابدين شيروانى
338
بستان السياحه ( فارسي )
و چون ياء نسبت بر صفو الحاق نمودند صفوى شد و چون لفظ كثير الاستعمال بود و در زبانها ثقيل مىنمود پس واو را كه لام او بود بجاى فاء كه عين بود كذاردند و صاد را ضمّه دادند به مجانست واو پس صوفى شد و بعضى كويند كه صوفى مشتق است از صفا كه ضدّ كدر است و چون ايشان از كدورات نفسانى رسته و به صفاى قلب پيوستهاند لهذا به اين اسم موسوم شدهاند و جمعى كفتهاند كه از زمان حضرت آدم ع تا عصر خاتم الانبياء ص اهل اسلام افاضل خود را بنام علىحده مسمّى نمىكردند سواى صحابه زيرا كه هيچ فضيلتى را زياده از شرف صحبت حضرت رسالت ص نمىدانستند و چون از صحابه كسى نماند جماعتى كه به خدمت صحابهء رسول ص رسيده بودند و از ايشان اخبار و احاديث و آداب شنيده بودند ايشان را تابعين كفتند و اهل عصر دويّم را تبع تابعين نام كردند تا اهل عصرى كه از عهد حضرت رسول ص بسيار دور شدند خاصان امّت را كه بهغايت متّقى و پرهيزكار بودند و در امور دين اهتمام تمام مىنمودند ايشان را زهّاد و عبّاد ناميدند تا آنكه ظاهر شد بدعتها و بسيار كشت مذهبهاء باطل مثل غلات و خوارج و ملاحده و زنادقه و غير اينها و هريك مدّعى بودند كه در ميان ما عبّاد و زهّاد مىباشند و اطلاق اين اسم را بر خواص خويش مىنمودند تا آنكه اهل حق خاصان خود را كه ممتاز بودند به زيادتى زهد و محافظهء نفس از متابعت هوا و صرف كردانيدن اوقات خود را در طاعات و عبادات و اذكار و اوراد و عزلت و رياضت و مجاهده و اجتناب نمودن از از اهل دنيا باسم صوفى مخصوص نمودند و اين نام قبل از سنهء دويست هجرى بر ايشان اطلاق شده و بروايتى بعد از سال از هجرت بوده امّا آنچه از احاديث معلوم مىشود آنست كه اين طايفه در زمان حضرت رسول ص و زوج بتول ع به اين اسم موسوم بودهاند چنان كه روايت شده در كتاب بشارت المصطفى ص بشيعة المرتضى ع مولانا محمّد باقر مجلسى در فهرست بحار الانوار خود نسبت اين كتاب را بشيخ عماد الدّين محمّد بن ابو القاسم بصرى داده به اسنادش قال رسول ص اللّه من سرّه ان يجلس مع اللّه فليجلس مع اهل التّصوف يعنى حضرت رسول ص فرموده كه هرك را خوش مىآيد و مسرور مىشود به اينكه همنشين اللّه تعالى باشد پس بايد كه بنشيند تا اهل تصوّف بجاى من سره من اراده نيز وارد شده و مقوّى اين خبر حديث قدسى است كه بارىتعالى فرموده است انا جليس من ذكرنى يعنى من همنشين آنكسم كه ذكر و ياد من كند و صوفيّه اهل ذكرند پس اللّه تعالى جليس ايشانست مولوى در مثنوى كفته بيت هركه خواهد همنشينى با خدا * كو نشين اندر حضور اولياء و ايضا در آن كتاب و غيره روايت شده قال رسول اللّه ص لا تطعنوا على اهل التّصوف و الخرق فانّ اخلاقهم اخلاق الأنبياء و لباسهم لباس الأنبياء يعنى طعن مزنيد بر اهل تصوّف و خرقهپوشان به درستى كه اخلاق ايشان اخلاق پيغمبرانست و لباس ايشان لباس پيغمبران و ايضا فرموده است كه راغبوا بدعاء اهل التّصوّف و اصحاب الجوع و العطش فانّ اللّه ينظر اليهم و يسرع فى اجابتهم يعنى ميل نمائيد و طلب دعا كنيد از اهل تصوّف و كرسنكان و تشنكان يعنى روزهداران پس به درستى كه حقتعالى نظر رحمت مىكند بر ايشان و زود اجابت مىنمايد دعاى ايشان را و در كتاب عوالى اللآلى ابن ابى جمهور روايت شده كه قال امير المؤمنين ع التّصوّف اربعة احرف تاء و صاد و واو و فاء التّاء ترك و توبة و تقى و الصّاد صبر و صدق و صفاء و الواو ورد و ودّ و وفاء و الفاء فرد و فقر و فناء يعنى حضرت امير ع فرموده كه تصوّف كسى را مسلّم است كه متصف باشد بمعنى چهار حرف به ترتيب حروف كه مجموع آن دوازده وصف مىشود پس مىبايد كه شخص مسمّى به اين اسم بصفات دوازدهكانه موصوف باشد تا اينكه موضوع له حقيقى اين لفظ تواند بود و هركس جامع صفات مذكوره نباشد اطلاق اين اسم بر ان مجاز خواهد بود مثل آنكه شخصى مبتدى كه طلب علم مىكند او را در عرف ملّا كويند و ترتيب اوصاف مذكوره و تحصيل آن اوّل ترك هوا و توبه نمودن و رجوع كردن از معاصى است كه از او صادر شده و بعد تحصيل مرتبه تقواست و هر سه مرتبه موقوفست بحصول مرتبه ما قبل پس تا سه مرتبه اوّل حاصل نشود داخل در مراتب دويّم نمىكردد و اين موافق است به آيهء كريمه إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ زيرا كه صبر و صدق و صفا اخلاق حميده و اوصاف اولياست و ساير مراتب را از اين قرار بايد دانست و اكر در اين حديث به نظر صافى تامّل كرده شود جميع آنچه مشايخ صوفيّه در بيان منازل و سلوك در كتب خود ضبط نموده و قرار دادهاند استنباط مىتوان نمود زيرا كه چهار حرف عبارتست از چهار مرتبه سير و سلوك و اسفار و مقام دوران كه دوازده وصف در مراتب اربعه حضرت امير ع فرموده اشارتيست لطيف و كنايتيست شريف يعنى صوفى نمىباشد مكر