زين العابدين شيروانى

311

بستان السياحه ( فارسي )

بر بلاد فراوان بعضى در خطّ استوى و اكثر آن در اقليم اوّل اتّفاق افتاده خاك آن ديار بارض مصر متّصل است و فاصله ميان آن دو كشور بيابانى و جنكلى پنجاه روزه و اكثر سكنهء آن ديار شافعىمذهب و ديكر كافرند همكى سياه‌فام و لاغراندام باشند اكرچه راقم بدان ديار نرسيده امّا مردم سنّار بسيار ديده و صحبت داشته بعضى از ايشان خالى از هوش نباشند و عموما سليم النّفس و حليم و بىآزار باشند كندم و جو و ساير حبوب بجز ذرت حاصل ندارد و فواكه سردسيرى نيز به عمل نيايد و بيابان آن ديار زياده از كوهستانست قرب ده سال مىشود كه محمّد على پاشا والى مصر تصرّف نموده و در تعمير بلاد و تكثير عباد آنجا همّت مصروف فرموده است تقريبا دويست هزار كس از آن ولايت بمرور به كشور مصر آورده و طريق نظام جديد و ساير صنايع تعليم كرده و چون هواى سودان مخالف هواى مصر است لهذا باهل سنّار سازكار نشده قرب صد هزار نفر از آن طايفه بتدريج طريق عدم پيش كرفتند ذكر سندر بر وزن كندر نام جنكلى است در اقصى بلاد بنكاله كويا در لغت هندوان اسم درخت مخصوص است و چون در آن جنكل آن درخت فراوانست لهذا آن جنكل را بدان درخت مىخواندند جنكلى انبوه و درختان آن بلند و باشكوهند و در بعضى مواضع مزارع و قراى بسيار و عمارات و آبادى فراوانست در اكثر مواضع آن فيل و كركدن و ببر و ساير جانوران مهيب بيشمارند و بوزينه و طوطى و طاوس و مينا بسيارند راقم آنجا را ديده و چند كاه بوده است ذكر سند بر وزن هند ولايتى است مشهور و كشوريست معمور و حبوب و غلّاتش موفور و جنكل آن ديار نامحصور است و محتويست بر سه صوبه اوّل صوبهء تتّه دويّم صوبهء كجرات سيّم صوبهء ملتان و هريك از آن مشتمل است بر بلاد فراوان و قصبات معموره و نواحى مشهوره همكى از اقليم دويّم و هوايش كرم و آب اكثر بلادش از چاه و رود بزرك از ميان آن ديار مىكذرد و جبال و تلال در آن ملك نيست قديم الزّمان ساكنان آن مكان مانند ساير هندوستان كافر و بت‌پرست و تناسخىمذهب بودند بعد از ظهور ملّت بيضا به زور شمشير مجاهدان دين مبين قبول اسلام نمودند اكنون در آنجا صاحبان مذاهب مختلفه بسيار و كروه متفرّقه بيشمارند امّا چند فرقه فراوانند اوّل هندوان دويّم مسلمان سيّم اهل ايمانند حكّام آن ديار بعضى اماميّه‌اند از طايفه بلوچ و بلوچ مانند اعراب و الوار قبايل و عشاير بسيارند و اكثر ايشان بىادب و بىهنر و از عالم معرفت بىخبرند بلوچ سند اكرچه معرفت ندارند ليكن مانند بلوچ كچ و مكران طريق راهزنى و فساد نسپارند اوّل كسى كه از اهل اسلام بدان ولايت رفت و آن ملك را كرفت محمّد بن قاسم برادرزادهء حجاج ظالم بود بعد از آن همواره از جانب ملوك بنى اميّه و بنى عبّاس عاملى مقرّر بود تا آنكه ناصر الدّين قباچه غلام شهاب الدّين غورى ظهور نمود بعد از آن جلال الدّين خوارزمشاه بود و چون از چنكيز خان شكست يافت جلال الدّين بدان صوب شتافت بعد از ان طايفه سركان و سمنكان از زمين‌داران آن ديار خروج نمودند ايشان سالهاى فراوان در آنجا حكومت نمودند آن طايفه حاكم خود را بلفظ جام مىخواندند آخر آن فرقه فيروزجام بود كه در سنهء نهصد و بيست و هفت هجرى از استيلاى شجاع بيك بن ذو النّون بن ارغون فرار نمود و اكبر شاه بن همايون از آن طايفه استرداد فرمود تا زمان نادر شاه آن ملك در تصرّف اولياى هند بود ملوك در ايّام دولت نادر شاه موضوع شد و بتصرّف دولت نادرى درآمد بعد از انقراض دولت نادر شاه جمعى كه خود را ميان لقب كرده بودند و خود را به بنى عبّاس منسوب مىنمودند بملك سند مستولى شدند و مال قليلى به دولت افاغنه مىدادند آخر ايشان ميان رسول بود كه طايفه صراحى از جماعت بلوچ خروج نموده او را از ديار سند بيرون كردند و آن ديار را به حيطهء تصرّف درآوردند راقم كويد كه ميان رسول را در كابل ديده و هم بصحبت حكام سند رسيده مردمان وسط الحال مايل به پستى بودند و از لباس معارف انسانى به‌غايت دور مىنمودند اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست بر همان قرار است بعضى از بلاد صوبهء ملتان در تصرّف ايشان و شهر ملتان و نواحى آن مسخّر طايفهء سنكان و صوبهء كجرات در تصرّف فرنكان است راقم بملك سند بوده و مدّت يك سال در اكثر بلادش سياحت نموده بهترين بلاد آن ديار شهر ملتان و بعد احمدآباد كجرات سند است ذكر سنجاب بر وزن پنجاب ولايتى است از مضافات بلغار و از اقليم ششم و بقولى هفتم پوست سنجاب از آنجا آورند راقم نديده ذكر سنبلى مهمل آن منبلى است از توابع كشمير قريهء دلپذير است در ميان جبال شامخه واقع و جنكلى عظيم دارد و هوايش خوبست و قرب دويست خانه در اوست مردمش حنفىمذهب و جنكلىمشربند ذكر سنجار بر وزن هنجار بلده‌ايست از بلاد عراق عرب سلطان سنجر بن سلطان ملكشاه احداث كرده مشاهده نشده ذكر سنقر بضمّ سين و قاف قصبه‌ايست بهجت‌مطاف از مضافات كرمانشاهان مردمش كرد و اكثر علىاللّهى