زين العابدين شيروانى
293
بستان السياحه ( فارسي )
از بيعت ما بيرون رفت عبد اللّه بدين جهة آن طايفه را ذهبيّه كفتند امّا راقم از اشخاصى كه خود را به سلسلهء ذهبيّه منسوب مىداشتند استماع نمود كه چون در آن سلسله از فرقه اهل سنت و جماعت كسى داخل نشده و همكى بزركان ايشان شيعه مخلص و چون زر خالص بودهاند لهذا آن سلسله را ذهبيّه ناميدهاند فقير كويد كه اين كلام بسيار سقيم و سختى است عاقبت وخيم شخصى كه باحوال سلاسل مشايخ عظام دانا و بر طريقه ايشان بيناست چنين سخن نمىكويد و از اين صورت بىمعنى طريقت نمىجويد زيرا كه فقراى سلسلهء عليّه نعمةاللّهيّه و نوربخشيّه و صفويّه و بكتاشيّه و خلوتيه و شطّاريه و امثالهم جمله بر اينند كه در سلسلهء ايشان از جماعت سنّيان و غيره كسى داخل نشده بلكه عرفاى محقّقين فقراى اهل سنّة را از جمله صوفيّه نشمردهاند و ايشان را صوفى حقيقى نكفتهاند چنان كه اين مطلب در موضع خويش خواهد آمد سالكان سلسلهء ذهبيّه بجز در كشور فارس جاى ديكر به نظر نيامده است اكنون سالهاست كه صاحب ارشاد در آن سلسله مفقود است بلكه اهل ادراك و كسى كه معاملهاش پاك بوده باشد همانا وجود ندارد و كسانى كه در آن سلسله معروف و به درويشى موصوفند از آباء و اجداد خويش بطريق ارث دارند و طريقت را مانند رسوم و عادات اهل ظاهر پندارند و ما صدق آيهء يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا بر ايشان صادق و مضمون آيهء أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ به ايشان لايق است و السّلم على من اتّبع الهدى كلشن دهم در بيان حرف راء بر ضمير علماى اعلام و فضلاى ايام مخفى و پوشيده نخواهد بود كه مؤلّف اين كتاب و مصنّف اين فصل الخطاب جامع اوراق پريشانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى در حرف راء آنچه از بلاد و دمار ديده و شنيده مرقوم مىكرداند ذكر راز ولايتى است بهجتطراز از ولايات عراق و مشهور آفاقست محتوى است بر بلاد قديمه و نواحى عظيم همكى از اقليم رابع اكثر بلادش در ارض هموار واقع است دار الملك آن ولايت رى است مذكور خواهد شد از ولايت راز و ارباب راز و اصحاب فضيلتطراز و غيرهما بسيار ظهور نمودهاند از آن جمله از عرفاء يحيى ابن معاذ و شيخ يوسف ابن حسين و شيخ نجم الدّين صاحب مرصاد و از علماى شيعهء سيّد مرتضى مؤلّف تبصرة العوام و محمّد بن عبد الرّحمن صاحب كتاب انصاف و محمّد بن اسحاق مصنّف كافى و غيرهم و از علماى اهل سنّت و جماعت امام فخر الدّين صاحب تفسير كبير و از حكماء ابو على احمد بن محمّد مسكويه و قطب الدّين محمّد و از وزراء سعد الملك و امثال اينها لا تعدّ و لا تحصى از آنجا بودهاند ذكر راج محلّ بلدهايست از بلاد بنكاله و از صوبهء عظيمآباد جاى خوش و هواى دلكش دارد در كنار رود عظيم واقع و اطرافش واسع است قديم الزّمان شهرى بزرك بوده اكنون دو سه هزار باب خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست و باغات فراوان دارد اكثر ساكنان آنجا هندوان و ديكر مسلمانند كوزه كلين بسيار ممتاز در آنجا سازند و به اطراف عالم برند ذكر رامپور شهريست معمور از بلاد هند و از مضافات لكنهوست و از اقليم سيّم و هوايش كرم و آبش وسط مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان از جماعت افغان و قليلى اهل ايمانند در اطراف و جوانب آن نيستان است فراوان و آن نى غير از نى ايرانست بسيار قطور و جسيم است راقم داخل آن شهر نشده و از كنارش كذشته است ذكر راجپوت لفظ راج در لغت هندوان بمعنى حكومت است و پوت بمعنى اولاد باشد يعنى فرزند حكومت چون آن طايفه از اولاد ارباب حكومتند لهذا ايشان را راجپوت خوانند و ايشان از طايفهء هندوان و قومى فراوانند و همكى كافر بىايمانند در ملك مالوه و جىنكر مسلّط و مقتدرند راقم بسيار از آن فرقه ديده و بصحبت ايشان رسيده است در بعضى اخلاق پسنديده ممتازند ذكر راجور قصبهايست مسرّتاثر در ميان جبال شامخه واقع و اطرافش اندك واسع است آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل از توابع كشمير و سمت جنوب آن اتفاق افتاده قلعهء از سنك رخام تراشيده در غايت استحكام دارد و سه هزار باب خانه در اوست باغات خوب دارد و نواحى خوب مضافات اوست و سكنهاش اغلب حنفىمذهب و ديكر هندوست و مقتدر طايفه اماميّهاند ذكر نوّاب كرمعلى خان بن كرامت عليخان از خوانين عظام و از امراى كردون احتشام بود و در لوازم مروّت و فتوّت و كرامت نفس و اصابت راى كمتر كسى به آن امير برابرى مىنمود دولت وافر و ثروت متكاثر و جاه عريض و دستكاه مستفيض داشت و همواره بر تعظيم علماء و تكريم عرفاء و توقير حكماء همّت مىكماشت امير دانشمند و در ميدان معرفت سربلند بود و نسبت بر فقير نهايت محبّت و مكرمت مىفرمود روزى فقير معروض داشت كه سبب چيست كه فقير را زياده از استحقاق محبّت مىنمائى در جواب فرمود كه آنچه از اصناف الطاف در خاطر مىكذرد از صد يك و از بسيار اندك نسبت به تو بظهور نرسيده و آنچه مركوز خيالست ظاهر نكرديده بدانكه باعث محبّت و اظهار مودّت و اظهار مكرمت نسبت به تو هشت چيز است اوّل آنكه بنيان جنسيّت قايمست و علّت ضم جنسيّت است بنىآدم از يك پدر و مادر و از نوع و جنس يكديكرند جنسيّت مهر و وفا تلقين مىكند