زين العابدين شيروانى

312

بستان السياحه ( فارسي )

و سيّد عبّاس مقتداى جماعت علىاللّهى در همان‌جا مسكن دارد ذكر سودان لفظ سودان اطلاق مىشود بملك سياهان مثل حبش و نوبه و تكرور و سنّار و بربر و سواحل و امثال اين‌ها جميع بلاد سودان از خطّ استوى و از اقليم اوّل و قليلى دويّم اكثر لامذهب و ديكر صنمى و ديكر نصارى و ديكر شافعىمذهب و ديكر شيعىاند احوال سودان در اقليم دويّم ذكر شده و در ضمن حروف تهجّى نيز قيد آمده است ذكر سوس شهريست در اقصى بلاد مغرب كويند مدينهء بزرك و محلّى ستركست مردمش قوم عرب و مالكىمذهبند راقم نديده و مردم آن ديار نيز مشاهده نكرديده ذكر سوان بضمّ سين ولايتى است از مصر و به‌غايت معمور و همه چيزش موفور و آبش از نيل و هوايش كرم مردمش قوم عرب و همكى شافعىمذهب راقم آنجا را نديده ذكر سهران‌پور بلده‌ايست معمور و در زمين هموار واقع و اطرافش واسعست قرب چهار هزار خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست و اكثر مردمش هندوست و ديكر مسلمان و ديكر اهل ايمانند و سادات صحيح النّسب نيز دارد و آبش از چاه و هوايش كرم و سمت شمال دهلى اتّفاق افتاده راقم اشخاص با صدق و صفا در آنجا مشاهده نموده است از نواحى آنجا يكى دهه است در آنجا امراى جليل القدر و صاحب سخاوت بودند از آن جمله نوّاب حسين‌على خان و عبد اللّه خان دو برادر بودند و در زمان دولت بهادر شاه و فرّخ مير و محمّد شاه در غايت شوكت امارت مىنمودند و جهان كرم و كريم جهان بودند چنان كه نقل كنند درويشى فقير شاه نام بخطّ خوب به زبان هندى نوشته بمضمون آنكه جدّت امير المؤمنين و فرزندش امير الامراء بود بنوّاب حسين‌على خان در حين عبور برسم هديه داد و چون نوّاب سيّد صحيح النّسب بود بعد از مشاهده خطّ و ملاحظهء مضمون سه كرور ايران بدرويش عطا نمود آن درويش استغنا ورزيده تمامى آن نقد را بر فقرا و درويشان بذل فرمود آفرين هزار آفرين بر هر دوى ايشان ذكر سهرورد قصبه‌ايست از قصبات آذربايجان و بقولى از عراق شيخ نجيب الدّين و شيخ شهاب الدّين كه از اكابر مشايخ سلسلهء شيخ صفى بوده‌اند از آن ديار ظهور نموده‌اند و صاحبان تصانيف مفيده بودند ذكر سهند نام كوهى است در قرب تبريز بعضى از اصحاب رسول ص در آنجا آسوده‌اند كوهى مباركست ذكر سيروان از بلاد قيروان و از مغرب‌زمين و مدينه دلنشين است راقم نديده مشايخ عظام از آن مقام ظهور نموده است ذكر سيرجان بلوكى است از كرمان قرب سيصد و شصت پاره قريه دارد آبش از قناة و هواى كوهستان و قهستان آنجا به‌غايت دلكشاست و هواى قراء و دشت در موسم تابستان بكرمى مايل است قريه‌هاى خوب و معمور دارد و قريهء سعيدآباد و سعادت‌آباد و نصرت‌آباد و كرّان و زيدآباد از قراى آن ديار است و اشخاص عزيز و نجيب و عفيف و نيك‌نهاد و صاف‌اعتقاد در آن دهات بسيارند و شيخ ابو عمران سيرجانى كه در زمان خود اعرف عرفاء بوده از آنجا ظهور نموده احوال آن جناب در نفحات مذكور است راقم مكرّر آن بلوك را مشاهده نموده و ليالى و ايّام آنجا بوده مردمش عموما شيعىمذهب و قريهء سوخته چال علىاللّهىاند و اقل قليل اسماعيلى ذكر سيلان نام كوهى است در آذربايجان محتويست به چشمهاى بسيار و چمنهاى بيشمار و غرايب روزكار كويند يكى از انبياء در آن كوه مدفون و دور آن كوه سى فرسخست و قلّهء آن هركز از برف خالى نباشد آب چشمهاى آن در غايت سردى است و در حوالى آن بعضى چشمهاى سوزان جاريست صاحب نزهة القلوب آورده كه در كتاب عجايب المخلوقات از حضرت رسول ص روايت شده است كه من قرا آية فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ كتب اللّه له من الحسنات بعدد ذلك ورقة عن جبال سيلان قيل يا رسول اللّه و ما سيلان قال ص جبل بين الارمن و الآذربايجان عليه عين من عيون الجنّة و فيه قبر من قبور الأنبياء ذكر سيستان صاحب معجم البلدان كويد كه سجستان معرّب سيستان است ولايتى است مشهور و دياريست مذكور وى در جنوب هرات واقع و اطرافش واسع زمين آنجا اكثرا ريك و سنك است و هميشه بادهاى تند وزان و كردش آسياهاى آنجا از آنست مشتمل است بر نواحى معموره و قراى مشهوره و محدود است از مشرق بملك سند و زابل و از مغرب به بيابان لوط و خاك كرمان و از شمال بديار هرات و قاين و از جنوب بارض بلوچستان و بلادش همكى از اقليم سيّم و هوايش كرم و آبش فراوان و بحيرهء در آنجاست و مرغابيش بىحد و منتهاست و مردمش همكى شيعه اماميّه‌اند و فارسىزبان و به فقراء و غرباء مهربانند و شجاع و دلير و در مراتب غيرت و حميّت بىنظيرند در كتاب ميزان ذهبى شامى ذكر نموده و در كتب ديكر نيز مسطور شده كه در زمان بنى اميّه بر منابر شرق و غرب و مكّه و مدينه لعن علىّ بن ابى طالب ع كردند و اهل سيستان از آن امتناع نمودند تا آنكه در عهدنامهء خود با بنى اميّه لعن ناكردن آن حضرت را داخل ساختند