زين العابدين شيروانى

333

بستان السياحه ( فارسي )

ولوع نمودن و چندانكه بيش يابد بيش شتابد و آن را نهايت نباشد مكر مرك چنان كه در حديث قدسى آمده و لا يملأ جوف ابن آدم الّا التّراب شعر چشم حرص مرد دنيادار را * يا قناعت پر كند يا خاك كور و حريص همواره نايابنده باشد چنان كه كفته‌اند الحريص محروم و الرّزق مقسوم در اخلاق ناصرى آمده كه حرص در قوم عجم غالب باشد هجدهم حيرت و مراد از حيرت عجز نفس است از تحقيق حق و ابطال باطل و اين صفت مهلك‌ترين رذايلست و اصل آن از عدم ايمان و فقد ايقانست بر كلام مخبر صادق و استاد مشفق و حكماء در علاج اين مرض كفته‌اند كه استعمال علم منطق و خاصّه كتاب قياسات سوفسطائى علاج اين مرض را مىكند فقير معروض مىدارد حق آنست نظم هرآن‌كس را كه ايزد راه ننمود * ز استعمال منطق هيچ نكشود دواى خويش را از يقين كردن و اعتماد نمودن بر قول مخبر صادق داند تا از ورطهء هلاكت حيرت نجات يابد و به حكم لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ استعلاج نمايد نوزدهم حزن و مراد از حزن اندوه نفسانى بود كه از فقد محبوبى يا از فوت مطلوبى عارض شود و سبب آن حرص باشد بر تعيّنات جسمانى و شره بشهوات بدنى و حسرت بر فقدان و فوات آن و اين حالت كسى را حادث شود كه بقاء محسوسات و ثبات لذّات را ممكن شناسد و وصول به جملكى مطالب و حصول مفقودات در تحت تصرّفات ناممتنع داند بيستم خدعه و مراد از خدعه مكر و كيد نمودن و بدان سبب ضرر رسانيدنست به ديكران يا جلب نفع است به خود امّا از كلام ملك علّام مستفاد مىشود كه ضرر غير است چنان كه فرموده لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ و حضرت رسول ص فرموده من حفر جبّا لأخيه وقع فيه مقوى مدّعاست مكر زنان از مردان بيشتر باشد و حقتعالى مكر زنان را اعظم فرموده و إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ امّا از آيهء شريفه كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ مفهوم مىشود كه كيد كاهى باشد كه جلب نفع خود باشد بدون الحاق ضرر بر ديكرى چنان كه حضرت يوسف صديق نسبت به برادر خود ابن يامين نمود و در آن ضررى بابن يامين و اسباط يعقوب ع نبود بيست و يكم خمودت شهوت و مراد از خمودت ساكن شدنست از حركت در طلب آرزوهاى ضرورى كه عقل و شرع بر اقدام او رخصت و اجازت داده و آن خمودت از روى اختيار باشد نه از روى نقصان خلقت بيست و دويّم خيانت و مراد از خيانت بىاعتمادى كردنست در آنچه عقلا و شرعا رخصت تصرّف در آن جائز نداشته باشند و اين صفت خبيثه در مال و عيال و كلام تاثير بيشتر دارد مآل حال خاين منجر باحتياج شود و به فلاكت كشد چنان كه رسول اكرم ص فرموده الخيانة تجرّ الفقر و خاين پيوسته خايف باشد چنان كه كفته‌اند الخائن خايف بيست و سيّم خوف و مراد از آن ترس و هراس به خود راه دادنست و دل بر آن نهادن و خوف از توقع مكروهى بانتظار محذورى تولد كند كه نفس بر وقع آن قادر نباشد و توقّع و انتظار به نسبت با حادث تواند بود كه وجود آن در زمان مستقبل باشد و اين حادثه يا از امور عظام بود يا از امور سهل و بر هر دو تقدير يا ضرورى بود يا ممكن و ممكنات را يا فعل صاحب خوف بود يا فعل غير او و خوف از هيچ‌كدام ازين اقسام مقتضاى عقل نيست پس نشايد كه عاقل به چيزى از اين اسباب خايف باشد بيست و چهارم دون‌همّتى و مراد از آن طلب امور خسيسه نمودنست كه در نزد عقلا و دانشمندان پست و خسيس باشد و خواستن چيزهائى كه طلب او مذموم در وى باشد بيست و پنجم ريا مراد از ريا عمل كردنست به‌آنچه بخواهد تا ديكران را پسند آيد و فاعل را نيكو شمارند و او را از نيكان پندارند بيست و ششم سوء خلق و مراد از آن معاشرت نمودنست با مردم بطريق عبوست و سخن كفتن است به تندى و تلخى و مكالمه كردنست به ترش‌روئى و ناهموارى بيست و هفتم شماتت و مراد از شماتت بر بدى حال ديكران خرّمى نمودن و ايشان را متّهم كردنست بتصوّر آنكه آن بدى كه بديشان رسيده از بىتدبيرى ايشان عايد كرديده و هركز به دو نخواهد رسيد چه اكر بر خود تصوّر كردى يقين نمودى كه از قضا و قدر است و امكان دارد كه به دو نيز برسد بيست و هشتم شح و مراد از آن كينه‌ور شدن و كينه از دل بيرون نكردنست بعضى كفته‌اند كه شح حرص مفرطست بيست و نهم ضيم و مراد از آن تكليف نمودنست بتحمّل ظلم غير برابر وجه انتقام عاقل بايد كه بر انتقام اقدام و قيام ننمايد تا داند كه بضررى بزرك‌تر و عظيم‌تر عابد نخواهد كشت سىام طمع و مراد از آن چيزى درخواست كردنست به غير ضرورتى بلكه مطلق طمع مذمومست و در مذمّت طمع اخبار بسيار است و ذلّت با طمع يار است سى و يكم طلب است و مراد از آن جستن آرزوست از دنيوى خواه مطلوب كم‌شده عوض جويد يا مفقود را جويد يا چيزى از اسباب دنيوى جويد در هر حال