زين العابدين شيروانى

320

بستان السياحه ( فارسي )

تاهّل اختيار كردم و در تاريخ لفظ مرغوب حضرت واهب العطايا قرّة العين و ثمرة الفؤاد جلال الدّين محمّد را به اين فقير عطا فرمود بوجود او شاهد مسرّت و خرّمى از ممكن غيب چهره كشود امّيد صادق و رجاء واثق است كه ديركاه بماند و مخلص درويشان و معتقد ايشان كردد و اكر كسى خواهد كه زياده بر اين بر احوال راقم اطّلاع يابد اين كتاب را بسيار خواند و به نظر دقّت و ديدهء انصاف بر اين دفتر مشاهده نمايد بيت در سخن پنهان شدم مانند بو در برك كُل * هركه دارد ميل ديدن در سخن بيند مرا بزركان كفته‌اند كه كلام صفت متكلّم است و در اخبار آمده كه الإنسان مخبوء تحت لسانه بيت آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر دركاه جان چونكه بادى پرده را درهم كشيد * سرّ صحن خانه برما شد پديد كاندر ان خانه كهر يا كندم است * كنج زر يا جمله مار و كژدم است يا در او كنج است مارى بر كران * زانكه نبود كنج زر بىپاسبان و صلّى اللّه على اشرف الأنبياء و المرسلين محمّد و آله الطّاهرين ذكر شمشاد بلده‌ايست خجسته‌بنياد از بلاد شام مشاهده نشده كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست ذكر شهر بابك قصبه‌ايست از قصبات كرمان و محلّى است مسرّت‌توامان كويند از بناهاى بابك پدر اردشير است كه اوّل ملوك ساسانيان بوده وى در زمين هموار واقع و اطرافش واسع و آبش از كاريز و هوايش فرح‌انكيز و زراعتش كم و باغاتش خرّم تقريبا دو هزار باب خانه در اوست و بيست پاره قريه مضافات اوست و اكثر فواكه سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان و قلعه محكم و باروئى مستحكم دارد قلعهء خارج شهر و طرف شمال اتّفاق افتاده و جبال شامخه به او قريب است مردمش همكى شيعىمذهب و اكثر ايشان خالى از هوش نيستند و سادات جليل القدر در نواحى آن ديار ديده شده فقير مكرّر شهر بابك را مشاهده نموده و ابواب صحبت بر روى سكنهء آن ديار كشوده است حاكمش در اين زمان علىمردان خان بن محمّد قلى بيك اميرى ستوده‌سير و حاكمى عدالت كستر است و بكرامت نفس و صفوت ضمير موصوف و به سخاوت طبع و علوّ همّت معروف و محبوب فقرا و مطلوب امراء است ذكر شهريار بلوكى است فرخنده‌آثار از بلوكات طهران و در يك‌منزلى آنست قرب شصت پاره قريهء معموره در اوست آبش فراوان و هوايش مختلف و خاكش نيكوست باغات فراوان و غلات ارزان دارد فواكه سردسيريش ممتاز سيّما انكورش بامتياز است و باد شهريار جان‌كداز است مردمش كروه مختلفه از كرد و ترك و تاجيك همكى شيعى و اكثر بىادبند مكرّر ديده شده است ذكر شهر نو نام چند قصبه است يكى در راه كشمير واقع است و قرب دو هزار باب خانه در اوست و نود پاره قريه مضافات اوست و دورش كوه عظيم احاطه دارد امّا آن قصبه در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده است مردمش اكثر مسلمان و ديكر هندوان عموما سلامت نفس دارند و ديكر قصبه‌ايست در ملك باخرز و ان قصبه را محمّد خان سردار خراسان احداث نموده كويا در ضمن باخرز مذكور شد و قصبهء ديكر در عراقست كه در ايّام سلطان فتحعلى شاه قاجار يوسف خان كرجى كه منصب سپهسالارى داشت بنا نمود بعد به غلامحسين خان پسرش كه سپهدار لقب داشت منتقل كرديد اكنون در ضبط ديوان اعلى است محلّى دلكشا و چند پاره قريه مضافات اوست و به سلطان‌آباد مشهور و در حرف سين مذكور است و هر سه مشاهده شده است ذكر شوشتر بلده‌ايست از ساير بلاد خوزستان بهتر صاحب معجم كويد كه شوشتر مدينهء بزركست و تستر معرّب آنست بعضى كويند كه وجه تسميهء به تستر آنست كه يكى از بنى عجل كه تستر نام داشت آنجا را فتح نمود و بنام او موسوم شد و كويا اصحّ روايت آنست كه حمزهء اصفهانى كفته كه سوس مدينه‌ايست در خوزستان معرّب آن شوش است و معنى آن در عجم خوب و نيكوست و چون مدينهء شوشتر را بنا كردند بنا بر زيادتى و خوبى آن را اين نام نهادند و نيز كفته‌اند كه شوش را به شكل باز ساخته‌اند و شوشتر را به شكل اسب و جندىشاپور را به شكل رقعهء شطرنج و در خوزستان انهار بسيار است و اعظم آنها نهر شوشتر است و شاپور شادروان آن را ساخت تا آب مرتفع شد و در اندرون شهر كه در مكان رفيع واقع شده جارى كرديد و اين شادروان از عجايب بناهاى عالم بود و طول آن نزديك به يك ميل و آن را از سنك و نوره و عمودهاى آهن ساخته بودند راقم كويد كه در زمان ما آن شادروان خراب شده بود و محمّد على ميرزا ابن فتحعلى شاه كه والى خوزستان و كردستان بود آن را تعمير نمود اكنون به عمارات آن شاهزاده باقى است امّا نه‌چندان مرتفع است كه آب در شهر جريان كند ابن مقنع كويد كه اوّل شهرى كه بعد از طوفان نوح ع بنا نمودند شوش و شوشتر بود بانى آن معلوم نيست و در شوشتر قبر براء ابن مالك از اصحاب رسول ص واقع است كه در روز فتح آنجا شهيد شده و در آنجا جامهاى قيمتى مىبافند ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا بسيار ظهور كرده‌اند