زين العابدين شيروانى
334
بستان السياحه ( فارسي )
طلب دنيوى مذمومست چه دنيا و اسباب او در معرض فنا و زوالست و در جستن او تضييع عمر بىمثالست سى و دويّم ظلم و مراد از ظلم و جور و ستم كردنست بر آنكس كه سزاوار نباشد و طلب اسباب معاش از وجوه سيّئه نمودن و چنين كس ظالم نفس خود باشد قوله تعالى فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ و ظلم وضع بمعنى شيئى بما وضع له نباشد و ظالم شقىترين مردم باشد و كاهى ظالم چنان آتش ظلم برافروزد كه از شعلهء آن عالمى بسوزد حق سبحانه و تعالى ظلم و ظالم را بسيار مذمّت نموده و در جائى فرموده كه أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ و در جائى ديكر فرموده كه وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ الى آخر آيه از حضرت رسول خدا ص مرويست اتّقوا دعوة المظلوم فانّها لا تردّ و در كلام بزركان آمده الظّلم اوّله اعراض و اخره انقراض نظم ظالم بمرد و قاعدهء زشت ازو بماند * عادل كذشت و نام نكو يادكار كرد ظالم همواره بسيار مال باشد و مظلوم كممايه و عادل متوسّط و ظلم در عجم بسيار باشد و مردمش ستمكار باشند فقير معروض مىدارد كه در اكثر معمورهء عالم كرديده و به خدمت بسيارى ملوك ترك و تاجيك و سلاطين دور و نزديك رسيده در هيچ ديارى عشرى از اعشار ظلم ايران نديده بلكه بنياد حكومت ايران بر ظلم است و در اين باب مصرع سخن دارم ولى ناكفته اولى است سى و سيّم ظن و مراد از وى كمان به چيزى كه در غير تصوّر كنند و اكثر آن دروغ باشد و ضررش بجانبين عايد كردد حق سبحانه و تعالى نهى فرموده يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ و حضرت رسول اكرم ص فرموده ايّاكم و الظّنّ فانّ الظّنّ كذب و بارىتعالى در جائى ديكر فرموده كه إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً * سى و چهارم ضنّه بتشديد نون و مراد از آن پوشيده و مخفى كردنست هنرى را كه در كسى باشد و به ديكرى تعليم نكردن اكرچه اثر آن هنر همچنان بياموزند باقى باشد و هيچكونه از آن نقصان نپذيرد سى و پنجم عجب و مراد از عجب ظنّ كاذب بود در نفس و خود را مستحق منزلتى پندارد كه استحقاق آن نداشته باشد حضرت رسول ص فرموده اذا اراد اللّه بعبد خيرا بصّره بعيوب نفسه الحق خودبين شدن و كمان نيكى در خود بردن و خصايل ذميمه را خوب شمردن غايت شقاوت آدمى است سى و ششم عجالت و مراد از عجالت شتاب و بىصبرى و ناشكيبائى نمودنست در امور دنيوى و تحصيل اسباب كه مطلوب نفس اوست سى و هفتم غدر و مراد از غدر بد رسانيدنست بدانكس كه اعتماد بر وى كرده باشد و توقع نيكى داشته باشد و اين صفت خبيثه را وجوه وجوه بسيار است و استعمال آن در مال و جاه و عيال و مودّت و غيرهم اتّفاق افتد بههيچوجه من الوجوه به نزد خردمندان هيچ ملّتى محمود نيست از حضرت رسول ص روايت شده لكلّ غادر لوام يوم القيمة به قدر غدره و سرور اولياء فرموده الوفاء لأهل الغدر غدر عند اللّه تعالى و العذر لأهل الغدر وفاء عند اللّه تعالى سى و هشتم غرور و مراد از وى اوصاف و اشياء خود در نظر بزرك دانستن و از آن بر ديكران تفوّق جستن و قدرت خويش را در آن امور بكمال شمردن و ديكران را عاجز پنداشتن است زهى احمق نادان كه بر چيزهاى فانى مغرور شود و بر كمالات صورى و اسباب ظاهرى مغرور كردد سى و نهم غضب و مراد از آن خشم ظاهر كردن و كزند رسانيدنست به غير موقع و آزار و اذيّت نمودنست به غير موضع و كاهى غضب بر بعض اشخاص چنان مستولى شود كه با جمادات و نباتات خشم كيرد از حضرت رسالتپناه ص مرويست الغضب من الشّيطان و انّ الشّيطان من النّار و انّما يطفئ النّار بالماء فاذا غضب احدكم فليتوضّا و ايضا فرموده خياركم من يكون بطيء الغضب سريع الفيء و شراركم من يكون سريع الغضب بطيء الفىء چهلم غيبت و مراد از آن در عقب مردم صورت حال ايشان تقرير كردنست بمعنى آنكه از آن كفتار بدى به ايشان لاحق شود و اين صفت را غمز نيز كويند حقتعالى غيبت را نهى فرموده وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ و حسن بصرى كفته الغيبة فاكهة النّساء فى الواقع غيبت زنان بيشتر كنند اكرچه اين صفت در تمامت ايران ميان خاص و عام متداولست بلكه مجلسى ديده نشد مكرآنكه در آن غيبت باشد الّا ما شاء اللّه مرادم از ما شاء اللّه مجلس مردودان اهل دنيا و مقبولان خداى تعالى است چهل و يكم كذب و مراد از آن دروغ كفتن است دانايان كفتهاند كه كفر و صمت بهتر از بيان دروغست چه تميز و شرف انسان بر حيوان اوّل بواسطهء نطق است و غرض از نطق اعلام غير بود بر آنچه مىكويد و دروغ منافى اين معنى است پس دروغ مبطل خاصيت انسانى باشد ايزد تعالى دروغكويان را مذمّت