زين العابدين شيروانى

330

بستان السياحه ( فارسي )

مشاهده نموده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر رضوان پاشا اميرى جليل القدر و شهريارى منشرح الصّدر بود و به كثرت دولت و ثروت بر اكثر امراء آن ديار تفوّق مىنمود اصل آن شهريار ترك بود و در آن ديار نشو و نما نموده حاكمى فقيرنواز و ظالم‌كداز بود و از مردم جاهل و دون به‌غايت احتراز مىنمود عمر معقول يافته و تمامت عمر بوادى حكومت شتافته بود و بصحبت عرفاء مايل و در امور ملك‌دارى كامل و شهريارى عارف و عادل بود از معاصى بسيار كريزان و از فسق و فجور و ظلم و جور هراسان بود حتّى از صغاير و لهو و بازى احتراز مىنمود و به عبادت مفروضه و قليلى از سنن قناعت مىفرمود روزى فقير از خدمتش سؤال نمود كه چرا امير به عبادت كثير مايل نيست و باعمال سنّتى رغبت ندارد در جواب فرمود تعريف عصمت و صفت معصوم نه آنست كه آدمى نماز بسيار كذارد و روزه فراوان بدارد و چندان عبادت كند كه پيشانى او مانند زانوى شتر پينه بندد و در كثرت مفروضات و مندوبات سعيهاى بليغ نمايد بلكه معصوم آنست كه كناه صغيره و كبيره نكند و بكرد مناهى عمده نكردد مكر نشنيدهء و در كتب اخبار نديدهء كه ابليس لعين هفتصد هزار سال عبادت نمود و بسبب يك كناه كردن تير إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ را نشانه شد و ابدالآباد مردود دركاه و ملعون حضرت إله كشت و همچنين بلعم باعور با آن عبادت موفور به يك معصيت بعد از هفتاد سال راه دوزخ پيش كرفت قارون و سامرى از اين جمله بودند و جمعى از اصحاب رسول ص خدا چنين شدند و چون سك اصحاب كهف از سكى بكذشت لاجرم داخل اصحاب كهف كشت و چون حرّ بن رياح ترك مخالفت نمود بخطاب بابى انتم و امّى مخاطب شد بر ضمير ارباب معرفت روشن است كه حرّ بن رياح دو ساعت عبادت نكرد كه موجب اين مرتبه كردد مكر محبّت و ترك مخالفت و جماعتى كه در خدمت رسول ص خدا خدمتهاى بسيار كرده‌اند و عبادتهاى بيشمار نموده‌اند و همچنين جمعى كثير در خدمت حضرت امير ع بندكيهاى فراوان كردند و خدمتها و جان‌فشانيها نمودند و چون مخالفت كردند و بنواهى اقدام نمودند لهذا يكى را نواصب كفتند و ديكرى را خوارج نام نهادند پس بهترين عبادتها بعد از تحصيل معارف حقّه ترك معصيت و مخالفت است فقير عرض نمود كه معاصى را بيان نما و مناهى را تقرير فرما تا به همين توجّه شما دانسته شود و به‌غايت بارىتعالى ترك كردد پاسخ فرمود كه نزد علما و اهل دانش معصيت بر دو قسم است صغيره و كبيره و بعضى كفته‌اند كه جمله معاصى كبيره‌اند و صغيره نمىباشد زيرا كه مساويند در مخالفت امر و نهى و صغيره و كبيره بر معاصى اطلاق مىنمايند باعتبار ما فوق و ما تحت ان مانند آنكه نظر به نامحرم يا بوسيدن و بوسيدن نسبت بر ما البتّه نظر نسبت به بوسيدن و بوسيدن نسبت بزنا كناهش كمتر است و جمعى كفته‌اند كه كبيره عبارت از كناهى است كه ارتكاب آن بدون توبه آدمى را مستحقّ عذاب الهى مىكند بلكه از بعضى معانى ايمان نيز بيرون مىبرد چنان كه از حضرت على الرّضا عليه التحيّة و الثّناء منقولست كه اصحاب كبائر نه مؤمنند و نه كافر و نيز در بعضى احاديث خاصه وارد شده كه تارك الصّلاة كافر است و تارك الزّكاة و تارك حجّ كافرند و زانى در وقت زنا و شارب الخمر در حين شرب خمر و دزد هنكام دزدى اهل ايمان نيستند و صغيره عبارت از چيزيست كه بدون اصرار از عدالت بيرون نمىبرد امّا اصرار كردن بر معاصى صغيره و كبيره مىشود امّا كبيره در ميان علماء خلافست بعضى كويند كه كبيره كناهى است كه بارىتعالى در قرآن مجيد وعيد عقاب بر آن داده باشد و جمعى كفته‌اند كه كبيره كناهى است كه صاحب شريعت مقدّسه بر ان حدّى مقرّر نموده است از عبد اللّه بن عبّاس رضى اللّه عنه مرويست كه كناه كبيره به هفتصد مىرسد امّا اكر كسى به اعتقاد فقير صد كناه نكند آن‌كس از معاصى كبيره و صغيره مصون و از زلّات مناهى و ملاهى بيرونست و اوست ولى مولا و بندهء خاص خدا و مقرّب دركاه و محبوب حضرت إله من‌جمله پنجاه كناه آن به ظاهر شرع تعلّق دارد بدين موجب اوّل شرك به حضرت سبحان و عقايد فاسده كه مخلّ ايمانست دويّم قتل انسان به غير حكم يزدان سيّم فحش كفتن بزن عفيفه و پارسا و غيره چهارم اكل مال يتيم به غير امر خداوند عظيم پنجم ارتكاب بزنا ششم فرار از جنگى كه واجب كرده است آن را بارىتعالى هفتم عاق والدين هشتم لواطه كردن با مردان نهم ربا و سود خوردن دهم دزدى و قطّاع الطّريقى نمودن يازدهم سحر و جادو كردن دوازدهم شهادت دروغ دادن سيزدهم نااميد از رحمت الهى شدن چهاردهم خمر خوردن پانزدهم كوشت مردار خوردن شانزدهم كوشت خوك خوردن هفدهم كوشت سك خوردن هجدهم كوشت حيوانى كه بنام خدا نكشته باشند خوردن نوزدهم آنچه مستى آورد خوردن بيستم استخفاف كعبهء معظّمه نمودن بيست و يكم اعرابى شدن