زين العابدين شيروانى
331
بستان السياحه ( فارسي )
بعد از هجرت بيست و دويّم بيعت امام شكستن بيست و سيّم رشوت كرفتن بيست و چهارم قمار باختن بيست و پنجم وزن وكيل كم كردن بيست و ششم اعانت ظالمان در ظلم نمودن بيست و هفتم حبس حقوق مردم نمودن بيست و هشتم مال را در حرام صرف نمودن بيست و نهم طنبور و سنتور و ساير سازها نواختن سىام روزهء واجبى را خوردن سى و يكم زكات نادادن سى و دويّم ترك صلاة واجبى نمودن سى و سيّم تاخير حج نمودن سى و چهارم عداوت مؤمنان نمودن سى و پنجم قوادى يعنى قرمساقى نمودن سى و ششم اعتراض بر تقديرات الهى نمودن سى و هفتم با اهل بدعت معاشرت كردن سى و هشتم عيال خود را ضايع نمودن سى و نهم فحش و دشنام دادن چهلم در مجلس فسق و فجور بودن چهل و يكم افتراء بر خدا و رسول ص خدا بستن چهل و دويّم نرد و شطرنجبازى كردن چهل و سيّم مدح كردن كسى را كه مستحق مدح نباشد چهل و چهارم مذمّت كردن كسى را كه مستحق مدح باشد چهل و پنجم امر بر بديها كردن چهل و ششم نهى از نيكيها نمودن چهل و هفتم بر مسلمانان جور و ستم كردن چهل و هشتم تجسّس معايب و قبايح مردم نمودن چهل و نهم تعليم كرفتن سحر و جادو و شعبده و امثال اينها پنجاهم ايمن بودن از عذاب بارىتعالى در بيان معاصى باطنى كه در عرف رفاء و باصطلاح حكماء آن را اخلاق ذميمه و افعال رذيله كويند پوشيده نماند كه اعظم مهلكات و بزركترين معاصى اخلاق ذميمه و افعال رذيله است بلكه جميع كناهان كه مذكور شد در ضمن اخلاق ذميمه مندرجست و اكر كسى خود را از اخلاق رذيله دور دارد و طريق افعال نكوهيده نسپارد باتفاق جميع عقلاء از معاصى كبيره و صغيره مصون و برموز عصمت و كنوز طهارت مقرونست زيرا كه چون كسى از اخلاق ذميمه دور و از افعال رذيله مهجور كردد و عدم اقبال و اقدام بر آنها ملكهء او شود هرآينه بر وفق آنكه ذلّات معاصى از وى صدور نيابد و به اختيار و بىاختيار از آنكس كناه سرنزند كه خبر السّلمان منّا اهل البيت از آن نشان مىدهد چه كه اهل بيت بنصّ قرآن معصومند پس بايد كه مسلمان معصوم باشد بدانكه عصمت بر دو قسم است يكى فطرى و ديكرى تحصيلى امّا فطرى مخصوص انبياء و اوصياء است و آن به كثرت عبادات و رياضات و وفور مجاهدات حاصل نمىشود بلكه آن موهبتى است كه بارىتعالى از عين عنايت به هر كه خواهد مىدهد و اكر عصمت انبياء و اوصياء تحصيلى مىبود لازم مىنمود كه قبل از تحصيل عصمت معصوم نباشند و اين سخن پسند اهل تحقيق نيست و امّا تحصيلى آنست كه به حكم آيهء كريمه فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي بحسن متابعت نبى و وصى و كثرت عبادت و رياضت و وفور مجاهدت بمقام بلند و مرتبهء ارجمند كه عبارت از عصمت تحصيلى باشد انسان مىرسد و اكرچه كناهان باطنى بسيار است امّا بحسب كلّى آن نيز پنجاه و تارك آنها مقرّب دركاه إله است اوّل استهزاء و مراد از ان بر بندكان خدا فسوس داشتن و ايشان را خوار و حقير شمردن و به نظر درنياوردنست بزركان كفتهاند كه مستهزئ البتّه دشمنكام كردد چنان كه در كلام كبار آمده من استهزأ بالنّاس لم يمت حتّى يتصدّق النّاس عليه و قيل المستهزئ لم يمت الّا بالذّلّة دويّم اسراف و مراد از آن بذل اموالست در غير موضع و بخشش غير موقع حقتعالى دشمن مسرفست چنان كه فرموده انّ اللّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ * و در جائى ديكر برادر شيطان خوانده إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ و حضرت رسول ص خدا فرموده كه لا خير فى السّرف و هركه اسراف را جود و سخا پندارد و تبذير را بذل و كرم شمارد مصراع زهى تصوّر باطل زهى خيال محال بزركى كفته كه الرّضا بالكفاف خير من السّعى على الاسراف نظم اى بسا امساك از انفاق به * مال حق را جز بامر حق مده سيّم افتخار و مراد از آن مباهات كردنست باشياء خارجى كه در معرض آفات و اصناف زوال در عقب وى باشد و بثبات و بقاء آن وثوقى و اعتمادى نباشد نقل است كه مردى جاهلى در لباس ملوّن بر اسب راهوار سوار و جاهل چند از پسوپيش او روان و او فخركنان مىرفت ناكاه بر ژندهپوشى صاحب هوشى بكذشت آن درويش كفت اى جوان اكر افتخار بر جامهء اطلس و ديبا مىكنى آن فخر بر لباس لاحقست نه بر تو و اكر مباهات بر اسب مىنمائى آن نيز بر اسب عايد است نه بر تو و اكر فخر تو بر اين جاهلان چند است كه پيش و پس تو روانند اين فخر نيز لاحق تو نشود و اكر افتخار تو بر آباء و اجداد است آن نيز لاحق پدرانست نه بر تو بيت كيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر ترا چه حاصل چهارم امل و مراد ازو تمنّا و آرزوست مطلق خواه از جمله محالات باشد و خواه از ممكنات و اين را